برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۵ خرداد ۱۳۸۴ | 26 May 2005

 یورک از نوع جدید

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Some New York Observations, including sitting next to Cynthia Nixon in the the subway station.

نیویورکم. هوا مزخرف است و انگار نه انگار که دارد تابستان می‌شود. مثل گاو سرم شلوغ است. هزارتا کار را با هم می‌خواهم بکنم که نتیجه‌اش همین می‌شود. وبلاگ‌های خودم و صبحانه کم بود، ایران اسکن و روز هم به آن اضافه شده. این انتخابات هم که نمی‌گذارد آدم با خیال راحت زندگی‌اش را بکند. هر روز یک چیزی پیش می‌آید که کرم نوشتن را به جان آدم می‌اندازد. ولی در عوض هیجان انگیز است. وگرنه می‌شد مثل کشورهای پیشرفته‌ی دنیا دعوا سر چیزهای بی‌مزه و بی‌هیجان.

الان در اتاق خواب علی ملی که باز بیچاره این دفعه با کلی مهربانی به من جای خواب داده است پشت میز کارش نشسته‌ام. آپارتمانش خیلی جای دبشی است. مثلا من الان در پنجره‌ی روبرویم که رو به کوچه‌ی Greenwich است زمین برج‌های خدابیامرز تجارت جهانی را که خالی و لخت افتاده آنجا دارم می‌بینم. هنوز معلوم نیست چه گهی می‌خواهند سر این زمین بی‌نهایت باارزش بخورند. سرشان با دمشان بازی می‌کند.

فکر نکنید وال‌استریت خبری است و آن آدم‌های کت و شلواری مرتب و خوش‌تیپ که همه‌شان سالی شونصد هزار دلار حقوق می‌گیرند خیلی زندگی دبشی دارند. مثلا یکی‌شان همین علی خودمان که تازه کارش را شروع کرده. بیچاره‌اش کرده‌اند. هر روز صبح ساعت ۵ صبح باید سر کار باشد. صد رحمت به میدان تره‌بار! ساعت ۱۰ شب هم زودتر از کار برنمی‌گردد. این آخر شد زندگی؟ خلاصه اینکه در این سیستم سرمایه‌داری بی‌ناموس هرچه کمتر زندگی کنی بیشتر پول می‌گیری. البته زودتر هم می‌میری، چون استرس کارت آنقدر زیاد است که رس بدنت را می‌کشد.

بگذریم. روزهای اول را پیش یک زوج از دوستانم در بروکلین گذراندم. بروکلین جای قشنگ و آرام و نزدیکی است. الان هم مثل اینکه آدم‌های هنرمند و دبش آنجا زندگی می‌کنند. (می‌گویند که برای اسبا‌بکشی به بروکلین شهرداری یک امتحان گذاشته تا میزان دبش‌بودن آدمها را بسنجند. جزوه‌های تقلبی‌اش را در محلهی چینی‌ها با ثمن بخس می‌فروشند. باید یکی بخرم.) راستش من هم می‌خواهم بزنم توی هنر و اینها. سیاست و وبلاگ سر جای خودش، ولی بدون هنر خیلی حوصه‌سربر می‌شوند. بخصوص که معاشرت با آدم‌هایی که اهل دوتای اول‌اند اصلا به اندازه‌ی معاشرت با گروه سوم قابل مقایسه نیست. نیویورک شهر هنر است و آدم‌های اینجا برای هنر پول و وقت می‌گذارند. آدم باید بهره ببرد اگر ذره‌ای خلاقیت در وجودش هست.

با اجازه‌ی داور خان نبوی دوباره فردا دارم می‌روم لندن برای یک کنفرانس. موضوعش ضررهای حمله‌ی نظامی به ایران با تاکید بر سازمان‌های غیر دولتی است. اگر دوست داشتید بیایید. سه شنبه‌ی آینده در SOAS برگزار می‌شود.

راستی، باورتان نمی‌شود کی را در ایستگاه مترو دیدم. نشسته بودم روی صندلی‌های چوبی آن وسط که یک دفعه سینتیا نیکسون (هنرپیشه‌ی مشهور تئاتر و بازیگر نقش میراندا در سکس و شهر) آمدم کنارم نشست. خیلی جالب بود. جای نبوی خالی. <آغاز دروغ> بعد به من گفت که چقدر قیافه‌ات آشنا است. بیا برویم با هم قهوه بخوریم و برایم بگو که چرا تصمیم گرفتی بیایی نیویورک زندگی کنی. بعد هم گفت که اگر بخواهی من یک آپارتمان خالی دارم که می‌توانی آنجا بمانی. من جوابش را نمی‌دادم. چون خیلی احساس صمیمت می‌کرد. انگار که من پسرخاله‌اش هستم. تمام مدت اصلا به روی خودم نیاوردم و خواندن پاراگراف سوم مصاحبه‌ی رفسنجانی را در نیویورک‌تایمز ادامه دادم. آن‌قدر که سینتیا نیسکون بلند شد و با عصبانیت رفت سوار مترو شد. خیلی حال کردم. </پایان دروغ>


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=5ce6aa818a9ce75a63de480197bfa538 is currently inaccessible
نظرات ديگران

جالب بود...حالا واقعا میدون تره بار هم داره؟

یه غلط نگارشی داشتی میشی نوزده آخه گاو که هیچ وقت سرش شلوغ نیست همیشه در کمال آرامش به سر میبره باید میگفتی (دور از جون) مثل خر سرم شلوغه

Dude, Howe sure did lay it on thick for you in his Wired article.

Congrats!

On another subject, are you really serious about going back home for elections? You know that "best behavior stuff" doesn't mean diddly once they have you where they want you!

Be careful.

این پاراگراف اخری دقیقا عین این بود که بگی پاملا اندرسون رو تو نماز جمعه دیدم

این علی ملی در حقیقت علی سعادت ملی نیست؟ اگه هست سلام برسونید!

حسین خان بالاخره مجذوب نیو یورک شدی و از تورنتو بریدی البته ثابت کردی بچه شوشی نه شمرون بکسی بر نخوره کلاس و فرهنگ این دو منطقه ۱۸۰ درجه با هم فرق داره دنیای شوش دنیای زنده و پر شر و شوریه داستانها هر لحظه اتفاق میافته که در شمرون در سال هم نمیافته ارام و تمیز و مردم سوسول ماب اطو زده ووووو و نیو یورک همان جذابیت ها را دارد که این حسین تشنه حوادث را راهی کرد وگرنه هنر و حسین !!! شاید ان تیاتر های قدیمی و ان سالن های اپرا از دوره ابراهام لینکلن و سینماها و شاید راننده تاکسی رابرت دو نیرو یا کابوی نیمه شب ....بهر حال مواظب باش غرق نشی

آقا بیخیال این واژه دبش بشو یا دست کم کمتر ازش استفاده کن که توی هر خط ۲ بار نخوره تو دماغ آدم :)) ضمنا دبش و باحال معانی نسبتا متفاوتی دارند!

funny...! she should also have done some ... job for you too? cause you are damn killer- handsome.. I know I know just drink less hossein it'll hurt you

hey hossein. i dont know if youre still in New York, or have u returned to ur beloved city? well anyway, if you're here in new york, you might as well want to come to the Woodsite institution and see your old Nikan teacher (ramezan Dowlati) and perhaps, i might be able to see your face! no, im not your teacher, but i know him, and he works in this farsi school in woodside, queens. im sure you'll find the address if you ask any of your irani friends. anytime man.

اونجاي آدم دروغ گو

آقا جان بالاخره ترکوندی. مثل اینکه یک جوانه گونه نقلی طنز دارد می شکفد. ولی کشتی ما رو تا این طفلی دربیاد. لطفا به آب و دونش! برس، جوونمرگ نشه.

اي بابا يعني حسين اينقدر عقدهء حقارت داره که براي پز دادن خودش رو به هيشکي ديگه نهء به سينتيا نيکسون بچسبونه؟!! خب معلومه چهار کلمه با طرف خوش و بش کرده، بعد که ديده اون داره زيادي پسر خاله مي شه ايگنورش کرده!

راستی حسین جان مبارکا باشه. خوندم که راهی ایران هستی؟ مواظب باش! اگر فکر میکنی که حساسیت چند روز انتخابات امنیت برات میاره، به احتمال قوی اشتباه میکنی! توصیه من اینه که اگه قول و قرار پر , پا قرصی برای گذر بی مزاحمت از قوه قضاییه یا سپاه داری برو و الا خطر نکن که سرو کارت به شیشه کوکاکولا میافته!

Hi there, are you really in New York or it is one of those jokes?? sometimes it is very hard for me to diffrentiate your imaginations from reality. I doubt you have gone to half of the confrences that you claim. My big question is that how you can afford this life style?

oh yeah! She thought you are Stnaford

Hossein you've lost it completeley.

بامزه بود. فرض می کنیم وقتی منتظر مترو بودی کنار نیمکتی که نشسته بودی، روی دیوار یک پوستر تبلیغاتی سکس اند د سیتی بوده که حسابی بردتت توی حس. نیویورک باید حسابی شلوغ و کمی کثیف باشه با ترافیکی فاجعه. ضمنا اصلا جای امنی نیست. میگی نه جرات داری پیاده ساعت یازده شب از وسط امن ترین محله هاش رد شو ببین لختت میکنند یا نه!

منم دقيقا پاراگراف آخر اين نوشته ت رو همونجوري ادامه دادم كه تو پاراگراف سوم مصاحبهه رو! ... چند درصده اين الكلايي كه ميخوري؟! ((:

جریان سینستا نیکسون خیلی بامکزه بود. من نمیدونم چرا اینقدر خنده ام گرفت:) راستش بهتان نمیاد همچینم بی تفاوت بوده باشید :):)

کلمه ی (( دبش )) رو تازه یاد گرفتی ؟ D:

این که وقت کردی کمی نوشتی خوب بود از حال و هوای آنجا بیشتر بنویس و انتظار آن طرفی ها از انتخابات ما چیست ؟ من از سال 1381 با راهنمایی های شما به وبلاگ نویسی مشغول بودم حالا رفتم به خانه خودم از کمک های شما متشکرم !

So, there is a polite expression saying, "BILAKH" dear Hossein.,

خالی بندی آخرت درباره سینتیا خیلی جالب بود. کلی خندیدم و یاد جوک حجرالاسود افتادم.

now that you're here, in the most beautiful city of the world, why don't you come to our good old Stony Brook university for a visit? its in Long Island. besides don't forget to visit the NYCity library, if you havn't seen it before.

اگر جواب نمی دادی ، سینتیا چطور فهمید که تصمیم گرفته ای بروی نیویورک زندگی کنی ؟! در ضمن راه های بهتری برای جلوگیری از ابراز صمیمیت بود ، جواب ندادن که نهایت بی ادبی است . کاش در کنار پیشرفت روز به روز در تکنولوژی قدری هم به پالایش شخصیتی خود می پرداختی .

Hossein, Let me tell you a couple of things. It may shock you to know that you do not know everything! The bit you wrote about Cynthia Nixon was funny, but what you probably don't know is that Cynthia Nixon is a lesbian (this is a well-known fact if you ever read entertainment related media). The second thing is that your comment about the World Trade center property and what the plans for rebuilding it is a bit naive! It has been well-publicized that the architecture plan of design for the memorial was approved last year and will be built as planned!

ok it was funny but now tell us which part was true and which part was fiction?

امروز اول اوریل نیست عمو! گیچ می زنی چرا؟ اگه قبول کنیم که سینتیا رو دیدی محل نگذاشتی ولی اون بی مقدمه بهت گفت می تونی تو آپارتمانش بمونی! جل الاخالق.