برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Young journalists who are released from prision desparately need our support and understanding. They are totally broken and our silence could only worsen their mental situtation. We have to keep supporting them after they are out of jail, even more than while they were inside.

خیلی بد است که همه برای موقعی که دوستانمان به زندان می‌افتند کلی برنامه داریم ولی برای بعد از آزاد شدنشان هیچ کاری نمی‌کنیم. وقتی که می‌گیرندشان شلوغ می‌کنیم، امضا جمع می‌کنیم، دنیا را خبر می‌کنیم، شایعه‌ها را جواب می‌دهیم و شبیه به اینها. اما به محض اینکه آزاد می‌شوند انگار که به آرزوی دیرینه‌مان دست یافته‌ایم و دیگر چیزی نیست که در دنیا بخواهیم؛ سکوت می‌کنیم و دوستان آزاد شده را با آن وضعیت روحی و احساسی بحرانی به امان خدا رها می‌کنیم.

کسانی که این دوره گذرانده‌اند، بخصوص آنها که مجبور به نوشتن اعتراف‌های کیهان‌پسند شده‌اند، به شدت ترد و حساس و آسیب‌پذیرند. ترکیبی از احساس حقارت شدید و تنفر از خود بخاطر «خیانت» به آرمان‌های خود و دوستانشان چنان آنها را دچار افسردگی می‌کند که خیلی‌هایشان را بارها تا مرز خودکشی پیش می‌برد. کما اینکه در چند مورد بعضی‌هایشان واقعا هم خودکشی کرده‌اند و واقعا شانس آورده‌اند -- و آورده‌ایم-- که زنده مانده‌اند.

حالا که این بچه‌های بی‌گناه دانه دانه دارند بعد از چند ماه آزاد می‌شوند -- و در واقع وارد زندان جدیدتری می‌شوند که خود برای خود می‌سازند -- وظیفه‌ی ماست که به فکر آنها باشیم و نشان دهیم که هر چیز بگویند و هر کار که بکنند، باز هم حمایتشان خواهیم کرد و حواسمان هست که شرایط آنها چیست. به نظرم باید هر جور که می‌شود به آنها پیغام‌های دوستانه برایشان بفرستیم (با ایمیل و یاهو مسنجر و اورکات و کامنت وبلاگ و...) و نشانشان دهیم که هوایشان را داریم.

آنها درست مثل کسی که بعد از یک عمل جراحی سخت در بیمارستان افتاده است، از نظر روحی، در حالت نقاهت هستند و صبح تا شب در را نگاه می‌کنند ببینند کسی هست که به عیادتشان بیاید یا نه. (و در این مورد خاص، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها را نگاه می‌کنند تا ببینند کسی هست که اسمشان را به نیکی ببرد یا نه)

بازپرس‌های بی‌‌رحم این پرونده‌ها آدم‌ها را واقعا از نظر شخصیتی می‌شکنند و تنها دوستان و آشنایان دور و نزدیک‌اند که می‌توانند تکه‌های از هم گسیخته‌ی شخصیت‌های این جوان‌های بی‌گناه را به هم جوش بدهند.

اگر دستتان به جای نمی‌رسد همین‌جا هم می‌توانید برایشان پیغام بگذارید. می‌خوانند و امید می‌گیرند.

تکمیل:
- همین الان مطلب ابراهیم نبوی را خواندم. بهتر از این نمی‌توانست به عنوان یک نفر که به زندان می‌رود توضیح دهد که آن تو چه بلایی سر آدم می‌آوردند و بقیه چطور باید با آدم برخورد کنند. (راستی دال سین چیست که با مطلبش نبوی را آزرده؟)
- نوشته‌ی قدیمی سینا مطلبی را هم درباره‌ی تجربه‌اش از زندان بخوانید.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«عرب عصبانی»
«زهرا»
«احسان»
«سبیل طلا»
«توکا نیستانی»
«مهستی شاهرخی»
«ایمیان»
«حقوق‌دان پاریسی»
«محبوبه حسین‌زاده»
«رزانیات»
«زيتون»
«آهستان»
«زیتون پرورده»
«حمید مافی»
«حسین پاکدل»
«بلوط»
«یک پزشک»
«میرزا پیکوفسکی»
«نگارک‌ها»
«حاجی واشنگتن»
«امور ایران»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«آزادنويس»
«تبعیدی عصبانی»
«گناهکار»
«نانا»
«مرتضی نگاهی»
«هادی نیلی»
«بامدادی»
«ناهید رکسان»
«پاگرد»
«امنزیاک»
«مونتاژ انتقادی»
«۳۵ درجه»
«شب پیشگویی»
«خورشید خانوم»
«حسین نوش‌آذر»
«آن سوی دیوار»
«دستنوشته‌ها»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«ملکوت»
«فروغ»
«کمال»
«جواد کاشی»
«آق بهمن»
مارسی نیومن
حامد قدوسی
یادداشت‌هایی از کابل
هادی خرسندی
من راه نشین
آزاده عصاران
فلیسوف مآب رمانتیک
علیرضا خدابخش
آچار فرانسه
خوابگرد
مرصاد امروز
محمد نوری‌زاد
سولوژن
لوبيا
نیما دارابی
فانونایت
ابراهیم اسکافی
صفا در ال.ای
مرد تنها
پویان و سیما
احمد جلالی
طاها بذری
مریم اينا
از پشت یک سوم
شاخ به شاخ
زمستان است
آرش غفوری
موج
پاک‌نویس
پسر فهمیده
فریادناممه
دلبستگی
نگاه نو
نگاه نو
جمهور
بابک داد
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
خبرنگار مسلمان
تادانه
خیاط باشی
خانوم حنا
سینا دیلی
مسعود ده‌نمکی
آی‌تی.ايران
مریم ابریشم‌کار
امید معماریان
رویای آريایی
سایه
روزنامه‌نگار ممسلمان
نازخاتون
مازوخیسم محاسباتی
نوه‌ی غلامرضا تختی
سیبستان
بیروت ریپورت
کافه ناصری
شهرزاد
هوشنگ دودانی
مرصاد
نگفتنی‌ها
سهند شمس
لیلی نیکونظر
جوانفکر
ایران‌شهر
علیرضا شیرازی
یک استکاان چای داغ
اکبر منتجبی
خسرو نقیبی
عبدالقادر بلوچ
کیبرد آزاد
آشپزباشی
پاسداران
شنا در شنزار
کامپیتور و ارتباطات
شرح
مسیح علی‌نژاد
خاکریزیسم
گردباد
منبر دات نت
مطالعات فرهنگی رادیکال
شبنم طلوعی
کریم ارغنده‌پور
ارزیابی‌های شتابزده
جمال
زن نوشت
کتابلاگ
پویان طباطبایی
چرک‌نویس
کوروش علیانی
نیکی اخوان
پیاده رو
کلنگ کمونیست کارگری
شکرخواه
غلاف تمام فلزی
ف.م.سخن
هنوز
دوم دام
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
مسعود بهنود
نسرین افضلی
کلفه گینزبورگ
افسون فسرده
مهدی محمدی
مریم مومنی
روزها
انتخاب زنان
کافه اندیشه
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
خط قرمز
محمود فرجامی
بی‌بی‌گل
عباس معروفی
فوکو بلاگ
ضدمورچه
سلمان
یک وحید
سهیل کریمی
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
کلاشینکف دیجیتال
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
لگوماهی
حسام‌الدین آشنا
لات‌لند
بچه‌های سوم تیر
نقیز
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
روزنه
میرزا
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
هپلی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
نسل خمینی
مشکات
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
سفره‌ماهی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
سفره ماهی
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
نوک‌تیز
۴ دیواری
نظرات ديگران

نه تنها بايد از انها بخاطر ان جه به انها روا شوده است مواضبت بکونيم بلکه مواظب باشيم که نفوذي در ميانشان نباشد

معذرت.احتمالا تا حالا مي دانيد که اين طور که پيداست منظور نبوي داوود سليماني بود.

مگر شما معتقد نبودید که اینها به دلایل دیگه ای دستگیر شدند و نه بخاطر وبلاگ؟ من تعجب میکنم شما چقدر زیرکانه میتونید نظرتون رو عوض کنید و خودتون رو به کوچه علی چپ بزنید!!!

Congratulations on wining the Deutsche Welle readers choice award for your English blog. Actually, since most of the people who went and voted for you there can't read or write English any more than you can pass as a journalist, then we should congratulate you for being the number one Self Promoter of the year Once in a while, you really amaze me your lack of understanding for the important gift you've been given and the potential good that you can do with it. But you seem to be focused on just one thing; promoting Hoder! (اگه مردی این رو پست کن!)!

با تشکر از Ais بابت لينک نوشته " دال ـ سين " پس از مطالعه آن تعجب کردم اين پرت وپلا ها چگونه ابراهيم نبوی را، " ويران " کرده است. همان نبوی که شگنجه های اسلامی را در زندان انفرادی ولی فقيه تاب آورده است. ضمنا هودر جان ! تو که خودت به خوبی ميدانستی ( د ـ س ) کيست. ميخواستی ما را تست کنی..... ؟

مطلب خوبي بود. دال سين هم داريوش سجاديه اينجا: http://geocities.com/dariushsajjadi/farsimaterial/fail.tobeh.html

دو روش برای مقابله می تواند موثر باشد: 1- موقعی که افراد را به مدت طولانی در زندان نگه داشته اند در مورد احتمال اعتراف گیری صحبت شود. 2- بعد از آزادی و احیانا انتشار اعترافها به گرمی از آنها استقبال شود تا تواب سازان در مورد نتیجه معکوس کارشان تردید کنند.

د. س. شاید داریوش سجادی باشه

حسين عزيز، گمان کنم که منظور ابراهيم نبوى از د.س. جناب داريوش سجادى باشد!‌

د.س همان داريوش سجادي است . من مقاله تحقيرآميزش را پس از ماجراي دادگاه ومصاحیه نبوي یخوبي بخاطر دارم.

اميد، شهرام و روزبه اولين قربانيان شکنجه گران جيم الف نيستند ومتأسفانه آخرين نيز نخواهند بود. به همه جوانان وطن( که خطر دستگری شان ميرود ) توصيه ميکنم توبه نامه اميد يا روزبه را پرينت يا باز نويسی کنند وپس از امضاء در کشوی ميز نگهدارند. بلافاصله پس از دستگيری آن را ( با تغيير نام ) دودستی بگذارند روی ميز سعيد مرتضوی و شفاهی نيزبه تمام گناهان کرده ونکرده اعتراف واظهار پشيمانی نمايند. اين امر باعث ميشود که شايداز شکنجه درامان بمانند، هر چند اين امر از ذوب شدگان در ولا يت مطلق بعيد مينمايد. ولی به امتحانش می ارزد . ضمنا آيا منظور ابراهيم نبوی از( دال ـ سين) داريوش سجادی نيست ؟ اگر اشتباه ميکنم پوزش ميطلبم.

make a website "evin.com" or "evinmemories.com" so they can all write their memories there and gather them. Then in the future you can even publish a book by Motalebi, Nabavi's experiences. I am sure if you reveal some of these prosecuters names there are some people who will take care of them physically.

این نامه ها حتی ارزش یک بار خواندن را هم ندارد.نامه هایی که همه می دانیم متنش چیست وچرا نوشته شده.جز خودشان کسی باورنداردکه این نوشته ها از آن این دو عزیز باشد.

این بچه های شجاع و صادق هر چی هم بشه از چشم ما نمی افتند.

The psychological conditions of this situation is remindful of Milan Kundera's books . The reassuring difference is that a big section of the society does not buy such fabricated texts and will support these and other activists, no matter what.

عجیب است که هرکس از زندان بیرون آمد ؛ اگر بر خلاف فکر قبلی حرف زد ؛ شکنجه شده ، و اگر رفتار خودرا به هیچ وجه عوض نکرد ، شکنچه نشده . این رشته سر بسیار طولانی دارد. از اول تاریخ حرکت مردمی منجر به انقلاب اسلامی در سال 57 ، بودند کسانی که اعترافشان عالم گیر می شد اما باب دروغ هم ، همیشه باز بود. از زمان احسان طبری رهبر معنوی حزب توده که در رد نظریات قبلی خود کتاب کژراهه را قلمی کرد تا سعیدی سیرجانی وکرباسچی و سیامک پورزند و عزت الله سحابی و گرانپایه و قاضیان و عبدی و دانشجویان عضو ان.جی او ها و امروز هم متهمان پرونده سایتها و فردا هم دیگر نمی دانم چه کسی . اما اگر طرف بیرون بیاید وناگهان حرفهایی بزند که به مذاق دوستان خوش بیاید ، می دانی که چه می شود. اما اگر نه ، سعیدی سیرجانی چه خوش می گفت که آن بیرون الان منتظر یک جنازه هستند . جنازه سعیدی سیرجانی که زیر آن بروند و سینه بزنند و بگویند که کشتندو خوردند و ... یادم نمی رود آن روز که عباس معروفی بدون دلیل از کشور فرار کرد - البته پس از تعطیلی مجموعه حلقه کیان - خودم دویچه وله آلمان را گوش می کردم که رفیقی از رفیقانش می گفت : امروز ، جنازه عباس بیشتر از زنده اش بدرد ما می خورد . عباس باید برود تهران و مبارزه کند. اینجا الان می خورد و می خوابد. البته فکر می کنم نگاه امروز به عباس معروفی هم فرق کرده و دوباره او را پذیرا باشند. چرا که خارج از کشور ژست ادب و شجاعت گرفتن ساده ترین کار است. من دیدم که در یک وبلاگ مومنانه که در لیست کنار صفحه شما هم نامش درج شده - و من هم از همینجا پیدایش کردم چون اسمش مرا حساس کرد ! - این مطالب بود. اما کو گوش شنوا . وقتی کسی خود را بخواب بزند امکان بیدار کردنش نیست . چون او ، اساسا خواب نیست که بیدار شود. امان از آن روز که بخوابد و خودش هم فکر کند که بیدارست .

این کثافتها انقدر احمق هستند که حداقل نمی کنن نامه رو بدن آدمهای مختف بنویسه که انقدر متنش یکسان و کلیشه ای در نیاد.

ما همه کاملا با این شیوه های بشدیت غیر انسانی رژیم آشناییم و افرادی همچون امید معماریان و شهرام رفیع زاده بدانند که کوچکترین لطمه ای به حیثیت آنها وارد نشده که برعکس از دید مردمی که سالهاست به این اعترافات به عنوان اعتراف نظام بی نظام جمهوری اسلامی به بی کفایتی خود نگاه می کنند به اعتبار آنها اضافه هم شده. دوستان بدانید که زندگی ادامه دارد با تمام قدرت. بازگشت شما را خوش می داریم و به هر کس که از این به بعد هم زندانی می شود بگویم آقا یا خانم محترم! همان اول کار اگر با نوشتن چنین نامه هایی کار درست می شود بنویس و بیا بیرون! قال قضیه را بکن! خلاص.

فکر می کنم همه ما شرایط این دوستان را درک کنیم، من که شخصا بعد از خواندن کتاب "خانه امن"، نوشته ابراهیم نبوی فکر می کنم، فقط فکر می کنم که کمی به فضای فکری این بچه ها نزدیک شده باشم.

نگران نباشید، ما دوستتان داریم.

Say, you have surely noticed the similar terminology they use in their letters, they are of course smarter not to realize this themselves, don't you think this is a hidden message to the rest of us? Kind of “you know, I'm only writing what I've been ordered to, don't take it to seriously"-message

مقاله های مسعود بهنود و ابراهیم نبوی که در این مورد پست شده حرف دل همه ماست و بهترین دلگرمی میتونه براشون باشه.

برای مبارزه کردن باید زنده بود. باید زنده ماند و ادامه داد. از عناد کور حاصلی نمی شود برد. باید به زندگی اندیشید و دیدن شادکامی همه. روزی خواهیم مرد اما نیازی به شهادت طلبی نیست. روزنامه نگارها کارشان را انجام داده اند و می دهند. کار کردن ، این مهم است. من درک می کنم دوستان. من شما را درک می کنم. راستی اقای درخشان مساله پرشین بلاگ را بررسی بکنید.

سلام.همه می دانیم که بر سر آدم تو اون زندانها چی می یارن.از زمان کودکی با آن آشنا بوده ایم .هنوز بوی کتاب سوخته را در زمان کودکی به یاد می آورم وخودم را که تعجب زده به پدرم می نگریستم .حتی روز پخش بازجویی احسان طبری جلوی چشمم است و این که می گفت در زندان با خواندن کتابهای استاد مطهری متحول شده.بنابراین برای نسل ما دیدن وشنیدن این چیزها هرگز تعجب آور نیست. حسین عزیز از پروژه فیلترینگ که شرکتهای داخلی این بار متولی آنند بیشتر بنویسیدقضیه جدی است.

تا حد زيادي موافقم. اين دوستان از حد عادي مردم بيشتر زحمت کشيدند و اين اعترافنامه هايشان کاملا قابل درک است. بايد بدانند که ما همه شرايطي که داشته‌اند را درک مي‌کنيم و اميدواريم هميشه سرافراز باشند. در عين حال بسيار هستند کساني که تن به اين اعترافنامه‌ها ندادند و درود صد چندان بر آنان.

با سلام . من به سهم خود به عنوان يک دانشجوي ايراني ميگويم که ديگر کسي اين اعترافات را که بيشتر شبيه يک شوخي دردناک استُ باور نميکند. فکرمي کنم زندانياني که اکنون آزاد شده اند ابتدا بايد بدور از مسايل سياسي کمي استراحت کنند.بعد شيوه سابق خود را از سر بگيرند. مطمئنم حالا هم معروف تر هم محبوب تر و هم با تجربه تر شده اند. و شايد اکنون بايد راهي را که شروع کرده اند ادامه دهند.

سلام بعد از پرداخت های سنگین که در این 6 ساله هر سال به نامی پرداخت کردیم و برای هر نامی استفاده کردیم تا به هدفی برسیم آن زمان که از دانشگاه اخراج شدیم ( به حکم انصراف اجباری ) و هزار چیز دیگر امروز دیگر توانی برای ادامه راه نماده . ترس از هر تماسی حتی تلفن هم برای بعضی ها خطرناک است . شخصیت خرد شده را چکنیم ؟ شاید در خارج از کشور .

با درود فراوان ! صحنه نمایش قوه قضائیه از تماشاگر خالیست . و همانا که گذشتگان ما چه زیبا گفته اند که :" خود گویی و خود خندی ، عجب مرد هنرمندی ". در عصر اطلاعات ، شیوع شایعات و اتهامات دروغین به دگراندیشان ، همانا که فقط از عهده کج اندیشان خودکامه بر میاید و بس. بسی باعث خوشحالی و تشویق است اگر دیگر زندانیان اندیشمند ما نیز به همین سان با نمایش مضحکه آور قوه قضائیه خود را از بند برهانند و درآغوش خانواده ماوا گزینند که مردم حق را از باطل تشخیص میدهند. در این روزگار بر خود خیلی سخت نگیرید که در فردای آزادی نیازمند تفکر و تدبر شمائیم. کوتاه سخن اینکه چندروز پیش آقای رئیسی اظهار خشنودی نمودند نسبت به کاهش پرونده های قضایی ، و به ایشان بگویم که چشمن خویش را خوب باز نمایند و به اطراف خویش نظری اندازند که علت این کاهش نه از ثمره ها و برکات وجود آقایان است که مردم خوب میدانند که هیچ دادی در این بیدادگاه ستانده نخواهد شد و عطای قضاوت قضات اسلامی را به لقایش میبخشند . پایدار و پاینده باشید دلاوران عرصه اطلاعات.

سلام حسین جان! کاشکی خودت زحمت میکشیدی و لینکی از این عزیزان تهیه میکردی و ما مستقیم میرفتیم سراغشون! اینکارو بکن حتما! در ضمن ببخشید اگه احتمالا دوبار این مطلب پست شد! http://dastaviz.persianblog.com

یک وب لاگ یا صفحه مخصوص برای درج پيغام به اين دوستان سرافرازمان ايجاد کنيم. شما بسازيد ، نوشتنش با ما

هودر عزيز! نوشته ات کوتاه، مفيد، پر معنا و بموقع بود، آفرين..! اين بچه ها واقعا مايه افتخار ما هستند. کاش به ميل يا وبلاگ شان لينک ميدادی.

هودر جان حق با شماست. من وقتی اعترافات روزبه مير ابراهيمی رو خوندم حس کردم که تحت چه فشاری بوده و چه به سرش آوردن که مجبور شده این حرفها رو بزنه. البته خوب سحابی و عبدی هم مثل اون ناچار شدن که اعترافات کیهان پسند بنویسند.

Mr Hossein,I know you do not print my Comment but I write any way, First of all Abu-gharib was Ugly because American did that and is not usual But Security forces of Ayad-Alawi do with Insurgents some thing that American torture was Candy!??but in Iran they do it Sychologically not Phiosicaly if these Young are weak better do not act other wise In Shah and Savak era Torture was phisically and painfull but USA/E.U were friend and Pain was ten times more when nobody in Out side would C are!??But now small Ooofff will magnfie by CNN/BBC so real activist is needed.Tamam

تاریخ و جامعه قهرمانان را دوست دارد. افسوس که قهرمان شدن در زمانه ما و در کشور ما بهایی آنچنان سنگین را طلب می کند که قهرمانان را شاید باید بر سر نهاد یا بر آستانشان سجده کرد. اما آیا ما اجازه داریم بر کسی که نتوانست قهرمان شود تیغ کشیم؟ فراموش نکنیم که انسان در دایره تنگ تواناییهای خود گرفتار است . من فکر میکنم: کسی حق ندارد هموطنانی را که تلاش کردند اما در آن شکستی که امیدوارم مقطعی باشد خوردند ملامت کند. انتقاد چرا اما ملامت نه. این دوستان احتمالا در پیرامون خود با ناملایماتی مواجه خواهند شد اما از صمیم قلب از آنها می خواهم این ناملایمات را به عنوان تجربه تلخی که خودشان هم در رخداد آن به هر حال سهمی داشته اند بپذیرند، در آن اندیشه کنند و پربارتر و پروارتر به صحنه جدالی که بین دیروز و فردا درگیر است بازگردند و همه ما را از موهبتت وجودشان برخوردار کنند. هرگز آسانترین راه را که گریز است انتخاب نکنند که ما به آنها نیاز داریم. پیش از آن اما، به ما بگویند که چه گذشت. به زبان و در اندازه ممکن. سیامک امیدوار

سلام حسین. آقا یکی اینکه بگو کی با بهارلو برنامه داری بعد هم به نظرم اگر بتوانیم یک سایت یا وبلاگ برای دستگیرشدگان درست کنیم جالب می شود یا حتی یک وبلاگ توی عشقت بلاگر! خلاصه یک همچین چیزی. اینطوری فراموش نمی شوند. این وبلاگ را می توانیم تبدیل کنیم به پایگاه خبری بازداشت شدگان. تمام پتیشن ها و امضا جمع ردن ها را هم از همانجا راه بیندازیم و اسم و مشخصات تمام بازداشت شدگان را هم بنویسیم و لیستی از یادداشت ها و مقاله های مثبتی که در باره شان نوشته می شود را هم یک گوشه جمع می کنیم. مخلصیم

آخوندها و روشنفکرا هر دو به یک اندازه از مرحله پرت هستند فقط جهات هاشون فرق میکنه هیچ کدمشون به بدنه جامعه نزدیک نیستند اگر همین روشنفکرا واقعا اینقدر حساسند به جای این نه نه من غریبم بازی ها یکم شهامت در دوران اوج دوم خرداد به خرج میدادند و فقط ژستهای فرانسوی پستند نمیگرفتند و با شهامت عقیده اش رو بیان میکردند و قدر اون دوران رو میدونستند الان به گوه خوردن نمی افتادند ،خاتمی بی عرضه بود قبول ولی چرا روشن فکرا و شما به دنبال یک قهرمان هستید که براتون معجره کنه ، به قول شاعر از قول کبوتر میگه : این ذلتی که میکشم در این قفس - کفران نعمتی است که درباغ کردم حالا شده جریان ما وقتی همین روشنفکرا در زمان شاه که اون موقع میشد به اصلاحات امید داشت ریدن به مملکت باید فکر الان رو میکردن وبعدش فرصت دوم خرداد رو از دست دادن میخواد مردم از کیا دفاع کنند ؟ از محسن سازگارا بنیان گذار سپاه ؟ :) کلا مردم از هر چی روشنفکر و آخوند متنفر هستند و از روی ناچاری که یه زمانی بعضی ها شون تحویل میگرفتند !

این داستان نامه ها،جریان همونیه که هم من میدونم هم تو هم خودشون هم همه!پس نیازی به ناراحتی نداره!:)

هیچ کس نیست که نداند یا نتواند حدس بزند که سر این آدم های شجاع در زندان چه آمده(1984-اورول-برخورد اوبراین و سمیت) که مجبور شده اند این اعترافات (همان منبع-اعترافات جونز،ارونسن،روترفورد) را به زبان بیاورند. این بازی اعتراف پس از یک دوره زندان جنجالی تماما به نفع خود آزاد شدگان است تا مردم بفهمند که بله اینها از همان دسته زندانی های آزاد شده ای هستند که باید محبوب باشند.

نکتهء بسیار خوبی را بیان نمودید. بازگشت تک تک این عزیزان را تبریک میگویم. بدانید که به هیچوجه نقشه های شوم جمهوری اسلامی را در مورد شما عزیزان باور نخواهیم کرد. پایدار و شاد باشید

Excellent ,you are right.these people are in the worst spiritual condition of their life.they were captured and tortured for us for the people,they were our voice.It deserved to support them

با سلام دوست عزيز با نظر شما موافق هستم ولي متاسفانه email اقاياني كه درزندان بودند در دسترس نيست كاش سايتي بود كه براي همه قابل دسترس باشد براي رساندن پيامهاي ديگران كه ما هم در غم اين افراد شريك مي باشيم .باتشكر از وبلاگ زيبايت