کسی که بیشتر از همه میخواهد گنجی بمیرد، جورج بوش، رییس جمهور آمریکا است، نه خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی.
نومحافظهکاران آمریکایی، ناامید از از تغییر حکومت ایران به روش نظامی، مدتها است که تصمیم گرفتهاند حکومت ایران را به کمک اپوزیسیون خارجی و نارضایتی داخلی از هم بپاشند. اگر دقت کنید از چند ماه پیش آرام آرام دارند لوازم این کار را فراهم میکنند: پول که تا بخواهید به بهانههای مختلف از کنگره گرفتهاند، ایدهی چترمانند (رفراندم) برای متحد کردن اپوزیسیون را با زرنگی از محسن سازگارا قاپیدهاند، و حالا هم منتظرند که با مرگ گنجی قهرمان سمبولیکی را هم که برای زیر چتر گرفتن حداکثر اپوزیسیون و مردم عادی ایران نیاز دارند به دست آورند.
گنجی زنده به درد بوش نمیخورد، چون حرف میزند، عقیده دارد، میفهمد و فکر میکند. کسی هم که اهل این جور کارها باشد به درد قهرمان سمبولیک شدن نمیخورد، چون هر روز ممکن است علیه خود جورج بوش و دخالت آمریکا برای تغییر رژیم ایران از بیرون موضعی بگیرد و حرفی بزند.
دقیقا به همین دلیل است که خامنهای دوست ندارد گنجی بمیرد. چون آن قدر باهوش هست که بداند با این کار بیخود و بیجهت شهیدی درست میکند که تا سالهای سال دنیا با آن توی سر رژیمش خواهد زد.
از طرف دیگر جمهوری اسلامی خوب بلد است آدمهای ساده مثل گنجی و عبادی را بازی بدهد (با ترویج ایدهی تحریم انتخبات، بدون کوچکترین مزاحمت رژيم) تا نتایج دلخواهش (انتخاب احمدینژاد) را از وجود آنها بگیرد.
پس از یک نظر سناریوهای ناجوانمردانهی کیهان دربارهای اینکه کسانی هستند که میخواهند گنجی را بکشند درست است. منتهی با بدذاتی همیشگیاش، بجای اینکه آمریکا را سرزنش کند، میخواهد آن را گردن اصلاحطلبان و شیرین عبادی بیاندازد.
حساب اصلاحطلبان با سابقهای که در مخالفت با بوش دارند و حمایتی که کم و بیش از گنجی کردهاند پاک است. ولی اگر من هم مثل خانم عبادی در انتخابات موضعی مشابه سازگارا و رضا پهلوی میگرفتم (تحریم) و مثل بوش فرقی بین خاتمی و احمدینژاد قایل نمیشدم، باید منتظر چنین تهمتهای کثیفی از کیهان میبودم.