با کسانی که بخاطر رییس جمهور شدن احمدینژاد تحلیل میکنند که مردم ایران فرق کردهاند و به اصلاحات پشت کردهاند و اینها مخالفم.
رای دور اول احمدینژاد که در واقع رای اصلی جریان آبادگران و مصباح یزدی و جنتی است تقریبا اندازهی همان رایی است که محافظهکاران همیشه میآورند. یک میلیون لاریجانی را به آن اضافه کنید، و یک میلیون رای سازمانیافته را هم از آن کم کنید. همان میشود که همیشه بود. ناطق نوری چقدر رای آورد؟ الان هم همان است و حتی کمتر نسبت به جمعیت کل.
بنابراین رییس جمهور شدن احمدی نژاد هیچ ربطی به تغییر ارزشهای اکثریت اصلاحطلب مردم ایران ندارد. (اطلاحطلب که میگویم منظورم در مقابل انقلابطلبی است) مردم ایران هنوز هم همانقدر منتقد حکومت و رهبر هستند که بودند. فقط هنر و البته شانس رهبر این بود که توانست در دور دوم از تنفر عجیب و غریب مردم از رفسنجانی استفاده کند و احمدینژاد را یک رابین هود مستقل از حکومت و مردمی نشان بدهد. راستش فکر کنم هر کسی که در دور دوم بالا میآمد میتوانست رفسنجانی را شکست بدهد، از بس که این آدم کارنامهی سیاهی دارد.
همانطور که در لینکدونی تیتر زدم، احمدینژاد تنها یک پوشش است برای تمایل آقای خامنهای به ادارهی مستقیم کشور و پیاده کردن ایدههایش. من هم اگر جای رهبر بودم و میدیدم که هر کس میآید -- از دید من -- گند میزند به مملکت و من هم نزدیک هفتاد سالم است و معلوم نیست چقدر دیگر توان بدنی مدیریت مملکت را داشته باشم، حتما به این فکر میافتم که خود آستین را بالا بزنم و وارد کار بشوم.
رهبر انقلاب الان آستین را که هیچ، پاچهها را بالا زده است تا چیزهایی را که به نظرش خطا میآیند درست کند. بخصوص نابرابری گستردهی اجتماعی و اقتصادی را که از نظر او شده است بزرگترین عامل نارضایتی مردم از حکومت و هر چقدر هم که او نصحیت و سفارش کرده است، کسی در دولتهای رفسنجانی و خاتمی آن را جدی نگرفته است.
او به سبک حاکمان گذشتهی ایران یک دیدگاه مشخص برای آیندهی ایران دارد که اتفاقا با چیزی که خیلیهای ما برای آیندهی کشورمان تصور میکنیم فرقی ندارد. فقط در راه رسیدن به این آینده کمی کم صبر شده است و حق هم دارد. هر چقدر وقت کم است کار زیاد است.
این را من قبلا هم نوشته بودم که سرش هم کلی فحش خوردم. آقای خامنهای آدم خیرخواهی است ولی در رساندن جامعه به چیزی که در ذهن خودش از ایران ایدهآل دارد کمی بیش از حد اصرار دارد. اتفاقا اگر دقت کنید تاکیدش هم در این چند سال بیشتر روی رفاه اجتماعی بوده تا دین و ایمان مردم و از این نظر خیلی رهبر ملیگراتری است نسبت به آقای خمینی که اصولا ایران را بخشی از جهان اسلام میدید.
در نتیجه من هنوز بر سر تئوری خودم که چرا یک رییس جمهور مورد اعتماد رهبر در کوتاه مدت به نفع ایران است هستم. فقط تفاوتش این است که لاریجانی را به احمدینژاد ترجیم میدادم و به نظرم خاتمی هم بنیاد میگذاشت مجلس به این مفتی به دست آبادگران بیفتد تا حکومت یک دست شود.
پیش بینی من این است که احمدینژاد برخلاف تصور همه کاری به فضای اجتماعی ایران امروز ندارد و برعکس شاید هم فشار روی جوانها را زیاد کند.
ولی در عوض فضای فرهنگی را میبندد. یعنی کتاب و فیلم و نقاشی و مجسمهسازی و فلسفه و این چیزها را محدودتر میکند و استادهای دانشگاه را نیز هم.
ولی فکر کنم فضای سیاسی را لزومی نداشته باشد که بیشتر از این ببندند. بخصوص حالا که دیگر تمام قدرت را در دست دارند. درنتیجه ممکن است اجازه بدهند مشارکت و ملیمذهبیها به کارشان ادامه بدهند و حتی مجوز روزنامه و مجله هم بهشان بدهند. ولی مطمئن نیستم.
اما از نظر اقتصادی واقعا هیچ نمیدانم. چون این بنیادگرایان جوان هیچ کارنامهای بخصوص از نظر اقتصادی ندارند. برنامههایشان هم به حرفهای گولزنندهی انتخاباتی بیشتر شبیه است تا به برنامههای جزیی اقتصادی دربارهی چگونگی خرج کردن بودجه و این جور چیزها که در دنیا رسم است.
برای همین واقعا فکر میکنم همه باید بنشینیم و صبر کنیم ببینیم آقای دکتر شاخ شمشاد چه دسته گلی به آب خواهد داد.