نمیدانم خاتمی شجاع شده و با مسوولیت خودش با همشهریاش که از تصادف رییسجمهور اسراییل است دست داده، یا اینکه با تایید خامنهای بوده. (احتمال غیرمنتظره بودن این برخورد ضعیف است، چون از چند ساعت پیش کنار هم قرار گرفتن این دو را ما هم میدانستیم، چه برسد به مقامات وزارت خارجهی ایران)
در حالت اول باید خاتمی را تحسین کرد و بخاطر بزرگشدن تخمهایش به او تبریک گفت. چون که پنج سال پیش به طرز بچگانهای از روبرو شدن با کلینتون و ظاهرا به دستور خامنهای طفره رفته بود. (میگویند حتی یکبار خرازی او را داخل دستشویی کشانده تا در راهروی باریک با کلینتون روبرو نشود و به گناه نیفتد.)
ولی در حالت دوم، که احتمالش خیلی زیاد است، باید به کل جمهوری اسلامی تبریک گفت. چون این دست دادن نشان دارد از تغییر سیاست ایران در قبال اسراییل که بعید نیست در اثر فشار اروپاییها که در مذاکرات اتمی به صراحت از ایران شناسایی اسراییل را میخواهند. این یعنی برداشتن یک قدم دیگر به سمت سیاست خارجی عقلانی و غیر ایدئولوژیک که میتواند خیلی مسایل را حل کند.
از نظر من آمریکا مشکل اصلی سیاست خارجی ایران نیست، اسراییل است و تا ایران نتواند رضایت اسراییلیها را به دست بیاورد، امکان ندارد آنها بگذارند رابطهی ایران و آمریکا درست شود.
من حتی فراتر از این میروم و عقیده دارم که اصولا ایران و اسراییل، جدا از اینکه چه حکومتهایی داشته باشند، باید با هم دوست باشند. درست مثل رابطهی استراتژیکی که آمریکا و بریتانیا دارند و به هیچ قیمتی نباید خرابش کنند، چون همیشه به هم احتیاج دارند. حتی اگر یک طرف بلر از حزب نو کارگر باشد و آن طرف بوش از دستراستیترین جمهوریخواهان.
برای همین حتی تازگیها فکر میکنم که هر ایرانیای هر جای دنیا که هست باید با حداقل یک یهودی یا یهودینسب دوستی نزدیک یا حتی ازدواج کند. چرا؟ چون بهترین راه است برای اینکه بتوانیم دوباره در دنیا سری در سرها در آوریم و نه تنها کلیشههای منفی دربارهی خودمان را بشکنیم، بلکه نفوذمان را در اقتصاد، سیاست، و فرهنگ جهانی گسترش بدهیم و نقشی اساسی در معادلات جهانی بازی کنیم. میدانم سخت است، ولی شدنی است و اگر عملی شود بعد از پنجاه سال نتیجهای میدهد که هیچکس باور نخواهد کرد.
این یکی از کلیدهای بازگشت ما به دوران شکوه تمدن پارسی و بازگشت به لیگ دسته اول جهانی است.
تازه:
- خیلی خب. معلوم شد که خاتمی تخمهایش را در رم جا گذاشته است. بیست و چهار ساعت نشد که او اصلا کل این دیدار را تکذیب کرد. خیلی بد است. یک نفر این وسط دارد دروغ میگوید که احتمالا خاتمی است، چون این دفعهی اولش نیست که جرات ایستادن پای کارهایش را ندارد. ولی حتی اگر رییس جمهور اسراییل دروغ گفته باشد، حرفش نوعی نخ دادن به ایران است و خاتمی میتوانست جوری این نخ دادن را جواب بدهد که هم خامنهای را راضی کند و هم اسراییل را و هم آبروی خودش را این طوری در دنیا نبرد. بهرحال این تاثیری در تحلیل من دربارهی رابطهی استراتژیک ایران و اسراییل ندارد.
- قبول میکنم که جملهی آخرم کمی کلیشهای و شعاری است. میتوانستم جور دیگری بنویسمش. ولی منظورم این است که ایران بعد از انقلاب در دنیا منزوی شده و بخاطر کارهای احمقانه و خشناش اعتبار و آبرویش را نزد آدمحسابیها دنیا از دست داده. در صورتی که پتانسیل آن را دارد که حداقل در خاورمیانه نقشی سازنده بازی کند و مثل یک ریشسفید عاقل به حل شدن مشکلات منطقه کمک کند، نه اینکه مثل یک بچهی تازهبالغ بیکله با آتش سوزاندن و خرابکاری توجه دنیا را به خود جلب کند.