آقا این کوروش ضیابری خودش را کشت. نامهاش را به عین در پایین میآورم برای اینکه سریعتر پدر و مادرش دنبال روانکاو و مشاور بیفتند، چون آیندهی بچهشان بطور جدی درخطر است.
سلام.
مي دانم خودخواه تر از آني كه...
نرود ميخ آهني در سنگ!
نامه يي براي علي تمدن نوشتم. اميدوارم آنقدر به بطالت و بيهودگي عادت نكرده باشي كه حتي نخواهي بخواني اش. اگر وقت داشتي تا آخرش را بخوان. مطمئن باش واكنشت هر چه باشد، آخرين باري است كه برايت مي نويسم
سلام بر علي تمدن
شايد آخرين نامه يي باشد كه برايت مي نويسم علي خان... اگر حوصله داشتي تا آخرش را بخوان.
مطلب زير را از وبلاگ علي قانع نقل مي كنم
شايد آرزوي بزرگي باشد اما طي هفته ها و ماههاي اخير مدام از خدا مي خواهم كاش آنقدر قدرت بدني بمن ميداد تا ركورد رضازاده را حتي صد و پنجاه گرم هم كه شده تغيير ميدادم . يا مثلا بجاي اينهمه خواندن و نوشتن و چشم درد و سر درد هاي سگي آنقدر با توپ فوتبال انس ميگرفتم كه حداقل يك گل بيشتر از علي دايي ميزدم و ميشدم آقاي گل جهان . حالا به كجا بر ميخورد اگر اكثر گل ها به يكي از همين كشورهاي دو ميليمتري روي نقشه جغرافيايي باشد كه مشق فوتبال را از بهار امسال شروع كرده اند. اين روزها همه جا صحبت از اين پهلوانان است كه ما و وطن مان را سر افراز كرده اند و سيل پيام و تبريك و هدايا و سكه هاي طلا و چك هاي مملو از صفر و سمند و پژو پرشيا و... بطرفشان سرازير شده است. طوري كه نابخردان شايعه داير نمودن بنگاه اتومبيل اين دلاوران را سر داده اند. راديو و تلويزيون و روزنامه ها هم تكريم و تحسين ها را بازتاب ميدهند. خود من دو تا كارت اينترنتي خرج كردم تا بتوانم به قوي ترين مرد قرن راي بدهم. ولي خودمانيم چه كسي ميداند بچه هايي كه در المپيادهاي علمي جهان مدال گرفته اند چند تا جا سوئيچي نصيبشان شده . بچه هايي كه در مسابقات ربوتيك با غولهاي دنيا رقابت كردند و مقام آورده اند نيمه وقت توي فروشگاه ها كار ميكنند و خرج شان را در مي آورند. چه كسي ميداند بليط كنسرت عليزاده در اروپا ناياب ميشود . چه كسي ميداند كداميك از رمانهاي ما به زبانهاي ديگر ترجمه و چاپ شده است. چه كسي ميداند نويسندگان ما گاهي كتاب هايشان را به حراج ميگذارند تا خرج بيمارستان و يا شهريه دانشگاه بچه هايشان را تامين كنند . چه كسي ميداند لاك پشت ها هم پرواز ميكنند...
و آقاي تمدن اين مطلب را از وبلاگ آقاي علي قانع نقل كردم. حركتي كه شما براي رضازاده شروع كرديد و من خودم نيز در آن شركت كردم و حتي لوگوي سايتم را برايش تغيير دادم. دستش درد نكند. سنگينترين وزنه ي تاريخ را زده است. اي ولله به قدرتش. اما اگر روزي عنوان قويترين و پوياترين فكر و انديشه ي جهان نصيب يك ايراني مثل علي پايا يا رامين جهانبگلو بشود، چه كسي وارد عمل مي شود و چه كسي لوگوي سايتش را براي آنها تغيير مي دهد؟ من به رضازاده انتقاد ندارم كه سر انتقاد بچگانه ي حسين درخشان كلي هم با او دعوا گرفتم!! اما شما فكر مي كنيد ما تا چه اندازه دينمان را نسبت به مفاخر انديشه و فكر ايراني ادا كرديم؟ خيلي از كساني كه روي اينترنت حوصله ي من را ندارند، به غرور متهمم مي كنند. اما شما خودتان قضاوت كنيد. از بين 10 ميليون خبرنگار رسمي يك فدراسيون بين المللي روزنامه نگاري، اينكه افتخاري براي ايران توسط فرزند همين آب و خاك كسب شده، حتي جاي آن ندارد كه يك خبرنگار حرفه يي و باكلاسي! بيايد و يك خبر از اين قضيه تهيه كند؟ هرچند خود ايرنا خبري مخابره كرد كه 20 درصد مطبوعات ايران اين خبر را منعكس كردند. اما ما چه قدر براي اينكه عنوان جوانترين خبرنگار جهان فرصتي بشود تا رسانه هاي جهان روي نام ايران زوم كنند و بعد از سالها شنيدن خبر زنداني و شكنجه شدن روزنامه نگارها و شناخته شدن ايران به عنوان زندان روزنامه نگاران خاورميانه، يك خبر اميدواركننده و شاد را از ايران بشنوند؟ نام من اصلا مهم نيست و اصلا مطرح نيست. موردي هم ندارد. آقاي رضازاده به پاس بلندكردن سنگين ترين وزنه ي ممكن روي سر، سر هم 400 ميليون تومان به عنوان دستگرمي از حكومت هديه مي گيرد و من كه بعد از 6 سال كار روزنامه نگاري و نوشتن هزار مقاله كه معلوم نيست چه قدر فكر و زحمت پايشان رفته افتخاري نه براي خودم كه براي نام ايران كسب كردم، بايد از استاندار استانم ساعت مچي بگيرم. ممكن است افرادي مثل حسين درخشان فكر كنند عقده يي هستم كه اينطور راجع به خودم سخن مي گويم. اما درد من اين است كه در باند افرادي مثل مسعود بهنود و ليلي فرهادپور و مصطفي قوانلو قاجار وارد نشدم تا اسم و رسمي براي خودم دست و پا كنم و گوشه يي در همين شهرستان خراب شده ي رشت سرم به كار خودم است. با رجب مزروعي و ماشاالله شمس الواعظين هم ارتباطي ندارم كه اگر روزي زنداني همين رژيم هم شدم، بيايند ملاقاتم و برايم دسته گل و شيريني تر بياورند!!!!!! درد من اينها نيستند. ديگران را نمي گويم اما آخر خط خودم را مي دانم كه مرگ است و بعد از آن هم ديگر دنيايي برايم باقي نخواهد ماند كه در آن بخواهم مقاله بنويسم و عنوان كسب كنم. وبلاگم هم مثل آقاي درخشان روزي شانصد هزار !! بازديدكننده ندارد كه وقتي كوچكترين خزعبلي به هم بافتم، برود روي آنتن اسليت و بي بي سي و گاردين...
نمي دانم تا چه قدر معرفت به خرج مي دهي تا اين ايميل را بخواني و يا حتي محتوايش را به گوش كسي برساني اما دوست دارم خيلي رك و راست بگويم كه از هر عاشق شكست خورده يي تنها ترم. اميرحسين رسائل معاون سردبير شرق شده. معاون قوچاني. رسائلي كه كار روزنامه نگاريش را تنها يكي دو سال زودتر از من شروع كرد. با هم در يك دفتر كار مي كرديم و در يك اتاق و... اگر واقعا فكر مي كني او انديشه يي براي ارايه دارد، بايد واقعا برايت اظهار تاسف كنم...
جهان كثيفي است. چه كساني ليدر و نظريه پرداز مي شوند و چه كساني از فرط انزوا نمي دانند كدام يك از لوحهاي تقديرشان را به ديوار آويزان كنند!!
فقيه شهر زند لاف به مجلس عام
كه آشكار و نهان علوم مي داند
جواب آنچه از او پرسي آن بود كه به دست
اشارتي بكند يا سري بجنباند
كوروش ضيابري