گفته بودم که نباید به این کانون خودساخته و ناشناس وبلاگنویسان ایران نباید اطمینان کنیم، چون کاملا میخواهند به عنوان ابزاری سیاسی به نفع گروههای کمونیستی ساکن اروپا از آن استفاده کنند.
حالا ببینید در حالی که در زمان دستگیری بابک غفوریآذر و امید معماریان و بقیه هیچ عکسالعملی نشان ندادند، برای یکی از فک و فامیلهایشان، که لابد طبق معمول به ادعاهای دروغ به سبک مجاهدین خلقیهای قلابی میخواهد به اروپا پناهنده شود تا مفت مفت بخورد و بخوابد، چقدر از کیسهی وبلاگنویسان خرج میکنند:
طبق خبرهايي كه به كانون وبلاگ نويسان ايران رسيده است عليرضاطاهرپور پناهجوي ايراني وعضوكانون وبلاگ نويسان ايران درشهر مالموي سوئد دستگير شده است ودرخطربازگرداندن به ايران
قرار دارد. ازآن جا كه بازگشت عليرضا به ايران براي وي خطرات جاني درپي دارد و طبق اصل عدم پازگرداندن (non-refoulement) درقانون بين المللي وضعيت پناهندگان مصوب 1951 وپروتكل 1967 آن كه به تصويب دولت سوئد هم رسيده است دولت سوئد بايدازبازگرداندن چنين پناهندگاني خودداري كند.خواهشمند است هرچه سريع تر به كمك عليرضا طاهرپور بشتابيد.
بااحترام فراوان
كانون وبلاگ نويسان ايران
منبع: پیک ایران
این هم متن انگلیسیای که در وبلاگ خود «کانون» گذاشتهاند:
Dear Sir/Madame
The Association of Iranian Blog writers (Penlog) has been informed that Mr. Alireza Taherpour, an Iranian asylum seeker and a Penlog member, has been arrested in Malmo, Sweden. Mr. Taherpour is on the verge of being extradited to Iran where, upon his return, he will be persecuted by the Iranian government and his life will be at risk.
According to the non-refoulment article of the international asylum seekers act, passed in 1951 and its protocol, passed by the Swedish government in 1967, the Swedish government has agreed to protect asylum seekers by refraining from extraditing them to the countries they escaped from.
We urge the Swedish government to observe the 1967 protocol and help Mr. Taherpour, whose life is in serious danger. We also urge the international organizations to help Mr. Taherpour in any possible way and stop his extradition to Iran.
Sincerely Yours
Association of Iranian Blog writers (Penlog)
اینها که حتی اعضای ساکن اروپایشان هم جرات ندارند هویت واقعیشان را آشکار کنند، از نظر من فرقی با حزبالهیها ندارند که راه به راه یک «مسلمان» میچسبانند ته اسم گروههای مختلف و سعی میکنند با آن برنامههای سیاسی کوتاهمدتشان را به پای اعتبار کل آن گروه (نویسندگان، سینماگران، وبلاگنویسان) بنویسند. یا سعید امامی این کارها را از حرامزادههای طرفدار رجوی یاد گرفته بود، یا بر عکس.
من واقعا از زیتون و بقیهی بچههایی که از روی سادگی یا رودربایستی عضو این گروه قلابی شدهاند میخواهم که حواسشان به این چیزها باشد و اگر صلاح میدانند از اعتبار و محبوبیت خودشان برای اینها خرج نکنند.
شما جای من باشید به دفاع بیش از معمولشان از مجتبیسمیعینژاد که هنوز هیچکس نمیداند کیست و چرا دستگیر شده شک نمیکنید؟