من حمایت نصفه و نیمهای را که از طرح رفراندم آقای سازگارا کرده بودم همین امروز رسما پس میگیرم.
با این مطلبی که نیویورک سان از سازگارا چاپ کرده و حرفهایی که سازگارا در آن زده، متاسفانه معلوم میشود که او قبول کرده که مورد استفادهی جمهوریخواهان تندرو و دستراستی آمریکا که میخواهند بلای عراق را سر ایران بیاورند، قرار بگیرد. در ازایش هم لابد کلی پول و امکانات میگیرد و مثل احمد چلبی یک سری واقعیتهای اغراقشده و دروغ تحویل آقایان میدهد تا آنها را در توجیه کردن نقشههای خطرناکشان برای ایران کمک کند.
حالا معلوم میشود که همهی آن نامههای تند و تیز به خامنهای و زندان و اعتصاب غذا برای چنین روزی بوده تا خودش را بهقول نیویورکسان به عنوان «یک مخالف کلیدی حکومت ایران» جا بزند. کافی است رفتار عزت سحابی را با محسن سازگارا مقایسه کنید تا متوجه شوید که سازگارا بیشتر دنبال پول و قدرت است تا بهتر کردن شرایط ایران.
جالب اینجا است که روزبه فراهانیپور، یکی دیگر از همین آدمهای وطنفروش که به عنوان دانشجوی مخالف رژیم بعد از ماجرای کوی دانشگاه به نان و نوایی در لوسآنجلس رسیده است، از آمدن سازگارا و احتمالا آجر شدن نان خودش آنقدر نگران است که رفته و تلاش کرده که به سازگارا ویزای آمریکا ندهند.
محسن سازگارا از این بعد برای من فرق زیادی با رجوی و رضا پهلوی ندارد. آدمهایی که حاضرند شاطر محلهشان را به هزار دلار پول بفروشند تا بشوند رهبران آیندهی ایران و همان کاری را بکنند که خامنهای و رفسنجانی و قبلا هم شاه کم و بیش با امکانات و منابع این مملکت کردهاند.