دلم نمیخواهد این روزهای آخری، مثل آدمهای قدرناشناس که مثل کامپیوتر فقط صفر و یک حالیشان میشود، از خاتمی ایراد بگیرم. ولی گمان میکنم واقعا او در یک دنیای خیالی زندگی میکند که با دنیای ما فرق دارد. امیدوارم با پایان کارش به عنوان رییسجمهور با کمی معاشرت با آدمهای واقعی به دنیای ما بازگردد. خیلی خوشحالم که میخواهد مجله بزند و سازمان غیر دولتی درست کند.
چرا این حرفها زدم؟ گفتههای تازهاش را بخوانید:
به عنوان كسي كه علم و فضيلت را دوست دارد ميگويم كه در دوران حساسي به سر ميبريم. جامعهي ما در حال گذار از يك نظام كهنه متعلق به گذشته به سوي جامعهي مطابق با شان انسان امروز در حال حركت ميباشد و اين دوران، دوران مهمي است كه از صد سال پيش آغاز شده و پس از انقلاب شتاب گرفته و در عرصههاي مختلف تاثيرگذار است.
در اين مرحلهي گذار با مشكلات فراوان داخلي و بينالمللي روبرو هستيم و متناسب كردن جامعه براي رسيدن به پيشرفت سخت است. شكست برخي از مدعيان اصلاحطلبي نيز به اين دليل بود كه واقعيت و ذهنيات جامعه را نشناختند و يا آن را ناديده گرفتند و روبناها را بدون توجه به پايهها پيگيري كردند در حاليكه جامعه در مواردي آمادگي آن را نداشت.
خود خاتمی باید جواب بدهد که پس چطور شد که مردم هشت سال پیش آمادگی شعارهای اصلاحطلبان را داشتند؟ مگر شعارهای خاتمی چقدر با شعارهای تیم معین فرق داشت که حالا دارد با ناجوانمردی آنها را بخاطر شکستشان سرزنش میکند؟ خاتمی چطور میخواهد تغییر ناگهانی «ذهنیات» مردم را در عرض چهار سال، از زمانی که دوباره با آن رای خیرهکننده انتخابش کردند، تبیین کند؟