برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • بمب گوگل منفجر شد؛ لگوماهی

    خیلی حال می‌دهد بمباران گوگلی با وبلاگ. حالا باید خبرش را به انگلیسی پخش کرد. وبلاگ انگلیسی داشتن به درد همین روزها می‌‌خورد.

  • بازکشت جان کری؛ واشنگتن پست

    کمپین خوبی نداشت ولی بسیار آدم باشعور، باسواد، با انگیزه و با کلاسی است. حیف که ملت ایران حرف‌های نوری‌زاده و ماهواره‌های لوس‌آنجلس را بر

Excerpt: Calling the recently arrested people as bloggers only benefits the judiciary officials who try to intimidate the youth to stop blogging and to portray blogging as a deviant act. None of these guys have been arrested for their blog posts and we shouldn't forget that.

کسانی که نام پرونده‌ای را که منجر به دستگیری تعدادی از بچه‌های فنی و روزنامه‌نگار اینترنتی و بعد هم فعالان NGO شده، پرونده‌ی وبلاگ‌نویسان نام گذاشته‌اند، خواسته یا ناخواسته، بازیچه‌ی دست سعید مرتضوی و دیگر طراحان این سناریو برای ترساندن وبلاگ‌نویسان شده‌اند.

اگر دقت کنید هیچکدام از این افراد را نمی‌توان در یک چهارچوب واحد جا داد. چند نفر اصولا از عوامل فنی بودند، چند نفر روزنامه‌نگار مرتبط به سایت رویداد و امروز و چند نفر هم فعال NGO. ولی اینکه بک دفعه اسم کل پرونده را به اسم وبلاگ‌نویسان معرفی می‌کنند خیلی عجیب و مشکوک است. چند نفر از این بچه‌ها وبلاگ داشته‌اند، اما هیچکدام بخاطر نوشته‌‌ای در وبلاگشان دستگیر نشده‌اند که اسم این پرونده را وبلاگ‌نویسان گذاشته‌اند.

نام این پرونده به کلمه‌ی وبلاگ باری منفی می‌دهد و وبلاگ‌نوشتن را بطور تلویحی به عنوان یک جرم یا لااقل کار ناپسند و خلاف در ذهن مردم عادی جا می‌اندازد و باعث می‌شود که خیلی‌ها از ترس عواقب سنگینش، از خیر وبلاگ نوشتن بگذرند. درنتیجه حکومت بدون اینکه کوچک‌ترین هزینه‌ای بدهد، تنها با کمی ترساندن پنجره‌ای را که وبلاگ به جهان بیرون و عرصه‌ی عمومی باز کرده است ببندد.

حکومت فقط با تعطیل کردن کل اینترنت می‌تواند بساط وبلاگ‌ها را برچیند و ما که این را می‌دانیم، نباید به این سادگی از بزرگترین حق‌مان که آزادی بیان و اطلاعات است کوتاه بیایم. بخصوص که می‌دانیم چقدر آسان در اینترنت می‌توان بدون ترس از شناخته شدن، خواند و نوشت و بحث کرد.

اگر وبلاگی در به اسم واقعی خودتان دارید، تعطیلش کنید و یکی با اسم مستعار راه بیندازید. اگر هم ندارید یکی برای خودتان درست کنید (البته در بلاگ‌اسپات) و در آن درباره‌ی خبرهای و اتفاقات روز حرف بزنید و بحث کنید. این بزرگ‌ترین و کم‌هزینه‌ترین خدمتی است که هر کس می‌تواند به گسترش دموکراسی در ایران بکند و دقیقا هم تنها پنجره‌ای است که حکومت ایران به سادگی دستش نمی‌رسد تا آن را ببندد.

به سبک دیوارنویسی‌های حزب‌اله می‌گویم: هر وبلاگی که به زبان فارسی درست می‌شود، تیری است به قلب استبداد مذهبی ایران.

تکمیل:

- تازه‌ترین نمونه از کسانی که می‌گویند بخاطر وبلاگشان دستگیر شده‌اند، کسی است به نام فرید مدرسی که من اصلا تا قبل از اینکه در آن مستند ضعیف و سطحی تلویزیون ABC استرالیا ببینمش، اسمش را هم نشنیده بودم. (منظورم این نیست که من خیلی مهم هستم و کسی را که نشناسم، به حساب نمی‌آید. ولی بالاخره سه سال است دستم توی وبلاگ است و می‌دانم چه وبلاگ‌هایی پرخواننده است و چه کسانی مشهورترند.) وبلاگش را هم اگر ببینید جز کلی مطلب کپی و پیست شده از روزنامه‌‌ی شرق چیزی در آن نیست. در آرشیوش هم حداکثر مطالبی است که سال پیش برای سیاه و سپید نوشته است و عینا در وبلاگش هم آورده است. چرا باید او را بخاطر نوشته‌های وبلاگش دستگیر کنند؟ آیا این اتهام رسمی او است یا اینکه وکیلش برای استفاده از محبوبیت وبلاگ و پوشش خبری‌ای که ممکن است بخاطر جذاب بودنش در غرب بیاورد این کار را کرده است؟

- نمی‌خواهم این دستگیری‌ها را توجیه و قربانینش را سرزنش کنم. قوه‌ی قضاییه‌ی جمهوری اسلامی ایران ستمکارترین مجری عدالت روی زمین است و در این شکی نیست. اما به عنوان کسی که سه سال عمرش را برای وبلاگ در ایران صرف کرده‌ است می‌خواهم جلوی سوءاستفاده از آن را بگیرم و مواظبش باشم تا رشد طبیعی‌اش لطمه نخورد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=5ce6aa818a9ce75a63de480197bfa538 is currently inaccessible
نظرات ديگران

حسين جان جان مگر من چي گفتم كه سانسورش ميكني ؟ نازنين

عجیبه واقعا!فرید مدرسی؟این یکی کم کم از آقازاده آقای مزروعی که شناخته شده تر بود. واقعا مثل اینکه در عرصه بلاگ هم پدیده خودی و نخودی شایعه!

آقا این ایمیل شما هم روی صفحه تماس نمی آید. الان 1:49 دقیقه شنبه است. من می خواستم به پرشین بلاگ بروم. صفحه مشترک گرامی این سایت قابل دسترس نمی باشد روی صفحه می آید. من در اردبیل زندگی می کنم. فکر می کنم پرشین را فیلتر کرده اند. در هر صورت اطلاعات شما می تواند دقیق تر باشد.

دوست عزيز! همه‌ی حرف هايت قبول از اين بابت كه دست گيری خيلی‌ها ربطی ممكن است به وب‌لاگ نوشتن نداشته باشد، اما يك چيز ديگر هم اين كه در اين پهنه‌ی وب‌لاگ‌نويسی همه به سهم خودشان فعال‌اند و حضور دارند. اين حس شخصی تو از اين بابت كه نوعی سرپرستی كنی و هوای كار را داشته باشی چندان معنايی ندارد. نمی‌دانم چرا فراتر از نقش و توانايی‌هايمان به چنين وادی‌ای مبتلا می‌شويم تا عده‌ای هم بيايند و از آن در _ از جمع همين وب‌لاگ نويسان _ يقه‌‌مان را بگيرند. پاينده باشی!

سيستم قضايی و وحشت ایران همواره به گونه ای بوده که از گمنام ترها شروع میکند چون می داند از اسم و رسم داران شروع شود هزينه گزافی در بر خواهد داشت. گمنام هايی که بسيار کوشا تر از من و شما هستند اما جرمشان تنها گمنامی است.

با گمنام ترها هم به جو وحشت و ترس دست پيدا ميکنند هم کسی همچون شما پيدا ميشود و می گويد نه بابا اینها که آنقدر مهم نبودند. آری این سيستم بسيار هوشمند تر از ماست. خيلی ساده و بی سر صدا تر از آنچه که شما فکر می کنيد نتايج را درو ميکند.

شايد اين يادداشت را خيلي با عجله نوشتي.. يك خواننده كه نوشته هاي شما را نشناسد، فكر مي‌كند كه از سيستم قضايي ايران گله مندي كه چرا بجاي اين بچه ها، وبلاگ نويسهاي معروف را دستگير نكردند؟ و اگر اينطور بود، مي‌شد ازشان بيشتر حمايت كرد. سيستم كپك زده قضايي ايران كه منطق نمي‌شناسد زيباي من. حتما يك تير و چند نشان هم خواسته بزند، اسم وبلاگ هم كه كنار اتهامات رنگ به رنگ هم كه باشد، ديگر حسابي خوش خوشانشان مي‌شود حضرات. از ديد من، همينكه اين بچه‌ها وبلاگ داشته‌اند - هرچند كم بيننده و غيرمعروف- و دستگير شده‌اند، بايد پيژاماي آقايان سيستم قضايي را روي سرشان كشيد و دوبار هم گره زد. من جاي شما بودم از آن سماجتهاي اساسي را (كه در تو سراغ دارم- خودت مي‌داني هندوانه نيست) به كار مي انداختم، تا حالا اينترنت را روي سرم گذاشته بودم. زيباي من، خودت بهتر مي‌داني، اينها اصطلاح فتح سنگر به سنگر را خودشان باب كردند. امروز به زندگي آقاي فريد مدرسي سيخونك مي‌زنند، فردا نوبت معروف و معروفتر است. از نظر من، كسي كه "وبلاگ" بنويسد، "وبلاگ نويس"است. (بدون شرط و شروط!) در ضمن، در ايران اول مي‌گيرند و بعد معروف مي‌شوي ;)

نمیدونم هر چی مطالب شما رو میخوانم به هیچ موردی نمیرسم که شما به چه دلیل حاضر به حمایت از هیچ وبلاگ نویسی حتی تازه کار نیستید.با چه استناد و شواهدی مدعی هستید که اینها به خاطر وبلاگ نویسی دستگیر نشده اند؟خنده داره که در این چند ماهه فقط وبلاگ نویسان دستگیر شدن و شما گفتید شاید وبلاگ آنها بهونه بوده.حسین جان منطقی باش.شاید شما فکر میکنید بیجه قاتل یا یک دزد و کلاه بردارهم به خاطر وبلاگ نویسی دستگیر شده؟ چند روزنامه نگار وبلاگ نویس از جمله شهرام رفيع زاده ،جواد غلام تميمي ، اميد معماريان ، فرشته قاضي ،فرید مدرسی،مجتبی سمیعی نژاد،داریوش کبیر ،امید شوریده ،دو چشم آبی،پیوند ... را تا به حال کامل خوانده اید؟آیا اصلا از آنها خبر دارید؟میدانید الان در چه وضعیتی بسر میبرند؟اصلا خبر دارید از چه طریقی میتوانید با دوستانشان ارتباط برقرار کنید و اطلاعات مستند دریافت کنید؟نه حسین جان شما به عنوان یک وبلاگ نویسن 3ساله و یدک کش پدر وبلاگ نویسی حتی یک جمله هم در حمایت ازآنها خود نشان ندادید.به نظر نگارنده شما تنها وبلاگهایی را به رسمیت میشناسید که هم نسل شما باشند.آیا عکسی از آنها را در آرشیو خود ندارید آنهم در صورتی که اکثر آنها در گردهمایی شرکت کرده و عکس از خود دارند .

حرف حساب جوواب نداره :)

با سلام، راستش من با مستعار نویسی مخالفم و فکر می کنم عصر مخفی بازی به پایان رسیده است. اگر بپذیریم که وبلاگنویسی کاری است در حوزه فرهنگ و البته جوان ،باید بنوعی این کار و بار فرهنگی را به رژیم تحمیل کرد و به آنها فهماند که بلاگرها هم حق و حقوقی دارند، با استدلال شما امروزه باید تمام نویسندگان و روزنامه نگاران و اهل سیاست برای خودشان نام مستعار انتخاب کنند و بعد شما میخواهید وبلاگ نویس ها شبنامه نویس شوند، باورکنید نود درصد وبلاگ های ایرانی غیر سیاسی اند. متأسفانه بلاگرهای خارج نشین هم خیلی هاشان با نام مستعار می نویسند تا راه سفرشان به ایران مسدود نشود. نمی شود که هم خدا را خواست و هم خرما را.

تا آنجايي كه من اطلاع دارم فريد در پرونده سايت نقشينه قم هم پرونده داشت. مطالبي كه در وب لاگش مي گذاشت كپي از شرق نبود. مطالب خودش بود كه براي شرق مي نوشت. و مدت زيادي هم بود كه وب لاگ مي نوشت. وبلاگي به نام اخباردفترتحكيم داشت كه در شلوغي هاي 18 تير پارسال توقفيش كردند.

بالاخره پدر خوانده بودن این مشکلات رو هم داره دیگه!!

حسین جان. در مورد اینکه نباید کوتاه آمد شکی نیست اما نباید این نکته را انکار کرد که وبلاگها تحت کنتزل شدید و پی گیری عوامل مختلف هستند. در واقع کل محتوای فارسی اینترنت چه در ایران و چه در خارج از ایران زیر باز بینی است. یه چیزی تو مایه های کنترل خودت روی نظرها و روی صبحانه ...اما اینکه باید ادامه داد شکی نیست . نام مستعار حتما بعد از مدتی مشخص می شود کما اینکه الان کمتر کسی از جماعت معروفهای باسابقه است که اسمش لو نرفته باشد اما باید نوشت و نوشت اما اینکه کسانی برای وبلاگشان ممکن است دستگیر شوند یا شده باشند دور از واقعیت نیست به نظر من

به این میگن بهانه بنی اسراییلی حسین جان !

آقا راستی تیکه آخر تکمیل ات مثل رهبر معظم انقلاب بود :)) اونم آخه میخواد رشد انقلابش که خیلی دوستش داره دقیقا مثل شما که وبلاگت رو دوست داری از مسیرش منحرف نشه که اون کارا رو میکنه :)) ما ایرانی ها خیلی با دمکراسی و آزاد اندیشی فاصله داریم حتی شما برادرم :))

من هميشه اينو گفتم که هيچ رسانه اي مشکل نداره تا وقتي عده اي بي ظرفيت اونو با اتاق خوابشون عوضي نگرفتند. ميتونيم بشينيم و بحث کنيم که آيا اصولا کسي حق داره جلوي چاپ مجله اي مثل پلي بوي رو هم بگيره يا نه؟ ولي با ديد واقعگرايانه متاسفانه وبلاگها تا حدي راه سايتهاي چت رو دنبال کردند. جماعت شروع کردند به گفتند تمام چيزهاي مماس اخلاقي (نميخوام بگم غير اخلاقي ولي خودتون جلا دادن به صحبتهاي سکسي و مواد مخدر و شراب خوري در وبلاگها را رو ديديد) که خيلي راحت ميتونه دست انداز سيستمي مثل جمهوري اسلامي بشه تا حمايت خانواده ها رو براي جلوگيري ازش جلب کنه. به خاطر بياريد چه آمد به سر ويديو کلوپها و compute game clubs که بعد از انقلاب باز و بعد از مدتي با حمايت خانواده ها جمع شدند.

آقاي درخشان شما واقعا فكر ميكني مرتضوي چقدر ميفهمد ضمن آنكه فريد را چون بعلت گزارش عاليش از ماجراي سروش در قم(روزنامه شرق)نميشد بگيرند وبلاگش را بهانه كرده‌اند و چه كس بهتر از فريد كه هم پرونده دارد و هم روزنامه نگار است ضمنا وكيلشان آقاي سلطاني را بعيد است نشناسي