برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱ بهمن ۱۳۸۳ | 20 January 2005

 وضعیت دو سر گهی

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Going back to Iran and getting arrested could be as harmful as not getting arrested. You have to be Iranian to understand why.

بعد از دو سال و اندی دوری، خیلی دلم می‌خواهد یک سفر بروم ایران. راستش دروغ چرا، دلم زیاد تنگ نشده -- چه کسی برای آن هوای مرگ‌آور و ترافیک دیوانه‌کننده و مجری‌های ریشو و چادری تلویزیون دلتنگ می‌شود -- ولی دوست ندارم از اوضاع ایران و حس و حال جاری در جامعه دور بیفتم. البته این وبلاگ‌ها خیلی این حس و فضا را خوب منتقل می‌کنند و اگر نبودند، تمام ما که خارجیم، یک دهم چیزی که الان از ایران می‌دانیم، نمی‌دانستیم.

اما می‌ترسم، به دو دلیل کاملا متضاد: چه بگیرندم و شکنجه‌ام کنند و نگه‌ام دارند و ممنوع‌الخروجم کنند، و چه نگیرندم و کاری به کارم نداشته باشند، هر دو خیلی بدند. اولی آدم را تا مدت‌ها از حیز انتفاع (واه، عجب کلمه‌ی عربی خفنی بود) می‌اندازد و دومی باعث هزارجور شایعه‌ بین ایرانی‌های این طرف دنیا می‌شود که آن هم یک جورهایی آدم را تا مدت‌ها بی‌خاصیت می‌کند.

خلاصه خیلی احمقانه است وضعیت آدم‌هایی مثل من. در انگلیسی به آن می‌گویند No win situation که خودمانی‌اش می‌شود همان چوب دو سر گهی خودمان (که بعضی‌ آدم‌های لوس تمام زهرش را با گفتن طلا به جای گه می‌گیرند.)


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

ما بهش ميگيم وضعيت بغرنج ... يعني هم بُغ ميكني و هم رنج ميكشي ... خيلي ناجوره ... بعدشم كه خودتو گول نزن ... دلت خيلي تنگ شده ... لااقل برا خانواده ... به هر حال آدم يه طرف ديوارو انتخاب ميكنه

به قول اصفهانیا چوب دوسر که که.این جوری زهرش بیشتره.

من این کامنت رو برای مطلب جدیدت مینویسم که براش لینک کامنت نذاشتی حسین ببین من کاری به حواد و این حرفا ندارم ولی نمیشه آدم هم بخواد ادای گاردین رو در بیاره هم مثل میرور و سان باشه اگر هم میخوای نون بخوری بهتر یکیشو انتخاب کنی . دیگرخود دانی ولی واقعا من این روزها از نوع تبلیغات جدیدت تعجب کردم و به خودم گفتم چی شده؟ بد نبود قبلش یه توضیحی میدادی

اين بدترين مطلبي بود كه تاحالا ازت خوندم. چه از نظر متن چه مفهوم. وقتي دلت برا ايران تنگ نميشه برا چي در موردش مي نويسي؟ چكار به ايران داري؟ من از بچگي و 19 سال خارج از ايران بودم. اما ايران رو به هر جاي ديگه ترجيح مي دم. و اومدم شايد بتونم كاري بكنم. نه فقط حرف بزنم. اگرم بياي مطمئنا باهات كاري ندارن. از تو مهمتر زياده. ولي بهتره بزاري همون خانم بلوچي و جولي برات كار كنن.

من اولین سفر خارجی ام را چند هفته پیش رفتم، یک جای نه چندان دور از ایران. وقتی که می رفتم، فکر می کردم موقع برگشت (که تنها 7-8 روز بعد از رفتن بود) دلم برای ایران پر خواهد زد! ولی موقع برگشت، گریه ام گرفته بود، جز خانواده و دوستان چیزی نبود که دلم برایشان تنگ شده باشد. وارد ایران که شدیم همان قیافه های اخموی ریشو بود که به تو به چشم یک مجرم! نگاه می کرد و می خواست کل وسایلت را به دنبال پیدا کردن آلت جرم! بکاود!!! (ما که فقط یک تعداد مسافر معمولی بودیم) و باز همان تهرانِ گنده ی کثیفِ شلوغِ پرترافیک و... . خلاصه که به نظر من «خریت» است اگر بخواهی برگردی ایران. همه ی همه اش یک حس نوستالژیک تخمی است که زود هم برطرف می شود. (و البته همه اینها فقط عقیده شخصی من است).

تو زمان استالاین تو روسیه ، نویسنده هایی که زیاد تر از دهنشون حرف میزدن رو میبردن سیبری. الان بهشون بیمحلی میکنن. خیلی ها معتقدند که روش دوم خیییییلی موثرتره.

حسین آقا ما در مورد شما زیاد شنیده بودیم ولی از اینکه خودتان بهتر از همه خود را شناختیدکه چه هستید خوشحال باشید!!!

You are homesick Hoder, plain and simple. Though you may rationalize you aren’t, by saying that you ain’t missing the deadly pollution, the crazy traffic, the monsters in charge of the country, etc. Or that you want to go back to keep touch with the current of things… But that’s exactly what it is, you are homesick and despite all the bad things about it, you miss our homeland really bad. But unexplainable as your homesickness may be, it is still understandable. Isn’t that something? Anyhow, it won’t get better either. I know. I’ve been away much longer than you. I no longer feel homesick. I feel something much worse. And that feeling comes from the thought that I don’t belong to any fucking where any more. I hope you don’t end up feeling like I do. Good luck in whatever you may decide to do.

you are trying to show thta you are importnat which are not really. Do not worry nobody will even realize your name maybe just a few of WEBLOG NEVISTS! ( so called soosools) so do not worry go and show off. Since in Canada noby really care about you and weblogs so at least in Iran you may find some people interested in your laptop or iPOD!

تازه داری میفهمی اونایی که بیست و خورده ای ساله خارجند چرا اینقدر عجله دارند و حرف از براندازی و سر و تهش رو هم آوردن میزنن و حوصله اصلاحات ندارند! فعلأ بیشین تا نوبتت برسه بری ایران! ولی از شوخی گذشته حسین تنها راهت اینه که با تماسهایی از طریق "انجمن" یه پارتی پیدا کنی که از رهبر رخستی برات بگیره! ولی اونقدر بد و بیراه دربارش اینجا نوشتی که اگه بری و نگیرنت اونوقت واقعأ معلومه که یه شیپیشی به تمبونت هست! خودت قضاوت کن، اگه بری و نگیرنت، آیا مردم نباید یه فکرایی بکنن!

با آمدن به ايران مي تواني عضو يكي از اين دو كلوپ معروف شوي! 1-آدم هايي كه عامل جمهوري اسلامي اند 2-آدم هايي كه عامل استكبار جهاني اند

آره بهمن‌جان، من که تا وقتي ايران بودم همين رو مي‌ديدم. الان هم که هرچندوقت يه‌بار براي بازديد مي‌رم همين هستش. حالا تو يکم فاميل‌بازي بهش اضافه کن، واقعا کشور دپرس کننده‌اي داريم. اين‌ها هم که فکر مي‌کنند دل‌تنگ‌اند يا دليل شخصي دارند يا مشکل اعصاب، از آفات همون سرزمين!

حسين جان، فكر خوب ولي احمقانه اي است. به دليل نوشتن مطلب« خامنه اي و شاهرودي هم آدمند» فكر خوبي است كه ايران را دوباره به ياد بياوري! احمقانه است چون خامنه اي و شاهرودي هم آدم نيستند! اما از همان راه دور مي توانم خيلي چيزها را به يادت بياورم بدون اينكه به اين خراب شده !! پا بگذاري.

شما بيا، من ميسپرم هر دوتا كار رو انجام بدن ميگي چطوري، از خودشون بپرس، استاد اين اعمالند ولي خرجشون بالاست؟!!!

"چه کسی برای آن هوای مرگ‌آور و ترافیک دیوانه‌کننده و مجری‌های ریشو و چادری تلویزیون دلتنگ می‌شود" این یعنی چی؟ ایران فقط همینه و هر کس دلش برای ایران تنگ شه، برای اینا تنگ شده؟ یه کم دقت کن، حسین.

سلام اگر به نظر مياد که اين متنو يک بچه 5 ساله نوشته, تقصيره من نيست با "پينگليش" نوشتم. Hossein جان, خوب گفتي. تقريباً يک سالو نيم پيش, منم همين احساس بهم دست داده بود. دلم از حوس تهران و کوچه پس کوچهش, دسپخته مادر بزرگ, گرمييه خونه ي پدر مادر چلو کبب, کله پاچه و صدايه همزبون پر شده بود. ترسي از ايران رفتن نداشتم. من کسي نبودم. فقط يک ايراني که از بچگي دور از وطن بزرگ شده. نه سياسي بودم, نه جورنليست, نه ساهب بلاگ. نه يک نويسنده. فقط يک مسافر. خوب. بيليت خريدمو رفتم. 18 تير رسيد و هسه کنجکاوي منو فرستاد طرف ميدون انقلاب و تو چنگه بسيج. داستان طولاني هست. سر شمارو درد نمي اورم. سفري که قرار بود 2-3 هفته بيشتر طول نکشه تبديل شد به يک ماجرا بي سر و ته. چند هفته زندان. از اين بازجو به اون بازجو. از اين دادگاه به اون دادگاه. جرمم چي بود? چرنديات - اقدام زد امنيت مللي - اقتشاش - چرتو پرت. لازم نيست زياد تعريف کنم. ولي خودت ميتوني تسور کني که چي کشيدم و چي ديدم. درسته که از خيلي بچه ها کمتر ديدم و کمتر کشيدم - ولي اينو ميتونم بگم که امروز من اون کسي که قبل از اون سفر بودم نيستم. آيا پشيمونم که رفتم ايران? راستشو بخواي - نه - اصلا.ً اين اتفاق منو ايراني کرد. بهم نشون داد که ايراني بودن يعني چي. شايد برات عجيب باشه - ولي دلم مي خواد برگردم ايران. درست ميگي - اينو فقط يک ايراني ميتونه درك کنه. Hossein جان - اگر بري ايران دستگير شدنت هتمييه - تسميمه سختييه - ولي اگر بري من يکي ميفهمم چرا رفتي. شايد بگن Hossein خريت کرد رفت. ولي من يکي ميدونم يک جوري اهساسه وزيفت به ايران و آزادي قويتر از وزيفه به خانواده و مقام و اين حرفاست. اگر يک روزي بشنوم کا Hoder رفت ايران و گرفتنش تعجب نخواهم کرد. قربانت.

احساست را خوب درک ميکنم همين بلا سر من هم آمد. سرانجام دل به دريا زدم ورفتم ( نوروز ۷۸). در مهر آباد به جای خوش آمد به مسافرين يا دست کم قيافه ای بی طرفانه، روبرو شدم با چهره های بد عنق وريشوهای کريه المنظر بداخلاق تند خو، که گويا ارث پدر طلب داشتند وبه تواين احساس ميدادند که مهمان نا خوانده ای. زنهای مأمور نيز سعی ميکردند از همکاران مرد در تند خوئی عقب نيافتند. بيش از يکساعت ونيم در يک اطاق با گذرنامه اروپائی ام کلنجار رفتندوسؤالهای با جا وبيجا : چرا گذرنامه خارجی داری ؟ چرا آمدی ايران ؟ شغلت چيست ؟ حقوقت چقدر است ؟ چرا اين ؟ چرا آن ؟ و سوال هاي خصوصي که ربطي به آمدنم به ايران نداشت و جرات نداشتي بگويي به تو چه ؟ کوتا سخن هر سوالي با ربط يا بي ربط که به ذهنشان مي رسيد. فقط شماره کفش مادر بزرگم را لازم نداشتند. بيش از يکساعت ونيم طول کشيد تا با ناباوری باور کردند که من نه سر پيازم نه ته پياز. حتا نگذاشتند به فاميل که بيرون منتظر بودند و نميدانستند من همراه مسافرين بودم يا نه خبر بدهم. ازبد بختی های ديگری که در طول چهار هفته اقامت سرم آمد، ازتند خوئی کم حوصلگی وکلک زدن هموطنان به يکديگراز رشوه گيری در روز روشن، که ديگر قبح اش از بين رفته ازبی مبالاتی در ادارات دولتی ازبی تفاوتی وعدم احساس مسؤليت واز هوای کثيف وبه شدت آ لوده تهران به خاطر جلوگيری از طول کلام در ميگذرم حالا حسين آقا همانطور که خودت هم حدس زدی، بگذريم ازاينکه فرش قرمز جلوت پهن نميکنند، معلوم نيست چه بلائی هم سرت بياورند ؟ که تواز نظر آنها هم سر پيازی هم ته پياز . اگر تصميم به رفتن داری تنها توصيه ای که دارم : پوست کرگدن وصبر ايوب را فراموش نکن . خلاصه کلام با عرض معذرت مملکت خيلی خر تو خر بود. حالا را نميدانم شايد وضع تغييرکرده، اميد وارم.

شیطون نزنه پس کله ات پاشی بری ایران؟؟؟ میگیرنت حسابتو میرسن!! من جات میرم بعدش میام واست تعریف میکنم... ولی خارج از شوخی.. فکر ایران رفتن را فعلا با این اوضاع احوال از سرت بیرون کن...

فکر کنم 100% اگه بیای ایران یه بلایی سرت میارن! پس دلت رو خوش نکن که باهات کاری ندارن. چون ممکنه به سرت بزنه و بیای ایران و یه کاری دست خودت بدی! من با فضای اینترنتی ایران و این آقایون خوب آشنا هستم. و بهت اطمینان می دم که اگه بیای دیگه بر نخواهی گشت!

فکر ميکنم هميشه خبرها دير به شهرستانها ميرسد.اين قاضی بسيار محترمی که آرش سيگارچی را به جرم مصاحبه با بی بی سی و راديو فردا در زندان کرده و برای آزاديش طلب دويست ميليون وثيقه ميکند مثل اينکه واقعا تو باغ نيست.يکی هم پيدا نميشه خبر ها رو بهش برسونه ، انگار که اين آقا غير از سيما به هيچ چيز و هيچ کس ديگر نگاه نميکنه.خبر .....خوردن قوه قضائيه هنوز بهش نرسيده .

کسی بره ایران و اعدام نشده ( حداقل شکنجه خیلی سنگین) برگرده یعنی جاسوس رژیمه، اصلاح طلبه، رفراندمیه و ... خلاصه نمی خواد این آخوندا برن. ما که ایران نمی ریم تا این دانشجوها سرنگونگش کنن. بعد اگه آزادی دادن یه سری بهشون می زنیم. اگه می خوای بری حساب کار خودت رو بکن.