این سندهایی که دارد در گویا در مجموعهای دربارهی سازمان اطلاعات موازی منتشر میشود خیلی جالبتر از خود نوشتههای مجموعه هستند. (البته حیف که تمام قسمتهای باحالش سانسور شدهاند.)
ولی از شوخی گذشته تقریبا مهمترین چیزی که انگار اینها توی اعترافات گرفتن دنبال میکنند، نوشیدن و سکس است. من نمیدانم چرا اینقدر برای ایتها مهم است که کسی اعتراف کند در فلان جا و فلان تاریخ با فلانکس «مشروب خواری» کرده. یا مثلا در اتاق لیتوگرافی فلان جا با فلان خانم «رابطهی نامشورع بدون دخول» داشته.
انگار این بیچارههای حزبالهی از حسادت دارند میترکند که میبینند کسانی در موقع انجام این جور کارهای عادی -- که میلیاردها نفر در دنیا هر روز دارند انجام میدهند و در برخی جاها روزی چند بار -- عذاب وجدان یا احساس گناهی که این بچهمذهبیها حتی موقع خودارضایی یا دیدن فیلم خارجی میکنند، ندارند.
یا شاید هم چون میدانند که خیلی از اصلاحطلبان -- البته مثل بقیهی مردم ایران -- آدمهای دورویی هستند و تصویری که از خود در بیرون نشان میدهند کاملا با چیزی که در خفا هستند فرق دارد، این کارها را میکنند. چون میدانند که اگر معلوم شود فلان آقا که نماز و روزهاش ترک نمیشود و با نامحرم در جمع دست نمیدهد و همیشه بجای صورت، کفش خانمها را نگاه میکند، نه تنها یواشکی اهل ودکا و آبجو هم هست بلکه مخفیانه با خانمهای دیگری هم -- بدون دخول البته -- سر و سر سکسی دارد.
برای همین من مدتها است به این نتیجه رسیدهام که بهترین راه تسلیم کردن این جور آدمها این است که اصولا چیزی را مخفی نکرد. مثلا چه میشود اگر همه بدانند که آدم مشروب مینوشد، اگر پایش بیفتد و تعهد اخلاقی به کسی نداشته باشد با دیگران سکس میورزد، اهل نماز و روزه هم نیست، و اصولا به خدا و پیغمبر هم کاری ندارد و اصلا دوست دارد برود جهنم (به فرض وجود آن). با چنین آدمی چهکار میتوانند بکنند؟ اعدامش کنند؟
مساله این است که ریاکاری در ایران یک ساختار است و تا وقتی کسی به آن پایبند باشد باید به تبعات این ساختار و بازیهایی که در آن تعریف شده است تن بدهد. با شکستن این ساختار تمام این ملاحظات و بازیها بیمعنی میشود.