خیلی بد است که همه برای موقعی که دوستانمان به زندان میافتند کلی برنامه داریم ولی برای بعد از آزاد شدنشان هیچ کاری نمیکنیم. وقتی که میگیرندشان شلوغ میکنیم، امضا جمع میکنیم، دنیا را خبر میکنیم، شایعهها را جواب میدهیم و شبیه به اینها. اما به محض اینکه آزاد میشوند انگار که به آرزوی دیرینهمان دست یافتهایم و دیگر چیزی نیست که در دنیا بخواهیم؛ سکوت میکنیم و دوستان آزاد شده را با آن وضعیت روحی و احساسی بحرانی به امان خدا رها میکنیم.
کسانی که این دوره گذراندهاند، بخصوص آنها که مجبور به نوشتن اعترافهای کیهانپسند شدهاند، به شدت ترد و حساس و آسیبپذیرند. ترکیبی از احساس حقارت شدید و تنفر از خود بخاطر «خیانت» به آرمانهای خود و دوستانشان چنان آنها را دچار افسردگی میکند که خیلیهایشان را بارها تا مرز خودکشی پیش میبرد. کما اینکه در چند مورد بعضیهایشان واقعا هم خودکشی کردهاند و واقعا شانس آوردهاند -- و آوردهایم-- که زنده ماندهاند.
حالا که این بچههای بیگناه دانه دانه دارند بعد از چند ماه آزاد میشوند -- و در واقع وارد زندان جدیدتری میشوند که خود برای خود میسازند -- وظیفهی ماست که به فکر آنها باشیم و نشان دهیم که هر چیز بگویند و هر کار که بکنند، باز هم حمایتشان خواهیم کرد و حواسمان هست که شرایط آنها چیست. به نظرم باید هر جور که میشود به آنها پیغامهای دوستانه برایشان بفرستیم (با ایمیل و یاهو مسنجر و اورکات و کامنت وبلاگ و...) و نشانشان دهیم که هوایشان را داریم.
آنها درست مثل کسی که بعد از یک عمل جراحی سخت در بیمارستان افتاده است، از نظر روحی، در حالت نقاهت هستند و صبح تا شب در را نگاه میکنند ببینند کسی هست که به عیادتشان بیاید یا نه. (و در این مورد خاص، وبسایتها و وبلاگها را نگاه میکنند تا ببینند کسی هست که اسمشان را به نیکی ببرد یا نه)
بازپرسهای بیرحم این پروندهها آدمها را واقعا از نظر شخصیتی میشکنند و تنها دوستان و آشنایان دور و نزدیکاند که میتوانند تکههای از هم گسیختهی شخصیتهای این جوانهای بیگناه را به هم جوش بدهند.
اگر دستتان به جای نمیرسد همینجا هم میتوانید برایشان پیغام بگذارید. میخوانند و امید میگیرند.
تکمیل:
- همین الان مطلب ابراهیم نبوی را خواندم. بهتر از این نمیتوانست به عنوان یک نفر که به زندان میرود توضیح دهد که آن تو چه بلایی سر آدم میآوردند و بقیه چطور باید با آدم برخورد کنند. (راستی دال سین چیست که با مطلبش نبوی را آزرده؟)
- نوشتهی قدیمی سینا مطلبی را هم دربارهی تجربهاش از زندان بخوانید.