چندد روز قبل از مرحله اول انتخابات نوشتم که مشارکت و دکتر معین خیلی بیشتر از این روی پایگاه اصلی اصلاحطلبی در ایران یعنی زنان جوان و میانسال سرمایهگذاری و تمرکز کنند:
اما زنان و دختران جوان قشر متوسط خودآگاهتر، باهوشتر و بالقوه سیاسیترند و ستاد معین باید با تاکید مشخص روی مسایلی که زنان رویشان حساسند (مثل قانونهای ارث و دیه و طلاق و همینطور خروج از کشور و حجاب اجباری) و ثابت کردن اینکه واقعا زنها را در ادارهی کشور بازی میدهند، توجه آنها را به خود جلب کنند.
البته آن موقع پیشنهاد کرده بودم که شیرین عبادی به نفع اصلاحطلبی وارد میدان شود و با حمایت از معین درواقع به برنامههای خودش کمک کند:
خانم عبادی با وجود تمام محافظهکاریهای اعصابخردکنش در روزهای اول بعد از دریافت جایزهی نوبل، وقتی که هنوز بدنش گرم بود، کاری کرده بود کارستان. او با برداشتن روسریاش بزرگترین تابوی اجتماعی حکومت اسلامی را شکست و هرگز هم حکومت جرات نکرد بخاطر موقعیت عبادی او را تنبیه کند.
آخرین برگ برندهای که کمپین معین میتواند رو کند و با آن رای صدها هزار زن و دختر جوان را به آسانی بخرد آوردن شیرین عبادی در کنار سحابی و یزدی است و بجز معرفی رسمی او به عنوان معون حقوق بشر معین، بحث دربارهی از بین بردن تدریجی حجاب اجباری را هم توسط او و از زاویهی حقوق بشر و قرائت امروزی از اسلام و به کمک فتواهای مراجع مخالف با حجاب اجباری شروع کند.
حالا گزارشی درآمده که نشان میدهد قالیباف (لابد بخاطر قبافهاش) بیشترین رای را در میان زنان ایرانی آورده و معین کمترین را. این فاجعه است. فاجعه در مبارزهی تبلیغاتی که در کمتر جای دنیا اتفاق میافتد. مشارکت، با تمام پیشرو بودنش، بخاطر اینکه زنان را درست و حسابی در تعیین سیاستهایش بازی نمیدهد (حتی زن مصطفی تاجزاده هم از این مساله شاکی است) از بزرگترین پتانسیل انتخاباتیاش که با آن به آسانی میتوانست به مرحلهی دوم برود به سادگی گذشت.
جذب بین یک و نیم تا دو میلیون رای از زنان ایرانی کار راحتی بود. مثلا تنها و تنها اگر معین پیشنویس کوتاه یک لایحه را ارایه میکرد که در آن مثلا شرط اجازهی شوهر یا پدر را برای خروج از کشور خانمها برمیداشت و روی آن تمرکز میکرد و پیاپی رویش تاکید میگذاشت، خیلی فایده داشت.
مبارزهی انتخاباتی، بخصوص در قسمت پیامسازی در ایران بسیار عقبمانده و آماتور است و برای فهمیدن آن فقط کافی است که آدم فقط یک بار مبارزات انتخاباتی آمریکا یا انگلیس را نگاه کنند. کلی چیز یاد میگیرد که در هیچ دکترای علومسیاسیای که آقایان به آن مینازند پیدا نمیشود. آدم واقعا حرص میخورد از این همه ندانمکاریهای احمفانه.
مشارکت بیش از هرچیز نیاز به آموزش دارد. اصول اولیهی مبارزهی انتخاباتی، سازماندهی، پیامسازی و مدیریت رسانهای را هنوز هیچکس درست و حسابی بلد نیست. همه مثل علی پروین همه چیز را بطور تجربی و آن هم تنها در ایران یاد گرفتهاند و کمتر کسی از بین آنها با اصوال و شیوههای جدید مبارزهی انتخاباتی در دنیا آشنا است. طبیعی است که از این گافها هم میدهند.
ما باید خودمان وارد گود شویم. مایی که بیرون از ایران زندگی میکنیم. باید برویم و این چیزها را یاد بگیریم و آنها را به بچههای پرانرژی داخل ایران یاد بدهیم. باید کتاب و جزوه پیدا کنیم، ترجمه کنیم، راهنما بنویسیم، دورههای آموزشی ببینیم و بگذاریم، در حزبهای سیاسی غرب عضو شویم و کارشان را از نزدیک ببینیم و تجربه پیدا کنیم. چرا باید انتظار دااشته باشیم تاجزاده و امینزاده و رضا خاتمی همهی این چیزها را بدانند؟ پس ما چکارهایم؟