دیگر لابد معلوم شده که من از معین طرفداری می کنم. اولین نوشته ام را برای وب سایت روز در همین باره نوشتم. اگر دوست داشتید متنش را در وبلاگتان لینک دهید با کپی کنید.
تعطیلات نوروز امسال، وب لاگ تازه راه افتاده دکتر معین بخاطر مشکلات فنی و بازدیدکنندگان ناگهانی از کار افتاد. همان روز مطلبی در «سردبیر: خودم» نوشتم که نتیجه آن پنجره ای جدید در ذهنم باز کرد.
نوشتم که برای رای دهندگان این اشکالات فنی خیلی معنی دارد و اعتمادشان را به معین پایین می آورد. خوانندگان وب سایت حق دارند که پیش خود بگویند این نامزدی که نمی تواند یک وب سایت کوچک را اداره کند، چطور می خواهد ایران به این بلبشویی را بچرخاند.
دو، سه روز گذشت تااینکه از یکی از بچه های وبلاگ دار نزدیک به ستاد معین شنیدم که معین مطلب من را خوانده، به شدت از این اتفاق عصبانی است و چون تقریبا همه عوامل فنی وب سایت در سفر بوددند، تمام ماجرا را سر این دوست بینوا خالی کرده است و مجبورش کرده که ظرف چند ساعت مشکل را حل کند.
بعد که همه چیز راه اتفاد، دکتر معین در دو روز پیاپی دو مطلب نوشت در توضیح اینکه چرا این مشکل فنی رخ داده و چرا این اتفاق نشانه بی توجهی و بی مسوولیتی او نیست. همین برای من کافی بود تا قانع شوم که می شود به او رای داد.
نه بخاطر اینکه عاشق موهای لخت و مواج دکتر معین، صورت استخوانی و لاغر رضا خاتمی و قد و بالای تاجزاده باشم. برعکس، این قدر شیوه زندگی و سلیقه ام با آنها فرق دارد که اصلا امکان ندارد بخواهم با آنها مثلا برای تفریح به دریاکنار یا خزرشهر -- کدامش الان داغ تر است؟-- بروم.
من از این گروه حمایت می کنم برای اینکه عکسهای پانزده سال پیششان را که می بینم و حرفهایشان را می خوانم می فهمم که اگر من و شما نبودیم، آنها هنوز در همان دنیای کوچک و بسته خود زندگی می کردند. تک تک ما جوان هایی که بعد از انقلاب به دنیا آمدیم یا بزرگ شدیم در اینکه الان خانم کولایی روسری رنگی سرش می کند و کنار ابراهیم یزدی کراواتی و عزت سحابی می نشنید و حرف از دموکراسی و حقوق بشر میزند نقش داریم.
ماییم که سالها با صبر و عذاب و گرفتاری آرام آرام چهارچوب های خشک و استبداد سنتی خانواده ایرانی را شکستیم و کم کم پدران و مادرانمان را متحول کردیم. با بلند کردن موهایمان، با کمی آرایش، با گوش دادن به متالیکا، با دیدن قرمز و آبی و سفید کیشلوفسکی. خاتمی را ما آوردیم و روزنامه جامعه و شمس و جلایی پور و نبوی را هم در واقع ما به به آنجا رساندیم -- و بعد هم تعطیل کردیم و به زندان انداختیم!
رای دادن ما به معین، رای دادن به حاصل زحمتی است که خودمان کشیده ایم. ما به خودمان رای می دهیم.
اگر شک دارید به کتانی های زرد و سایه چشم سبز دختر رضا خاتمی، رییس جبهه مشارکت نگاه کنید. او نتیجه خمینی است، به هر دو معنی اش.