در همه جای دنیا اصولا سیاست یعنی انتخاب بین بد و بدتر. خود دموکراسی هم بهترین روش حکومت بطور مطلق نیست، بلکه کم خطرترین و کم ضررترین آنها است.
فکر کردید مثلا جان کری خیلی به آدم های پیشرو و باسواد آمریکا نزدیک بود که می خواستند به او رای بدهند؟ یا مثلا تونی بلر را تمام طرفداران حزب کارگر دربست قبول دارند؟ نه. ولی مردم می دانستند که اگر می خواهند بوش یا محافظه کاران انگلیس نیایند چاره ای جز رای دادن به بلر و کری ندارند.
حتی خیلی ها تازه پس از اینکه رلف نیدر در سال 2000 باعث شد رای های ال گور چند درصد پایین بیاید فهمیدند که در سیاست همیشه نباید به کوتاه ترین راه فکرکرد.
ولی البته معنی رای دادن به رفسنجانی هم این نیست که او نمایندگی پیدا می کند هرکار خواست از طرف ما بکند. بلکه گروه های مختلفی که الان دارند زیر چتر او جمع می شوند باید بلافاصله پس از پیروزی او شفاف و آشکارا بگویند که در ازای حمایت از رفسنجانی چه چیز از او می خواهند.
رفسنجانی اگر در دور دوم پیروز شود با دور اول خیلی فرق دارد. چون قبلا فقط باید به کارگزاران و پسران خودش جواب می داد. ولی حالا باید به از مشارکت گرفته تا ملی مذهبی ها جواب بدهد. امیدوارم خودش این را بفهمد و از آن سوء استفاده نکند. چون آن وقت خیلی بد می شود.