برنامهی دوم رادیویی بهنود را هم تمام کردم و الان آماده است تا گوشش دهید. این دفعه کمی رسمیتر و جدیتر است، با موزیک کلاسیکال در پسزمینهاش و لحنی آرام و احساساتی؛ همانطور که از برنامههای رادیویی او روی کاست، موقعی که بچه بودم، بهیاد دارم. خیلی هیجانانگیز است.
بهرحال یکی از پروژههای مهم من در چند ماه آینده، رواج دادن پادکست است. چرا که فکر میکنم جریان اصلاحطلبی در ایران بیشتر مشکل رسانه دارد تا پیام. تکتک ما باید دنبال راههای کهنه و نو باشیم برای اینکه تعداد پیامها، رسانهها و مخاطبان پیامها را به حداکثر برسانیم. چون بدون برد رسانهای حتی اگر قویترین سیاستمداران دنیا را هم داشته باشیم کاری در برابر حزب سیاسی بسیج و امکانات بیحدش از پیش نمیبریم.
هر آدم میانهرو و اصلاحطلبی که در ایران زندگی میکند باید با استفاده از وبلاگ، وبسایت خبری، پادکست، تلویزیون یا رادیوی ماهوارهای و هر ابزار ممکن دیگر برای خودش نفوذ رسانهای، هرچند محدود به پنج، شش نفر، ایجاد کند. این شبکهی بزرگ ظاهرا از هم گسیخته و آشوبزده خودبخود موقعی که لازم باشد منظم و یکدست میشود، بدون نیاز به سازماندهی از نوعی که گروههای چپ میکردند. این شبکه با ایده رهبری میشود، نه با دستور سازمانی.
نفوذ این شبکهی گسترده که میتواند بالقوه بیش از ده میلیون نفر را بطور مستقیم پوشش دهد برای ادامهی روند توسعهی سیاسی ایران به سمت دموکراسی و شفافیت حیاتی است و این بزرگترین درسی است که من از انتخابات اخیر گرفتم.
ما باید از یک طرف انحصار رسانهای حکومت را بر فضای داخل-داخل و از طرف دیگر تسلط لوسآنجلس را بر فضای خارج-داخل بشکنیم و گرنه محکوم به شکستیم.
بچههای ستاد معین در تهران میگفتند که به کسانی در شهرهای دورتر برمیخوردند که هرگز از پیوستن رسمی یزدی و سحابی به اصلاحطلبان و ائتلاف دموکراسی و حقوق بشر چیزی نشنیده بودند.