برگشتهام نیویورک. هوا شدیدا گرم و شرجی و غیر قابل تحمل است. به زودی سری به تورنتو میزنم. همین. فعلا چیز دیگری ندارم بنویسم با شرمندگی. جز اینکه همین الان دارم به صفحه جدید («صفحه» خوشاهنگتر و باحالتر از «سی.دی» است) گوریلاز جدید گوش میکنم. جالب است که یاد خبرنگار بی.بی.سی می افتم که همان روزی که برای بار دوم در لندن بمب منفجر شد -- و نشد -- با او در خانهاش ناهار خوردم و این صفحه را گذاشته بود. جالب این که همان روز بمبگذاری اول هم با او قرار ناهار داشتم در خانهاش در شمال غرب لندن که بخاطر بمبها لغو شد. بنابراین اگر دوست ندارید در لندن اتفاق بدی بیفتد نگذارید ما با هم ناهار بخوریم. در ضمن، خبرنگار مذکور را در تهران دیده بودم و رفیق شده بودیم.