کمی از قلم خسن آقا، بنیانگذار کاانون ولاگنویسان ایران بخوانید که از نوشتهی قبلی من خوشحال نیست:
بدبخت فلکزده مگر ما از نژاد تو ملا زاده هستیم که چنین رفتاری داشته باشیم!؟ این بچههایی که در کانون هستند از هر گروهی هستند، حتی الاغهایی هم مثل تو بین ما جادارد، اگر خواستی بیا یک توبره جو هم جلو تو خواهیم ریخت... باور کن اگر فردا نمیخواستم بروم سرکار یک بلیط دوسره میخریدم میآمد توی اون کانادای فکسنی ات و میشاشیدم روی مغز سرات... باور کن اگر ثمر بخش باشد من حاضرم مخارج یک بلیط هواپیما و مخارج اقامت چندماه تو الاغ را بپردازم تا شاید یک کمی یاد بگیری که اروپا آنچنان خطرناک نیست که به تو بچه ملا مکتبی توی مکتب خانه یاد دادهاند... مفلوک ما که مثل تو حقوق بگیر هاشمی نیستیم که! ما برای آزادی مبارزه میکنیم بهمین خاطر هم پی گیرکار کسانی هستیم که کسی نمیشناسدشان برای ما سرشناس بودن یا نبودن زندانی ملاک کارمان نیست ملاک ما زندانی سیاسی است پریود! کاپیش!!
عضو دیگر کانون، پولاد همایونی، هم چنین عکسالعمل نشان داده است:
حسین درخشان قهرمان لاف وگزاف اسلامی. دانشجوی حقوق بگیر و بورسیه ای رژیم اسلامی که نقش بدل هم بازی می کند . آدمی که برای شکنجه گران و جلادان حکومت اسلامی وب لاگ درست می کند. کسی که لیست های قلابی می سازد و خودش را نقش اول می کند. آدمی که سرش را توی آخور هر قدرتمداری فرو می برد به هوای علوفه. بشری که نمی تواند هیچ کسی جز خودش را تحمل کند.
برای کسانی که ممکن است این شایعات باور کنند، بگویم که من از بس درسم را طول دادم با مدرک فوق دیپلم از دانشکده ادبیات دانشگاه ملی، رشتهی جامعهشناسی، اخراج شدم و فکر نمیکنم دولت ایران به آدمهای فوق دیپلم با معدل من بورسیه بدهد. در ضمن تنها به خواست خودم و نه هیچ فشار و اجبار سیاسی یا اجتماعی دیگر، از طریق مهاجرت خانوادگی (مرجان متولد کانادا است) به کانادا آمدم، نه پناهندگی یا روشهای دیگر. بعد هم با دادن ریز نمرات ایرانم در دانشگاه تورنتو در دپارتمان جامعهشناسی به صورت دانشجووی پارهوقت پذیرفته شدم و الان با سرعت لاکپشت دارم سعی میکنم این لیسانس لعنتی را تمام کنم. (تمام اینها را در بخش زندگینامهام میتوانید بخوانید.)
حالا فکر کنم عادلانه باشد اگر از خسنآقا حرف اول فامیلیاش را بپرسم.