از کلمهی «همسر» بدم میآید. قیافهاش (هر کلمهای یک شخصیت و چهرهای دارد) چیزی شبیه به حزبالهیهای تازه به دوران رسیده باید باشد. آنهایی که به زور میخواهند بگویند از نظر فکر و منزلت اجتماعی پیشرفت کردهاند و با عوض کردن ظاهرشان و کلی پول خرج کردن روی سر و وضعشان میخواهند نشانهای از گذشتهی فجیعشان باقی نگذارند.
این ظاهرسازی در زبانشان هم رخ میدهد. زبانشان را -- که در واقع لباس فکر آدم است -- هم سعی میکنند با دور انداختن و وارد کردن کلمههای متفاوت عوض کنند. ولی آدم چهار کلمه که نوشتههایشان را بخواند متوجه میشود که چقدر با خودشان مشکل دارند. همهاش نگرانند که نکند کسی از نوشتهی آنها گذشتهشان را بو بکشد. یا مثلا پیشرفتهای فکری آنها را متوجه نشود. خلاصه با خودشان راحت نیستند.
ایرانیان سالهای سال از کلمههای زن و شوهر یا زن و مرد برای وصف شریک زندگیشان استفاده کردهاند. درست است که بسیاری از آنان زنان را پایینتر از مردان میدانستند، ولی این نابرابری جنسیتی در دو واژهی زن و شوهر (یا بهتر از آن زن و مرد) وجود ندارد و معلوم نیست چرا کمکم دارند از صحنهی زبان فارسی محو میشوند.
نجف دریابندری هم دقیقا به همین دلیل به زنش میگوید «زن»، بدون اینکه ذرهای او را پایینتر از خودش ببیند. (این را پنج سال پیش در یک جلسهی کوچک از او شنیدم) لابد زنش هم به آسانی او میگوید «مرد» یا «شوهر»، بدون اینکه او را برتر از خود بداند.
از همه بدتر آن است که تازگیهای میبینم بین دخترهای جوان و باحال مد شده که برای شکستن این نابرابری جنسیتی، به مرد یا شوهرشان میگویند «آقای همسر.» این دیگر واقعا ضایع است. هم بیخودی دراز است و هم لوس و شعاری.
حیف است دخترهایی با این ذهن باز و سواد و سلیقه، به دام تازهبهدورانرسیدگی زبانیای بیفتند که در این چند سال گریبان همه را گرفته است.
کسی که در ذهنش زن و مرد را برابر میداند لازم نیست بخاطر نگرانی از برداشت مردم کمسواد و کمشعور این قدر با احتیاط و خجالت حرف بزند. کسی هم که در پس ذهنش مردها را برتر از زنان میبیند، با «همسر، همسر» کردن نمیتواند چیزی را از آدمهای تیز این دور و زمانه مخفی کند.
توضیح:
- میدانم که این اصطلاح «آقای همسر» بطور مشخص از زیزیگولو میآید. ولی اینکه بین مردم جا افتاده نشان میدهد که کارکردی اجتماعی دارد.
- میدانم که استدلالم عمیق نیست. ولی به این نوشته به عنوان تلاش برای طرح کردن یک مساله نگاه کنید. اسم این مساله را هم میةوانید بگذارید «تازهبهدورانرسیدگی زبانی» یا «زبالهدان زبان فارسی».
- اصلا قصدم توهین به دوستانم که این واژهها را بهکار میبرند نیست. خودم هم شاید در نوشتههایم بعضی از آنها را بهکار برده باشم. فقط خواستم خودم و شما را فکر بیندازم.
حاشیه:
بیاید همه ده واژه یا ترکیبی را که اگر میةوانستیم (یعنی اگر به آزادی بیان و دموکراسی اعتقاد نداشتیم) به دلایل مختلف ممنوع میکردیم، در وبلاگهایمان فهرست کنیم. مال من اینها است، بدون اولویت (شاید بعدا به آن اضافه کنم):
۱. همسر
۲. میباشد
۳. ایضا
۴. هماهنگی کردن
۵. موردی ندارد
۶. فرمودن/عرض کردن
۷. التماس دعا
۸. استفاده کردن (بهره بردن از صحبتهای کسی)
۹. اخوی
۱۰. خالی از لطف نيست