زیتون:
خواستم بنویسم حالم بههم میخوره وقتی در تلویزیونهای لوسآنجلسی میشنوم که کسی میگه: من انتخابات رو تحریم میکنم تا مشتی باشم بر دهان آخوندهای یاوهگو(درست مثل شعار اینا)... وقتی میگن هیچکی در ایران نمیخواد رأی بده در صورتیکه خیلیها رو میدیدم که میخوان رأی بدن و نگاه بدبینانهی من تا دیشب رقم 18 میلیون رأیدهنده رو حدس میزد. وقتی برای اولین بار پای سخنان آذرماجدی(همسر حکمت) نشستم و دیدم هر کسی بهش تلفن میکنه و با دلیل میخواد بگه رأی بدیم بهتره فوری گوشیرو قطع میکنه و میگه اینم یکیدیگر از مزدوران رژیم بود. پیش خودم گفتم اینان که خودشونو نیروی اپوزیسیون قوی به حساب میارن؟ ما 26 سال مبارزه کردیم که بتونیم حرفامونو بزنیم و حالا بریم سرخونهی اول؟ وقتی 300 نفر جایی شلوغ میکنن و به جای شعار بر علیه حکومت میزنن ماشینای مردمو خورد میکنن(اعتراضِ کور) و این تلویزیونا این حرکت رو حرکت میلیونی مردمی به حساب میآورد تو دلم میخندیدم.
من میخواستم رأی ندم. اما این نظرمو به هیچکس تحمیل نکردم. دوست داشتم هرکسی به این نظام اعتقاد نداره رأی نده. میدونستم خیلیهستیم. از طرفی هم میدونستم این تحریم میشکنه. مردم ایران تو این 26 سال چیزایی به دست آوردن، هر چند کوچک،که نمیخوان از دستش بدن. دوست دارن قدم قدم برن جلو. از شورش و بلوا بدشون میاد. از نتیجهای که پشت خراب کردن این جکومت ممکنه پیش بیاد میترسن! حق هم دارن. نمونهش انقلاب 57 بود.
انقلاب بد نبود. اما به دست میوهچینا افتاد.