آخوندها برای خودشان یک استایل جا افتاده و شیک و باجذبه دارند که منحصر به خوشان است و هزاران سال طول کشیده تا به چیزی برسد که الان خاتمی میپوشد و همه هم کم و بیش آن را شیک و متناسب میدانند.
ولی این احمدینژاد کوتوله (از همه نظر) هنوز نمیداند چطور باید لباس بپوشد. میخواهد زیاد رسمی نباشد و از کت و شلوار پرهیز میکند، ولی آن وقت نمیداند چه کند. کاپشن بپوشد یا بارانی؟ روشن بپوشد یا تیره؟ کفشش را چه کند؟ ریشش را چه؟ موهایش را چطور کوتاه کند؟ آخوندها هیچ کدام از این مشکلات را ندارند.
بلاتکلیفی احمدینژاد و دوستانش در لباس پوشیدن بطور سمبولیک نشان از بلاتکلیفی بزرگتری هم دارد. آنها نمیدانند چطور باید یک بوروکراسی مدرن و بزرگ را با ایدههای سنتی و اصولگرایانهشان اداره کنند. درست مثل اوایل انقلاب که یک سری جوان ایدهآلیست که هرگز حتی یک مغازه هم نداشتهاند میخواستند بانکداری اسلامی راه بیندازند. البته همهی آنها بقول کرباسچی الان در عمل تبدیل شدهاند به کارگزاران یا مشارکتیها.

احمدینزاد در حالی که کت دایی بزرگش را پوشیده، توسط دوستانش همراهی میشود
از این نظر آنقدر هم بد نیست که این ایدهآلیستهای خام و عقبافتاده چند سال در چرخدندههای دستگاه حکومت له شوند تا بفهمند که آن فکرها را فقط در بازی سیمسیتی میتوان پیدا کرد. جایی که مثل افغانستان نه برق دارد، نه آب، نه تلفن و نه هیچ زیرساختار ذهنی یا فیزیکی مدرن دارد، نه در ایران.
متاسفانه آمدن احمدینژاد از خوشبختی محض همزمان شده با گران شدن قیمت نفت و درآمدی بادآورده که به این اصولگرایان کوتوله، از جیب ملت، امکان هر آزمون و خطایی را میدهد و ممکن است باعث شود آنها هرگز سیلی واقعیت را نخورند.
برای همین است که میگویم اگر یم نقطهی سیاه مطلق در کارنامهی خاتمی باشد تسلیم شدنش دربارهی مجلس هفتم بود. چون اگر مجلس دست اصلاحطلبان بود امکان نداشت دولت خامنهآی (بخوانید احمدینژاد) بتواند هر کار خواست بکند. این کوتاهی نابخشودنی است.