کسانی که نام پروندهای را که منجر به دستگیری تعدادی از بچههای فنی و روزنامهنگار اینترنتی و بعد هم فعالان NGO شده، پروندهی وبلاگنویسان نام گذاشتهاند، خواسته یا ناخواسته، بازیچهی دست سعید مرتضوی و دیگر طراحان این سناریو برای ترساندن وبلاگنویسان شدهاند.
اگر دقت کنید هیچکدام از این افراد را نمیتوان در یک چهارچوب واحد جا داد. چند نفر اصولا از عوامل فنی بودند، چند نفر روزنامهنگار مرتبط به سایت رویداد و امروز و چند نفر هم فعال NGO. ولی اینکه بک دفعه اسم کل پرونده را به اسم وبلاگنویسان معرفی میکنند خیلی عجیب و مشکوک است. چند نفر از این بچهها وبلاگ داشتهاند، اما هیچکدام بخاطر نوشتهای در وبلاگشان دستگیر نشدهاند که اسم این پرونده را وبلاگنویسان گذاشتهاند.
نام این پرونده به کلمهی وبلاگ باری منفی میدهد و وبلاگنوشتن را بطور تلویحی به عنوان یک جرم یا لااقل کار ناپسند و خلاف در ذهن مردم عادی جا میاندازد و باعث میشود که خیلیها از ترس عواقب سنگینش، از خیر وبلاگ نوشتن بگذرند. درنتیجه حکومت بدون اینکه کوچکترین هزینهای بدهد، تنها با کمی ترساندن پنجرهای را که وبلاگ به جهان بیرون و عرصهی عمومی باز کرده است ببندد.
حکومت فقط با تعطیل کردن کل اینترنت میتواند بساط وبلاگها را برچیند و ما که این را میدانیم، نباید به این سادگی از بزرگترین حقمان که آزادی بیان و اطلاعات است کوتاه بیایم. بخصوص که میدانیم چقدر آسان در اینترنت میتوان بدون ترس از شناخته شدن، خواند و نوشت و بحث کرد.
اگر وبلاگی در به اسم واقعی خودتان دارید، تعطیلش کنید و یکی با اسم مستعار راه بیندازید. اگر هم ندارید یکی برای خودتان درست کنید (البته در بلاگاسپات) و در آن دربارهی خبرهای و اتفاقات روز حرف بزنید و بحث کنید. این بزرگترین و کمهزینهترین خدمتی است که هر کس میتواند به گسترش دموکراسی در ایران بکند و دقیقا هم تنها پنجرهای است که حکومت ایران به سادگی دستش نمیرسد تا آن را ببندد.
به سبک دیوارنویسیهای حزباله میگویم: هر وبلاگی که به زبان فارسی درست میشود، تیری است به قلب استبداد مذهبی ایران.
تکمیل:
- تازهترین نمونه از کسانی که میگویند بخاطر وبلاگشان دستگیر شدهاند، کسی است به نام فرید مدرسی که من اصلا تا قبل از اینکه در آن مستند ضعیف و سطحی تلویزیون ABC استرالیا ببینمش، اسمش را هم نشنیده بودم. (منظورم این نیست که من خیلی مهم هستم و کسی را که نشناسم، به حساب نمیآید. ولی بالاخره سه سال است دستم توی وبلاگ است و میدانم چه وبلاگهایی پرخواننده است و چه کسانی مشهورترند.) وبلاگش را هم اگر ببینید جز کلی مطلب کپی و پیست شده از روزنامهی شرق چیزی در آن نیست. در آرشیوش هم حداکثر مطالبی است که سال پیش برای سیاه و سپید نوشته است و عینا در وبلاگش هم آورده است. چرا باید او را بخاطر نوشتههای وبلاگش دستگیر کنند؟ آیا این اتهام رسمی او است یا اینکه وکیلش برای استفاده از محبوبیت وبلاگ و پوشش خبریای که ممکن است بخاطر جذاب بودنش در غرب بیاورد این کار را کرده است؟
- نمیخواهم این دستگیریها را توجیه و قربانینش را سرزنش کنم. قوهی قضاییهی جمهوری اسلامی ایران ستمکارترین مجری عدالت روی زمین است و در این شکی نیست. اما به عنوان کسی که سه سال عمرش را برای وبلاگ در ایران صرف کرده است میخواهم جلوی سوءاستفاده از آن را بگیرم و مواظبش باشم تا رشد طبیعیاش لطمه نخورد.