اول اینکه به نظرم مشارکتیها باید یک واژهی تازه بجای «اصلاحطلب» بسازند و از این به بعد با آن کار کنند. چون فضای مفهومی این واژه با نارضایتی مردم از خاتمی و دوستانش گره خورده است و در ذهن باری منفی دارد. واژهی جدید باید فارسیتر و در عین حال کمی تندتر باشد تا تفاوت اساسی تیم معین و تیم خاتمی را نشان دهد. مثلا میتوان گفت «دگرگونخواه» یا چیزی شبیه به این.
دوم به نظرم معین باید با توپ پر به انتخابات برگردد و همزمان دیالوگی دوستانه و دلسوزانه ولی صریح و عمومی را به شکل نامههای سرگشاده با خامنهای آغاز کند. الان رژيم ایران است که برای بقایش به رای طرفداران معین از نان شب محتاجتر است و این بهترین فرصت برای بهزور قانع کردن خامنهای برای انجام تغییراتی اساسی در ساختار سیاسی است. به نظرم دوباره مطرح کردن دو لایحهی بیانجام خاتمی برای تغییر قانون انتخابات شروع خوبی است. همینطور پافشاری برای تاسیس یک کانال رادیویی و تلویزیونی مخصوص زیر کنترل دولت.
سوم اینکه حالا وقت آن است که رضا خاتمی و زهرا اشراقی به میدان بیاییند. بخصوص اشراقی که به تنهایی میتواند صدهاهزار رای از زنان جوان را برای معین بیاورد. این زن و شوهر جوان میتوانند در وبلاگ رسمی معین بطور جدی شروع به نوشتن دربارّی عقاید و شیوهی زندگیشان کنند.
چهارم اینکه مشارکت باید بدون وقت تلف کردن برای یک ماه یک کانال تلویزیونی ۲۴ ساعتهی ماهوارهای در بیرون ایران اجاره کند تا بتواند صدایش را به شهرهای کوچک برساند. وگرنه هیچکس معین و تیمش را در این فرصت و پوشش کم رسانهای موجود نخواهد شناخت.
پنجم اینکه معین باید وبلاگش را جدی بگیرد و در آن دربارهی جنبههای انسانی و غیرسیاسی خودش بنویسد. مثلا خاطرات قدیمی، پدر و مادرش، زن و بچهاش، علاقهها و تنفرهایش، و...
ششم اینکه کاش حکومت ظرفیت آن را داشت که از لاریجانی برای حل «کارآمدی» سیستم، و معین برای حل «مشروعیت» آن بطور همزمان استفاده کند. متاسفانه این اشکال حکومتهای غیرپارلمانی است از جمله آمریکا. اگر ساختار سیستم به شکل اروپایی بود (کابینه درست بر اساس وزن هر گروه سیاسی تعیین می شد) این مشکل نبود. لعنت بر آن کسی که سیستم آمریکایی را در ایران جا انداخت.