یک جورهایی به نظرم باید تلاش شجاعانهی ابطحی را که با دفاع از قربانیان پروندهی روزنامهنگاران اینترنت بیباباکانه به جنگ مرتضوی رفته است تحسین کرد.
با اینکه شک ندارم که پشت خود او هم به یک شکلی به کسی گرم است که میتواند تا این حد گستاخانه مرتضوی را به جنگ بگیرد، ولی خودش هم مایهای در وجودش دارد که اگر خاتمی ذرهای از آن را داشت، الان من و شما در جای جای جهان پراکنده نبودیم و دربارهی پیش پا افتادهترین حقوق انسانیمان چانه نمیزدیم.
البته این هم خودش جالب است که ابطحی درست وقتی که کمترین قدرت رسمی را در طی این چند سال دارد، و در ماههای آخر عمر دولت خاتمی این قدر جدی شده. و گرنه او هم زمانی بود که مثل خود خاتمی با لبخند و سستی و خوشبینی آخوندی از کنار خیلی چچیزها رد میشد.
راستش را بخواهید گمان میکنم که خود خاتمی هم بعد از ماجرای شانزده آذر و روبرو شدندش با خشم بیسابقه و برهنهی دانشجویان تکانی خورده و حداقل از نظر شخصی دچار یک جور عذاب وجدان تازه شده که هرگز نداشته و میخواهد هرجور شده در چند ماه باقیمانده از حضورش در دولت، کمی از کارنامهی نسبتا سیاهش را پاک کند.
از طرف دیگر، ممکن است پشت این ماجرا بخشی از محافظهکاران میانهرو هم باشند که میخواهند قبل از انتخابات ریاست جمهوری مرتضوی را به هر قیمتی پایین بکشند. هر چه باشد مرتضوی، پس از به حاشیه راندهشدن محسنی اژهای، بزرگترین خطری است که رفسنجانی را بخصوص از جنبهی مسایل مالی فرزندانش تهدید میکند و در واقع قویترین ابزاری است که خامنهای میتواند به کمک آن، به شکلی شبه قانونی، رفسنجانی را از شرکت در انتخابات باز دارد.
خلاصه اینکه دم ابطحی و کسانی که پشت او را دارند گرم که برای اولین بار بدون خجالت در برابر مرتضوی ایستادهاند.