نه، مثل اینکه مشارکتیها برخلاف تصور من حسابی جدی هستند و این را کمکم دارند نشان میدهند. انتخاب رضا خاتمی به عنوان معاون اول، الهه کولایی (با روسری نقش دار آبی) به عنوان سخنگو و از همه مهمتر جمعآوری کمک مالی برای معین همه تنها خبر از جدی بودن مشارکت نمیدهد، بلکه نشان از تحولی بزرگ در شیوهی مبارزهی انتخاباتی میدهد که هرگز در ایران بعد از انقلاب سابقه نداشته است.
اگر دفعهی قبل رییسجمهور بود که موجب پیدایش حزبی از بالا به پایین بهنام جبههی مشارکت شد، این بار جبههی مشارکت است که (البته هنوز هم با شیوهای از بالا به پایین، ولی سالمتر) قرار است رییسجمهور تولید کند.
مسالهی اصلی این است که مشارکت اینبار بیش از آنکه فکر کند چه کسی را به عنوان نامزد ریاست جمهوری معرفی کند، دنبال آن است که برخلاف نامزدهای دیگر، یک تیم معقول و باتجربه را که محبوبیت نسبی مردمی هم دارند به اضافهی برنامهها و ایدههایشان به مردم معرفی کند. این در ایران اتفاق تازهای است.
اگر فعلا سوال اصولی مربوط به انتخابات این دوره را، یعنی «دموکراسی یا کارایی»، (که بعدتر دربارهاش مینویسم) نادیده بگیرم، با روندی که از مشارکت میبینم، امیدوارم که بشود دوباره رایهای فروریخته از بدنهی جریان اصلاحطلبی را برگرداند.
ولی به نظرم چند نکتهی مهم از نظر تبلیغات انتخاباتی در این میان هست:
مشارکت هنوز هم از جایی که من هستم بسیار بیسازمان و بیصدا جلوه میکند. هنوز معلوم نیست که هر کسی چه وظیفهای دارد و چقدر تصمیمگیری در حزب از بالا به پایین و متمرکز است. از طرف دیگر، رسانههای متصل به مشارکت جمعیت بسیار کوچکی از رایدهنگدان بالقوهی آنها را پوشش میدهند و با این پوشش کم خیلی سخت است که بتوان در قلب و ذهن این جمعیت بزرگ به سادگی نفوذ کرد. یک روزنامهی زیرگیوتین با چند هزار تيراژ و یک وبسایت با چند صد بیننده در روز، نمیتواند نقش رسانهی مشارکت را بازی کند. روی تبلغیات منفی رقبا هم نمیتوان این بار حساب کرد، چون از اشتباهاتشان درس گرفتهاند و میدانند که فحش دادن حزبالهیها به رقیب بهترین تبلیغ برای او حساب میشود.
بنابراین به نظر من مشارکت باید با برخوردی کاملا جدید و خلاقانه به سراغ گروههای رایدهندهاش برود و در عین حال از ابزار معمول در کشورهای پیشرفتهی دنیا تا جای ممکن برای این منظور استفاده کند.
برای مثال یکی از با ارزشترین داراییهای نامزدهای دنیا امروز فهرستی از ایمیلهای طرفداران بالقوه است. بخصوص که تقریبا تمام استفادهکنندگان ایمیل در ایران جزو گروه رایدهنگان بالقوهی مشارکت هستند.
یا از این مهمتر، یک رادیو/تلویزیون ماهوارهای که شبیه به رادیو فردا ۹۰ دردص موسیقی پخش کند و ۱۰ درصد برنامهی نه چندان گران خبری و فرهنگی-سیاسی میتواند میلیونها زن و دختر و پسر جوان را که اینترنتباز و روزنامهخوان نیستند، ولی ماهواره دارند پوشش دهد. (چون خرج برنامه ساختن تلویزیونی زیاد است، میتوان با ترکیب متنهای خبری متحرک و تصویرهای نسبتا ثابت و البته صدای رادیو، چیزی به سبک تلویزیونهای خبری چندمنظوره از قبیل بلومبرگ درست کرد و درواقع هم روزنامه داشت، هم رادیو و هم یک نیمچه تلویزیون.)
دربارهی اهمیت وبلاگ هم به اندازهی کافی گفتهام: این هفتادهزار وبلاگ فارسی در مجموع روزانه بیش از یک میلیون نفر خواننده دارند و اگر کسی بتواند در دل آنها نفوذ کند، خیلی میتواند به مبارزهی انتخاباتی انرژی مثبت بدهد. (البته این بیمرکزی برای سختارهای بسته و بالا-به-پایین بسیار میتواند خطرناک هم باشد.)
نکتهی دیگر فراهم کردن امکان جمعآوری کمک مالی از راه اینترنت است که میدانم در مجموع شاید بیش از چندهزار دلار هم نتوان با آن جمع کرد، ولی از نظر سمبولیک بسیار موفقیت بزرگی است و از نظر رسانهای هم کلی تبلیغ مجانی توسط رسانههای خبری دنیا میآورد.
خیلی چیزهای دیگر هم هست که حالا آرام آرام مینویسم.