برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: What do you think about Nabavi's parody of my blog?

ابراهیم نبوی طبق قول قبلی‌اش دوباره «سردبیر:عمه‌ام» را که هجوی است بر پدیده‌ی وبلاگ، با تاکید بر «سردبیر: خودم» راه انداخته و در اولین نوشته‌اش به مطالب دو، سه هفته‌ی اخیر من پرداخته. ولی چون خیلی دوست دارم ببینم خوانندگانم چه فکر می‌کنند، لطفا نظرتان را همین جا درباره‌ی آن بنویسید. ممنونم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«عرب عصبانی»
«زهرا»
«احسان»
«سبیل طلا»
«توکا نیستانی»
«مهستی شاهرخی»
«ایمیان»
«حقوق‌دان پاریسی»
«محبوبه حسین‌زاده»
«رزانیات»
«زيتون»
«آهستان»
«زیتون پرورده»
«حمید مافی»
«حسین پاکدل»
«بلوط»
«یک پزشک»
«میرزا پیکوفسکی»
«نگارک‌ها»
«حاجی واشنگتن»
«امور ایران»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«آزادنويس»
«تبعیدی عصبانی»
«گناهکار»
«نانا»
«مرتضی نگاهی»
«هادی نیلی»
«بامدادی»
«ناهید رکسان»
«پاگرد»
«امنزیاک»
«مونتاژ انتقادی»
«۳۵ درجه»
«شب پیشگویی»
«خورشید خانوم»
«حسین نوش‌آذر»
«آن سوی دیوار»
«دستنوشته‌ها»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«ملکوت»
«فروغ»
«کمال»
«جواد کاشی»
«آق بهمن»
مارسی نیومن
حامد قدوسی
یادداشت‌هایی از کابل
هادی خرسندی
من راه نشین
آزاده عصاران
فلیسوف مآب رمانتیک
علیرضا خدابخش
آچار فرانسه
خوابگرد
مرصاد امروز
محمد نوری‌زاد
سولوژن
لوبيا
نیما دارابی
فانونایت
ابراهیم اسکافی
صفا در ال.ای
مرد تنها
پویان و سیما
احمد جلالی
طاها بذری
مریم اينا
از پشت یک سوم
شاخ به شاخ
زمستان است
آرش غفوری
موج
پاک‌نویس
پسر فهمیده
فریادناممه
دلبستگی
نگاه نو
نگاه نو
جمهور
بابک داد
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
خبرنگار مسلمان
تادانه
خیاط باشی
خانوم حنا
سینا دیلی
مسعود ده‌نمکی
آی‌تی.ايران
مریم ابریشم‌کار
امید معماریان
رویای آريایی
سایه
روزنامه‌نگار ممسلمان
نازخاتون
مازوخیسم محاسباتی
نوه‌ی غلامرضا تختی
سیبستان
بیروت ریپورت
کافه ناصری
شهرزاد
هوشنگ دودانی
مرصاد
نگفتنی‌ها
سهند شمس
لیلی نیکونظر
جوانفکر
ایران‌شهر
علیرضا شیرازی
یک استکاان چای داغ
اکبر منتجبی
خسرو نقیبی
عبدالقادر بلوچ
کیبرد آزاد
آشپزباشی
پاسداران
شنا در شنزار
کامپیتور و ارتباطات
شرح
مسیح علی‌نژاد
خاکریزیسم
گردباد
منبر دات نت
مطالعات فرهنگی رادیکال
شبنم طلوعی
کریم ارغنده‌پور
ارزیابی‌های شتابزده
جمال
زن نوشت
کتابلاگ
پویان طباطبایی
چرک‌نویس
کوروش علیانی
نیکی اخوان
پیاده رو
کلنگ کمونیست کارگری
شکرخواه
غلاف تمام فلزی
ف.م.سخن
هنوز
دوم دام
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
مسعود بهنود
نسرین افضلی
کلفه گینزبورگ
افسون فسرده
مهدی محمدی
مریم مومنی
روزها
انتخاب زنان
کافه اندیشه
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
خط قرمز
محمود فرجامی
بی‌بی‌گل
عباس معروفی
فوکو بلاگ
ضدمورچه
سلمان
یک وحید
سهیل کریمی
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
کلاشینکف دیجیتال
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
لگوماهی
حسام‌الدین آشنا
لات‌لند
بچه‌های سوم تیر
نقیز
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
روزنه
میرزا
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
هپلی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
نسل خمینی
مشکات
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
سفره‌ماهی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
سفره ماهی
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
نوک‌تیز
۴ دیواری
نظرات ديگران

باسلام آقاي درخشان زمان چرخهاي سنگيني دارد(هم از لحاظ وزن و هم گردش)پس هم شما و هم آقاي نبوي تغيير خواهيد كرد به نوشته هاي قديمي خود رجوع كنيد اگر متوجه نشديد جاي تعجب دارد بنابراين زياد جدي برخورد نكنيد

I read your weblog every day and Nabavi's writings quite often too. From your recent writings I didn't feel at all that you're advartizing for yourself or you're too proud of yourself. This writing of Nabavi was quite out of any humor and didn't have any valuable point either. However, I must also say that if your weblog is like a personal newspaper and your main interest is political and social issues, then you better keep that line of writing and avoid very personal issues. On the other hand, if you call your weblog a personal weblog, what you do is absolutely ok because it is your diary that you like to share with every one and no one has to say anything. But as a reader, I do not come to your site for your personal news but only for your links, your views and news on the political issues. It is my personal preference to see a weblog like yours free of very personal issues but if you call it a personal weblog, then I have nothing to say. I only wished our journalists have had more weblogs like Chamsky's weblog than like yours.

salam I guess Nabavi is really right .You are writing too much about yourself .Of course this is your Blog but it must contain different issues and various subjects.What Nabavi has mentioned is that you are focusing too much on yourslef .In a personal blog yes you can do it and this is why blogis for but in a public one NO it does not work you'd better expand your mentality and try to write more professionally and more attractive for all blog readers including me!However do not take it personally it is just a wake up call keyvan Toronto

یکبار اینو نوشتم و شما که حسین خان باشی پاکش کردی . حالا نبوی یک جور دیگه نوشته . اما حسین خان ، فکر نمیکنی چون شما پدر و پدر بزرگ و جد و امجد وبلاگ در ایران هستی ، ما خواننده های گدای خبر جدید ، موظف نیستیم که حکایت دستشویی مفصل رفتنت را هم در کنار بقیه فعالیت های درخشانت مطالعه کنیم ؟

ابراهیم نبوی خیلی دوستت داشته که اینطور روشنگرانه برات نوشته. پیشنهاد م کنم خودبزرگ بینی رو دوباره راه بندازی و توش خاطرات خودت رو بنویسی. اینجا هم چیزهایی رو بنویسی که دیگران از سردبیر انتظار دارن! پایدار باشید.

حسین جان اگر یک کم با دقت بیشتر به جملات داخل پرانتز که نبوی برات نوشته دقت کنی متوجه می شی که برعکس بسیاری از نوشته های گذشته ات این سری خیلی شکل نوشته های سردبیر خودم نبود. در هر حال من از نوشته هات خوشم میاد و آن هارو دنبال می کنم. موفق باشی سعید - تورنتو

حسين خان زياد سخت نگير . اين نبوي خودش نميدونه ولي از وقتي از ايران اومده بيرون ، طنزش خيلي مزخرف شده. به نظر من که خيلي شجاعت ميخواد که ادم افکارش رو درمعرض ديد و اظهار نظر ديگران بگذاره.خيلي با حالي.من که وبلاگت رو خيلي دوست دارم.

من هميشه با خودم ميگفتم چرا نبوي به تو گير نميده هر چند ميدونستم يه جورائي در آشنائي با اينترنت در دوره جامعه و نشاط مديون توست ولي افكار و حرفاي تو طوريست كه بعيده نبوي نكته سنج اين سوژه را ازدست بده و ديديم كه بالاخره يه تلنگر كوچولويئ زد كه حاج حسين چه خبره ..يواشتر تا ما هم بيائيم.اما نظر من راجع به تو اين است كه حق داري از اون ور بام بيفتي چون محيط زندگي تو ودرس در نيكان كه شديدا مذهبي و كنترل شده بود باعث شده بود كه از خيلي چيزاي باصطلاح حال و هول بي خبر باشي و حالا كه رفتي اون ور آب ميبيني اي...بابا ما كجاي كار بوديم ولذا ميخواهي با حرفها و كارهائي مثل اظهار به شراب خوردن و يا گذاشتن عكس همسرت در سايت با اون وضع(اون عكس كه جلوي آئينه بود)جبران مافات كني و به رفيقاي آنجا بگي زياد هم از مرحله پرت نيستي .عيب نداره تو هم يه روز بزرگ ميشي و ميفهمي كه نخير زياد هم عقب نيافتاده بودي.ميبخشي و چون خودت خواستي نظرم را گفتم.عزت زياد

در این مورد حرف ابراهیم نبوی رو درست می دونم. اینکه آدم فکر کنه با نوشتن یه دستورالعمل وب لاگ نویسی به زبان فارسی، دیگه خیلی مهم شده، با مزه است. کار هر بز نیست خرمن کوفتن ...

نبوی کارش خیلی درسته من هر روز در سایت گویا مطالبش رو می خونم خودمونیم تو هم از وقتی رفتی پیش بهارلو خیلی خودت رو می گیری

من فکر ميکنم نبوي از زماني که اومده خارج از ايران مشکل پيدا کرده که کسي تحويلش نميگيره و هر کسي که يه جوري ميتونه يه کمي اسمشو دوباره زنده کنه بهش گير ميده از طرفي خيلي دوست داره کسي جديش بگيره ولي حرف جدي نداره فقط مسخره بازي شده نوشته هاش باور کنين فقط حسوديه و هيچ چيزه ديگه نيست.

بنظرمن اينطور مطرح کردن ديگران انهم بدون هيچ دليلي در حد يک طنز نويس نيست. اينکه حسين درخشان به سانفرانسيسکو ميرود (حتي اگر معناي دائي جان نا پلئوني اش را در نظر بگيريم) و يا غذا زياد خورده و غيره به درد وبلاگ خود حسين درخشان ميخورد نه کسي که طنز سياسي مي نويسد. وبلاگ نبوي را با هادي خرسندي مقايسه کنيد تا به حرف من برسيد.

نبوي مثل هميشه معركه نوشته و من هم مثل هميشه هر روز به اين وبلاگ سر مي‌زنم.

اتفاقا من با روش تو خیلی موافقم. از تواضع و تعارف بیش از حد ایرانی متنفرم. نبوی هم نبویه دیگه نمیشه کاریش کرد.

اصلا این نبوی چرا انقدر براش مهمه که تو چی می نویس؟نکنه حسودیش شده؟به کسی چه ربطی داره که تو چه جوری می نویسی!

سلام، نبوي داره مثل شخصيت حسني كه آفريده ي خودشه، همينطوري شر و ور سر هم مي كنه. سخت نگير حسين خان. ما توي ايران با همه ي بدبختي و محدوديتمون اديتور ماي سلف رو توي فيوراتمون گذاشتيم و سالي يه بارم به اون دوم دام مسخره نمي ريم. (البته براي بروز شدن هجويات حسني سالي يك بار توجيه خوبي مي تونه باشه)/ شادزي.

واقعاٌ نو جالب بود. من به شخصه لذت بردم

خوب مسلما تو خودتو خیلی قبول داری...ولی خوب همیشه حواست هم هست که یه جوری قضیه رو بالانس کنی که تو ذوق نخوره.

اين حالت خودبزرگ‌بيني در نبوي هم هست. ميشه از لابلاي مصاحبه‌هاي جديتر اون نارسيسيزم رو ديد. اما به نظر من اين مسئله هيچ اشكالي نداره! مخصوصا وقتي باعث ميشه طرفداران خودكوچك‌بين آدم زياد بشن!

I think, you and Nabavi should get married. You are just a perfect match, both are an idiots.

نوشته های نبوی جالب بودند. من با ایشون موافقم. اخیرا شما خیلی از خودتون می نویسید. اما به نظر من همین نوشته هاتون هم خوندنی هستن. فکر کنم آقای نبوی هم با من موافقند چون اگر غیر از این بود به خودشون زحمت نمی دادند که به این موضوع بپردازند. ضمنا این روش نقد نبوی خیلی جالبه!

ما حرفی نداریم که سر دبیرعمه بنویسه منتها به شرطی که باز پس فردا سردبیر شوهر عمه شاکی نشه!!

پ.ن1: با خوندنش اساسی وبلاگت ر ویه ریویو زدیم!!

پ.ن2: خوب راست میگه! سردبیر شدی که قرار نیست همش خودم خودم کنی !!!

پ.ن3:همین نظرخواهی در مورد نوشته نبوی در مورد سر دبیر خودم هم باید به اون لیست خودم خوم های تو اضافه بشه!!!

I died laughing! When it comes to Nabavi, no one is spared by his sharp pen, not even his web helper! And in your case Hossein, I don't blame him at all; you make it easy for people to attack you! You need to read your posts once or twice before publishing them. Honestly, you come across as someone who is too full of himself! As Nabavi says, there is nothing wrong with having a high regard for yourself, but just don't pour it on the paper so blatantly!

Ebrahim Nabavi doesn't give you a damn! Don't proud of yourself selfish!!

I found it very interesting and amusing actually. Knowing Nabavi I dont think he had any bad intention but just some funny criticism that can be welcomed by you.Btw, I was so happy to actually 30 u TV the other night, Im just proud of young intellectuals like you.oh and welcome to T.O.Im glad u live here too!

من مطالب روزانه شما رو در مورد آمریکا (مخصوصا)پیگیری میکردم..... اما اصلا از دید نبوی به اونها فکر نکرده بودم!.... راستم میگه ها ....... شما خیلی از خودتون تعریف و تمجید کرده بودین.... امیدوارم وقتی که برگردین تورنتو .. یه ذره سرمای اونجا حالتون رو بیاره سر جاش.بشین همون درخشان سابق و بچسبین به گیر دادن به حکومت ایران.راستی داستان رییس جمهوری ایران داره بامزه میشه..... زودتر مطالبتون رو در مورد رنتخابات ریاست جمهوری ایران شروع کنین.

آقای نبوی دارای دو ویژگی برجسته ی سرشتی هستند ایشان بطور مادر زاد طناز و حسود هستند

Dear Hossein, I am very disapointed by Ebrahim Nabavi's comments about you. This kind of personal attacks (even hidden in humour) is very desturctive to any democratization movement in Iran. It would be much more constructive if the iranian humorists, journalists, poets, writers, weblogers..etc focussed more on the real enemies of democracy instead of on eachother.Unfortunately this kind of personal attacks and trashings of eachother is one of the old habit of the previous generation of Iranians deeply rooted in their psychies. I hope we (the new generation) don't follow the same old habits and put aside this kinds of rotten methods.It is very important that you set the example and show to the previous generation of intellectuals that you won't play their games, especially that you've been doing so in many other cases by criticizing the old political and social habits of Iranians. We have more important issues, like the upcoming elections!!

به نظر من نبوي باز هم مي تونسته در مورد شخصيت تو بنويسه اصلا به اسمت فکر نکن چند تا فحش و بد بيراه هم به اين و اوون بگو يواش يواش از قول مردم ايران به خودشون هم فحش بده !!! در مسيري که داري مي ري و براي رسيدن به قله هاي شهرت تمام فکرات رو بريز دور و جاش فکراي تازه و ديجيتال بذار همينطوري ادامه بده و نااميد نشو !! از هيچ کسي هم نترس افتخاري که حتي خامنه اي هم آرزوي رسيدن به اوونو داره !! قربانت کيان kianeomid@yahoo.com

اگر همين لينک هاو نو شته ها را منه رهگذر بنويسم آقایسردبير خوده خودش با يه کليک نا قابل همشو دووووود ميکنه و ميفرسته هوا بعدشم دم از آزادی قلم و خودکار و مداد ميزنه . با جناب عالی هستم آقای سردبير خودم و خودم و خود خودم. درخت هرچه پر بار تر افتاده تر . من به اندازه تمام طول عمرت قلم زده ام . ومصاحبه هايت را هم ديده ام وای بر نسلي که تو الگوی نويسنده و راهگشايش باشی . چون هم نسل هايت را دوست دارم اين ها را نوشتم. چند ماهی نوشته های بزرگ مرد قلم و طنز ابراهيم نبوی را بخوان و بينديش . از اين کار ضرر نمی بينی. دوستدار تو.رهگذر

واقعا جالب نوشته بود. نبوي استاده واقعا. تو هم حق داري يه مواقعي در مورد خودت تنا بنويسي . بلاخره تو هم مثل بقيه آدمي فقط با اين تفاوت كه سردبير: خودم ي همين . بلاخره وبلاگ يه جايي تو زندگي همه داره

به نظر من کار نبوی بی فایده ست. چون میخواد کسی رو هجو کنه که خودش طنز - سرخوده. کمدی ِ ناخواسته ست. حسین جان! نترس! تلاش نبوی مذبوحانه ست! تو خودت خیلی با نمک تری! مثلن اونجا که به بهار لو گفتی وقتی از این کامنت برای آدم میذارن آدم موهاش میریزه! خیلی با مزه و با نمک بود! دمت گرم :))))

Those who study in Berkeley and Stanford are the best of our country and I found it inappropriate to invite them to come and see you! you are the one who should ask.

In my humble opinion , his writing is . You being active in this bsiness and his just observing and criticizing. Also a bit of jealousy of your active persuation of blog stuff. I would like to consider your notes as a diary and personal feelings and thoughts that you share with readers. This is your style. It is a bit intruding the privacy you share with others. It is killing the free flow of thoughts. Specialy making it like a list of evidences he has gathered! In fact the points he is making fun of , are the unique style of an author and attracts the reader. I wonder what kind ofreport he expects from your trip. Nabavi now is inactive and stagnant in creativity, just a follower

هر دوی شما شخصیتهای بسیار محبوبی هستید نمی دانم داستان شما و آقای نبوی چه بوده و چه رابطه ای با یکدیگر دارید فقط امید وارم که مثل کانالهای تلویزیونهای لس آنجلس نشوید( بعید میدونم لس آنجلسی بشوید چون شما بسیار هر دو انسانهای فرهیخته ای هستید)

i'm strongly agree with mr nabavi,who paid the price for liberty,not like you who is trying to censor people's comment to destroy liberty mr darakhshan,i used to be a vicious defender of you but now i can't keep faith you anymore. sorry,i've changed the mind but u could be a popular webloger such as before if u were more patient

من که شخصا از خواندن طنز نبوی در مورد تو کیفور شدم.

طنز جالبیه! امیدوارم در وبلاگنویسیت تاثیر مثبت داشته باشه!

خیلی جالب توجه مخصوصا اسمش که از یه مثل تازه رایج شده استفاده کرده که همه چیز رو به عمه ی عودت می دن ...حالا سردبیری و حسین درخشان که خوبه...ولی در کل در مطالبش هم نکات جالبی رو می شد دید...موضوع دیگه این کاره حسین درخشان جالبه که به عبارتی دست پیش گرفته پس نیفته...به قول چت بازا...lol...موفق باشید.

دیگه وقتی خودت میگی هیچ گهی نشدم، مردم چه فکری می کنند خدا داند

He forgot to mention how badly you suck! I wish your intellectual capacity was as big as your ginormous ego! sadly that ain't true, grow up and get off the high horse you little nobody.

One more thing, learn some English. I am pretty certain that you can find ESL courses in TO.

البته به نظر من كه نوشته آقاي نبوي هجو وبلاگ بصورت عام نبود, فقط هجو وبلاگ \"سردبير خودم\" بود. فكر كنم براتون مفيد باشه اگه جواب اين سوال رو پيدا كنين: \"اين همه وبلاگ هست كه در مورد خودشون مي نويسن, بعضي هاشون هم خيلي خوندني اند و اصلا حس خودمحوري و از خودمتشكري رو القا نميكنن. پس چرا ميون اين همه وبلاگ, اين برداشت در مورد اين وبلاگ خاص - نه از منظر فقط نبوي, كه از منظر خيلي ها- وجود داره؟!

نبوی را خیلی دوست دارم به خاطر اینکه واقعن هیچی تو دلش نیست اگر با دوستی شوخی می کند همان شوخی باعث می شود که خواننده ها با آن دوست هم رابطه ی بهتری پیدا کنند مطلبش قشنگ بود راستی حسین کاش تو هم ادبیات فارسی ات مث نبوی قوی بود آنوقت دیگر خیلی خوب می شدی

به نظر من ابراهیم نبوی بهترین روش رو برای به مسخره کردن یا هجو کردن یا به گه کشیدن یک چیز بلده و در مورد این نوشته هم نوشته های شما رو همونطور که خودش گفته به بهترین وجه به هجو کشیده ( یا در واقع باهاشون شوخی کرده ) . من با خوندن اون نوشته از خنده اشک تو چشمام جمع شده بود . در واقع حرفهای ابراهیم نبوی هم میتونست تبدیل بشه به همون فحشهای الکی و بیخودی که هر وقت یکی عصبانی میشه به شما میده ولی ابراهیم نبوی چون هم با شما رابطه نزدیکی داره و کلا آدمیه که بخواد به کسی فحش بده ( یعنی خیلی راحت تر میتونه طرف رو با طنز خورد کنه ) از بین مطلب های شما اون نوشته رو در آورده . پ.ن: در واقع این حرف رو من هم کلی مدت بود میخواستم بزنم ولی اصلا بلد نبودم ( یعنی اگر بلد بودم میشدم ابراهیم نبوی )

I got the feeling that, being a professional shit talker, Nabavi just has to talk shit. He can't help it; it's in his nature. I also got the impression that he wanted to hurt you without hurting you! Because if he really pisses you off then he might not be able to knock at your door next time he needs technical help, which he surely will sooner or later, they always do! If he indeed wanted to hurt you, it could have been due to his jelousy to the fact that your site gets the highest number of hits and his doesn't

خیلی با مزه نوشته ولی من در مورد تو این طور فکر نمی کنم که خودت رو خیلی قبول داری. به نظر من این قضیه بیشتر فرهنگی هستش و این رفتار تو برای پیر و پاتال ها خیلی زننده هست چیزی که تو داری اسمش هست اعتماد به نفس و با غرور هم مرزه. من باور دارم که تواضع های مصنوعی از هزارتا غروربد ترند و این یک مشکل بزرگ فرهنگی ماست. مثلا به این جمله متدوال دقت کن: نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی (و در اینجا از خودش تعریف می کنه)!!! و این مدل تواضع توی وبلاگها فارسی هم خیلی رایج هست.

ok...its sounds like a kind of agreement between u and Nabavi to promote u and ur work. if u belieive thats not the case u better stop this kind of propaganda as the ppl wld iunderstand it anyway

Couldn't be greater, everybody deserves an eye-opener...

خیلی جالب بود ...همه ما تا حدی دچار نارسیسم هستیم که من در نوشته اخیرم که در گویا نیوز هم نمایش داده شد به موضوع نارسیسیم تاریخی ایرانیان ÷رداخته بودم و این بار هم در وبلاگم ادامه داده ام.

He is right!