یکی از اعضای صبحانه بعد از لینکی که به یکی از مطالب داور نبوی در صبحانه داده، بر خلاف آیین صبحانه، اظهارنظر شخصیای دربارهی کار نبوی کرده که از زیر چشم من و آقای نویدی که در آلمان بطور داوطلبانه و نیمهوقت در مدیریت صبحانه کمک میکند رد شده و حسابی نبوی را عصبانی کرده.
راستش من نمیدانم چه بگویم. همه میدانند که من صبحانه را فقط مدیریت میکنم و جز با شناسهی hoder و admin چیزی در آن نمینویسم. بنابراین نمیتوانم بفهمم که چرا داور فکر میکند من آن را نوشتهام (شمارهی آی پی و تمام نوشتههای دیگر طرف مشخص است و هیچ ربطی به من ندارد) یا حداقل عمدا آن را پاک نکردهام تا مثلا او را عصبانی کنم.
اصلا نمیفهمم که چرا نبوی فکر میکند من باید از او عصبانی یا دلخور باشم که بخواهم چنین کاری بکنم. گاهی با هم شوخیای میکنیم و تکهای به هم میاندازیم و میخندیم و خوانندگانمان را میخندانیم. ولی من چرا باید از آدمی که اندازهی نبوی دوستداشتنی و بامزه و بامعرفت است بدم بیاید که بروم از این کارهای بچگانه بکنم؟ بخاطر اینکه یک بار سفرنامهی من را دست انداخته؟
فرق من و نبوی این است که من در اثر سه سال دریافت کامنتهای جورواجور، توهین آمیز یا منتقدانه، از خوانندگانم آنقدر پوستم کلفت شده که در زمستان با تیشرت در تورنتو راه میروم. بنابراین اگر کسی در پربینندهترین وبسایت فارسی هم هر روز هم مقاله بنویسد و بر فرض محال به من بگوید که «چهار تا مطلب مزخرف توی روزنامه نوشته فکر کرده آدم شده» یا «چهار تا خواننده داره فکر میکنه گهی شده» «یا دو تا کنفرانس رفته فکر میکنه پخی شده» خیلی هم از او تشکر میکنم که آنقدر من در زندگیاش مهم بودهام که وقت بگذارد و اصولا دربارهی من فکر کند و مطلب بنویسد. به هیچ جاییام هم بر نمیخورد. من یک کرگدنم، اگر باور نمیکنید کامنتهای پایین مطلب شب انتخابات آمریکا را بخوانید.
بهرحال بدون اینکه تقصیری در این ماجرا داشته باشم، برای اینکه نشان بدهم چقدر نبوی را دوست دارم و چقدر اشتباه راجع به من و احتمالا خیلیهای دیگر فکر میکند، حاضرم یک ماچ نیمهآبدار هم از لپ چپش بکنم -- به شرط اینکه البته سبیلش را بتراشد و به کسی هم نگوید.