The Incredibles خوب بود، ولی جز یک ربع اولش که در زندگی شهری میگذشت و مشکلات قهرمان سابق را در شغل جدیدش نشان میداد، بقیهاش از نظر داستان یا دقیقتر Plot خیلی تکراری بود. موجود خبیث و شیطانیای که میخواهد دنیا را نابود کند و قهرمانی از خود گذشته به همزاه خانوادهاش در لحظهی آخر جلوی او را میگیرد. میدانم که این جور داستان دیگر تقریبا تبدیل به یک ژانر شده، ولی دیگر کافی است به خدا. نمیشود یک جور دیگر پیش برود و یک مدل دیگر تمام بشود.
امشب هم قسمت دوم Bridget Jones's Diary را دیدیم که بد نبود. شوخیهای ظریف و قشنگی داشت و صحنههای رمانتیک کلیشهای و ضایعی که بیشتر دخترها با آن حال میکنند. به اضافهي هیو گرانت که فکر نمیکنم زنی پیدا شود که از لبخند چشمها و خطهای پیشانیاش از خود بیخود نشود -- و البته مدل حرف زدنش با آن لهجهی شمالشهری لندنیاش.
راستی، به رویم نیاورید، ولی تصمیم گرفتهام هر وقت که به امید خدا بالاخره یک روز وارد لندن شدم دیگر با لهجهی بریتیش حرف بزنم. از شما چه پنهان که سه سال است دارم یواشکی آن را برای خودم تمرین میکنم. میدانم اولش خندهدار است، ولی خیلی زود یاد میگیرم.