برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۲۷ شهریور ۱۳۸۴ | 18 September 2005

 شاخ شمشاد، احمدی‌نژاد، در نیویورک

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: What Happened during Ahmadinejad's meeting with Iranians in New York City.

بالاخره چشمم به جمال و قد و بالای احمدی‌نژاد روشن شد. دیشب به لطف یکی از بچه‌های باحال اینجا که اصلا هم همدیگر را ندیده بودیم، به اسم مرتضی (که مثل خودم بر خلاف اسمش اصلا هم حزب‌الهی نیست)، در آخرین ساعت‌ها یک دعوت‌نامه گرفتم و رفتم به مراسم که در هتل هیلتون منهتن در خیابان ۵۳ و ششم برگزار می‌شد.

راستش چون قبلش نتوانستم بروم خانه لباسم را عوض کنم، مجبور شدم با احمقانه‌ترین لباس دنیا (شلوار کاپری خاکی، کفش صندل و تی‌شرت خاکستری با طرح بیوک‌های قدیمی آمریکایی کار دادابیس) بروم به مراسم. ولی خب، خیلی‌ها شاید فکر کردند که من دارم یک جور اعتراض متمدنانه به احمدی‌نژاد می‌کنم. اگر این جور است، اشکالی ندارد. ته دلم نمی‌خواستم احترام زیادی برای کسی که با تقلب کاخ ریاست‌جمهوری را اشغال کرده قایل شوم. ولی خب، اگر وقت داشتم حتما کفش و شلوارم را عوض می‌کردم و یک کت نخی هم روی همان تی‌شرت می‌پوشیدم.

خانم‌ها باید با روسری می‌آمدند که زیاد جالب نبود. طبیعتا نوشیدنی الکلی هم در سالن پیدا نمی‌شد. ولی در عوض احمدی‌نژاد یک کت و شلوار والنتیوی خاکستری با راه‌های همرنگ ولی کمی‌روشن‌تر پوشیده بود، با یک پیراهن آبی اسمانی و کراوات زرشکی مرده که خیلی به رنگ چشم‌هایش می‌آمد. (واقعا یک لحظه باور کردید ها! ولی این تنها دروغ این مطلب بود.)

میزهای سالن مثل عروسی‌های ایران چیده شده بود. با این فرق که زنانه و مردانه جدا نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که مثلا احمدی‌نژاد داماد است و لاریجانی هم عروس. سمت چپ سالن میهمان‌های دامادند و سمت راست میهمان‌های عروس. بعد عروس و داماد دست همدیگر را می‌گیرند و سر میزها می‌آیند و شاباش می‌دهند و مردم هم «داماد رو ببوس» می‌خوانند و زوج خوش‌بخت هم به خوبی و خوشی به خانه‌ی بخت می‌روند.

تقریبا هم همین‌طور شد. اول آقای داماد آمد و احمقانه‌ترین صخنرانی دنیا را برای یک مشت ایرانی تحصیل‌کرده و آدم‌حسابی ایراد کرد. چیزی توی این مایه‌ها که ایرانی‌ها بهترین، باهوش‌ترین، مهربان‌ترین، زرنگ‌ترین و باسوادترین ملت دنیا هستند. بعد هم ادامه داد که کدام ملت دنیا است که حافظ و سعدی دااشته باشد؟ کدام ملت دنیا است که بوعلی سینا و خوارزمی و اینها داشته باشد؟

خیلی حرف‌هایش مردم را تحت تاثیر قرار داد. بخصوص یک آقایی بود کنار میز ما که هر وقت داماد چیز می‌گفت چنان ذوق می‌کرد و هیجان‌زده می‌شد و کف می‌زد که انگار مادر داماد است. (البته شاید هم باشد، ما چه می‌دانیم.) خلاصه اینکه تقریبا می‌شود حرف‌های دکتر احمدی‌نژاد را این طوری خلاصه کرد که ایران بهترین کشور دنیا است، چون هیچ کشور دیگری نیست که شهری مثل تهران داشته باشد. خیلی سخنرانی علمی و دقیقی بود و همه‌ی شک‌ها را درباره‌ی داماد و تحصیلات عالیه‌ی او برطرف کرد.

بعد عروس آمد صحبت کند. چرا حالا لاریجانی عروس بود؟ چون اولا بور است، خوش‌قیافه‌تر و تودلبروتر است، و از همه مهم‌تر اینکه حواسش هست که میهماناش کیستند و چطور باید برای‌شان حرف بزند. او آمد درباره‌ی مساله‌ی اتمی حرف بزند. انگار که احمدی‌نژاد نمی‌ةوانست یا نبایست خودش را داخل این مساله کند. لاریجانی به زور سعی می‌کرد که بگوید برنامه‌ی اتمی برای مردم ایران شبیه به ملی شدن نفت است و مردم «مخالفت» اروپایی‌ها را با دستیابی ایران به انرژی اتمی از جنس کارشکنی انگلیسی‌ها با ملی شدن نفت در زمان مصدق می‌دانستند.

اینجا بود که خانمی از ته سالن بلند گفت که اگر این همه به ملی شدن نفت افتحار می‌کنید، پس چرا حتی یک کوچه به نام مصدق در تمام ایران نیست؟ شجاعتش تحسین‌برانگیز بود. بعد لاریجانی مجبور شد بگوید که مصدق در قلب ما جا دارد. بعد هم یادش آمد که هر وقت می‌گوید میم باید یک کاف هم به آن اضافه کند. بعد گفت هم مصدق و هم کاشانی در آن نقش داشتند. همان‌جور که کتاب‌های تاریخ در ایران می‌خواهند به بچه‌ها نشان بدهند. درست مثل یک عروس و داماد دیگر که عاشق همدیگر بودند و بدون کمک همدیگر نمی‌توانستند نفت را ملی کنند و از چنگ انگلیسی‌ها دربیاورند. حالا مهم نیست که آیت الله کاشانی در شب کودتا، بنا برا اسناد رسمی سیا، ده هزار دلار پول نقد از برادر کیم روزولت گرفته بود که ساکت بماند و بگذارد راحت کودتا کنند.

لاریجاانی از ما می‌خواست که درباره‌ی خواست ایران برای دست‌یابی به انرژی اتمی مردم داخل را تشویق کنیم. حتی می‌خواست به قول خودش «جنگ نرم‌افزاری» راه بیندازیم مثل آن که درباره‌ی خلیج فارس راه انداختیم و با آن نشنال جیوگرافیک را به تسلیم وا داشتیم. یادم رفت بعدا که او را پایین تریبون دیدم و چاق‌سلامتی کردیم (بالاخره او بعد از دکتر معین نامزد محبوب من برای ریاست جمهوری این دوره بود) بگویم که جنگ نرم‌افزاری اگر می‌خواهید بکنید پس چرا همه‌ی وبلاگ‌های ما را که همان ماجرای اعتراض خلیج‌فارس را راه انداختیم فیلتر کرده‌اید؟

ولی در عوض دو سوال دیگر از او پرسیدم. البته بعد از اینکه با او دست دادم (چه دست نرم و ظریفی داشت) و با لبخند و خوش‌رویی سلام و علیک کردیم و گفتم که در ایران نشد ببینمتان و او هم گفت که مطالب شما را گاهی برایم می‌آورند می‌خوانم. (فکر کنم فقط آنهایی را که به نفع‌شان است می‌برند بخواند. وگرنه شاید این‌قدر گرم تحویل نمی‌گرفت.)

با بدجنسی پرسیدم که اصلا چرا نمی‌خواهید بمب اتمی داشته باشید؟ مگر نمی‌بینید که آمریکا اصلا کاری به کره شمالی ندارد، ولی در عوض چپ و راست و بالا و پایین ایران را اشغال کرده و اگر وضع عراق درست شود، تهدیدش بی‌شک برای ایران جدی‌تر هم می‌شود. چرا وقتی پاکستان، افراطی‌ترین کشور مسلمان دنیا و همسایه‌ی ایران بمب اتمی دارد، ما برای دفاع از مرزها و مردممان نداشته باشیم؟ گفت که ما هنوز سر انرژی هسته‌ای‌اش این همه مشکل با دنیا داریم، چه رسد به اینکه بمب اتمی هم بخواهیم درست کنیم. جواب خوبی نبود.

ولی من سوال دومم را پرسیدم: شما تضمین دنیا را درباره‌ی اینکه سوخت اتمی نیروگاه‌هایتان را تا سی سال تامین می‌کند قبول ندارید، ولی چطور انتظار دارید که دنیا فتوای آقای خامنه‌ای را به عنوان تضمین شما برای اینکه بمب اتمی نسازید، بپذیرد؟ همان‌موقع یکی دیگر شروع به حرف زدن کرد و من جواب آقای لاریجانی را متوجه نشدم.

داشتم فکر می‌کردم که بروم و با احمدی‌نژاد هم حرفی بزنم موقع شام یا نه. ولی هر چه فکر کردم نتوانستم خودم را راضی کنم که حرفی به او بزنم. البته واقعا هم با کسی که قرار است نماینده‌ی مصباح یزدی در کاخ ریاست جمهوری باشد چه حرفی می‌توان زد؟ لااقل اگر خود مصباح بود یک حرفی.

جواد ظریف که، بدون شوخی، محبوب‌‌ترین دیپلمات ایرانی میان خارجی‌ها و ایرانی‌های خارج است قبل از احمدی‌نژاد کوتاه خوش‌آمدی گفت و کنار رفت. بیچاره خیلی باید زجر بکشد این روزها که باید احمدی‌نژاد را میزبانی کند. فکرش را بکنید:‌«نه، این خانم فقط دامنش کوتاه است، فاحشه نیست.» یا مثلا «متاسفم، این گوشت خوک بود که اشتباهی خوردید.» یا اینکه «جوان‌های آمریکایی در کتاب‌هایشان چیزی درباره‌ی امام عصر نمی‌خوانند.» و حتی «نه، قاشق آن یکی است. به این می‌گویند چنگال.» و از همه مهمتر «بله، ادر این مغازه همه چیز را تقریبا به قیمت یک دلار می‌فروشند.» و شاید هم «نه، این اسباب‌بازی لرزنده‌ی قرمزرنگ مال خانم‌ها است، نه بچه‌ها!»

بعدتر با آقای دولتی، معلم ده سال پیشم در دبیرستان نیکان ملاقات کردم. کسی که زمانی روی من خیلی اثر داشت و به نظرم باهوش‌ترین آدمی بود که هرگز در کل آن مدرسه‌ی نیکان معلمی کرده است. تقریبا فرقی نکرده بود، همان‌قدر تیز و بی‌تعارف و بامزه. مجبور شده بود مجری مراسم باشد، ولی کراوات زده بود تا کسی فکر نکند از آدم‌های احمدی‌نژاد است. هرچند که رنگ کراوات و کت و پیراهنش تقریبا عین هم بود و به سختی دیده می‌شد. دیدنش پس از ده سال اتفاق خوبی بود.

خانم آقای ظریف را هم بالاخره دیدم. این بار در مانتو و روسری رنگی. جوان‌تر از هفت، هشت سال پیش شده بود که برایشان وب‌سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر را در شرکت طراحی وب‌مان، فرابر، می‌ساختیم. شاید چون دخترش تازه عروسی کرده بود. شاید هم از دیدن جمال رییس تازه‌ی شوهرش، آقای دکتر احمدی‌نژاد، جوان‌تر شده بود. البته خود آقای ظریف را هم بالاخره از نزدیک دیدم و توسط خانمش به او معرفی شدم. «بله، آقای درخشان و وبلاگ و این حرفها دیگر.» خوشبختانه یا متاسفانه در جریان بود. پس لابد دیده که من در وبلاگم از خانمش تلفن می‌خواستم. ای بابا! دیدم با یک چشمش می‌خندید و با چشم دیگرش می‌گفت «ببین، اگر یک بار دیگر از زن من شماره بخواهی مجبورت می‌کنم با احمدی‌نژاد به خرید بروی!»

در آخر جلسه یک دفعه یک سری از جوان‌های حزب‌الهی که سر یک میز آن وسط سالن نشسته بودند و نمی‌دانم از کجا آمده بودند (می‌گویند از دفتر حفاظت منافع در واشنگتن دی.سی) شروع کردند به شعار دادن در حمایت از احمدی‌نژاد و رهبر انقلاب. فکر کنم برای استفاده‌ی تلویزیون جمهوری اسلامی بود.

تکمیل:
- عکس‌های محمد‌ از مراسم


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«۴ دیواری»
«پاگرد»
«سبیل طلا»
«عرب عصبانی»
«تبعیدی عصبانی»
«بامدادی»
«نانا»
«مونتاژ انتقادی»
«حمید مافی»
«کیبرد آزاد»
«خط قرمز»
«امور ایران»
«لات‌لند»
«فریادناممه»
«ملکوت»
«توکا نیستانی»
«جواد کاشی»
«کمال»
«بسیج جهانی»
«مارسی نیومن»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«۳۵ درجه»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«عبدالقادر بلوچ»
«طاها بذری»
«مریم مومنی»
«میرزا پیکوفسکی»
«از پشت یک سوم»
«مهستی شاهرخی»
«آزادنويس»
«پیاده رو»
«نگفتنی‌ها»
«هادی خرسندی»
«امنزیاک»
«یک فتحی»
«حاجی واشنگتن»
«گردباد»
ایمیان
جمال
شنا در شنزار
آهستان
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
حامد قدوسی
هادی نیلی
جمهور
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
یک پزشک
ابراهیم اسکافی
کوروش علیانی
موج
ایران‌شهر
ف.م.سخن
بلوط
ناهید رکسان
نوک‌تیز
زمستان است
گناهکار
نیکی اخوان
مرد تنها
دلبستگی
محمد نوری‌زاد
سولوژن
فروغ
جوانفکر
خیاط باشی
نسرین افضلی
آی‌تی.ايران
فوکو بلاگ
پویان و سیما
رزانیات
زهرا
کتابلاگ
مسعود ده‌نمکی
آرش غفوری
سهیل کریمی
دستنوشته‌ها
محمود فرجامی
اکبر منتجبی
محبوبه حسین‌زاده
بیروت ریپورت
سلمان
مسعود بهنود
خبرنگار مسلمان
مریم اينا
خاکریزیسم
میرزا
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
بابک داد
هوشنگ دودانی
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
منبر دات نت
لیلی نیکونظر
نسل خمینی
حسین پاکدل
شرح
حسین نوش‌آذر
مهدی محمدی
کریم ارغنده‌پور
نگاه نو
نگاه نو
زيتون
زیتون پرورده
یک استکاان چای داغ
لوبيا
سینا دیلی
شاخ به شاخ
خورشید خانوم
شهرزاد
جواد روح
ضدمورچه
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
یادداشت‌هایی از کابل
مرتضی نگاهی
سیبستان
آن سوی دیوار
پژمان نوزاد
من راه نشین
خسرو نقیبی
آق بهمن
نوه‌ی غلامرضا تختی
خوابگرد
پسر فهمیده
اسماعیل نیوز
یک وحید
شب پیشگویی
لگوماهی
سهند شمس
صفا در ال.ای
حسام‌الدین آشنا
احمد جلالی
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
کلنگ کمونیست کارگری
آزاده عصاران
هنوز
روزنه
شکرخواه
رویای آريایی
خانوم حنا
چرک‌نویس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
افسون فسرده
آچار فرانسه
احسان
نگارک‌ها
زن نوشت
سایه
غلاف تمام فلزی
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
حمید کریمیان
هپلی
نیما دارابی
مسیح علی‌نژاد
آشپزباشی
پاسداران
پویان طباطبایی
حقوق‌دان پاریسی
مریم ابریشم‌کار
نازخاتون
فلیسوف مآب رمانتیک
تادانه
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
مازوخیسم محاسباتی
مرصاد
ارزیابی‌های شتابزده
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

آقا فرمودند مذاكرات چي شد؟ احمدي نژاد گفت به آمريكايي ها گفتم . . . آقا حرفش را قطع كردند و گفتند نميخواهيم بدانيم به آمريكايي ها چي گفتيد ميخواهيم بدانيم آنها چي گفتند. احمدي نژاد گفت آمريكايي ها گفتند قسم حضرت عباس را باور كنيم يا دم خروس را؟ پرسيدم اين حرفها را به انگليسي گفتند و تو فهميدي! احمدي نژاد گفت پس چي؟ گفتم آره ارواح بابات بگو ببينم قسم حضرت عباس به انگليسي چي ميشود؟ احمدي نژاد Rooster Swear آقا داد زدند مگر ما اينجا كلاس زبان گذاشته ايم و خطاب به من گفتند ميگذاري به كارمان برسيم يا نه. احمدي نژاد گفت آمريكايي ها گفتند آقا روزي يك ميليون فحش و دشنام به ما ميدهد. آقا فرمودند ميخواستي بگويي آقا را من ميشناسم اينقدر بدهن نيست، اصلا ميگفتي تقصير اين ميكروفون است! احمدي نژاد گفت همين فردا ميروم نيويورك . . . گفتم مگر نيويورك خونه خاله س و در ثاني اين ميكروفون را خودت همين ديروز از آمريكا آورده اي و از خود آمريكايي ها خريده اي!

آقا با خوشحالي گفت، اگر اينطور است قضيه قابل حل است،

به نام خدا

متنی با اشکالات زیاد نوشته اید. منصفانه و مودبانه بنویسید.

شما فوق العاده می نویسید. یه خورده دلم خنک شد. این جا کسی دیگه جرات نداره حرف دلشو بزنه. نمی دونم با این اوضاع رییس جمهور خنگمون به کجا برسیم. خدا به داد برسه

با سلام آقاي درخشان شما در نوشتن گزارش طنز هم بي استعداد هستيد قدري به خود آييد كه انسانهايي كه وبلاگتان را مطالعه مي كنند بيشتر از هزليات از شما انتظار دارند واژگان عروس و داماد متعلق به دهه هاي قبل است لطفا قدري در سال 2005/1384 زندگي كنيد. متشكرم

what an idiot you are, shame on you, shame! so much wasted in creation of you. disgusting, disgusting

عالی بود.

اقای درخشان شما اگر از رفرمیستهای متمایل بمدرنیته غربی ایران دفاع میکنید اما داریوش سجادی از رفرمیستهای مدرنیته سنتی ایران و هر دو قابل تحمل و لطفا با یکدیگر دوئل قلمی نکنید ٬قبول بفرمایید که با ان لباس خواسته بودید دهن کجی سیاسی کنید اما اشکالش اینست انها که در مبارزه با کل نظام از امریکا و اسراییل و انگلیس حمایت کامل میشوند ازین موقعیتها برای خودشان کت و شلوار درست میکنند ولی بیفایده است٬رادیو پراگی فردا چهل روز و شب عکسهای گنجی را از هر زاویه بغل مرتضوی و خامنه ای و حالا شاهرودی چاپ کرد ولی چی شد؟؟تازه بغل عکس گنجی مینویسد ایران باید ارورانیم سازی را متوقف کند!!!والله مرغ لای پلو نمیخندد باین بی سیاستی؟؟

سلام. من هم یه نیکانیم.به متنی که نوشتی کاری ندارم چون همه راحت همه چیز راجعبه همه کس می گن به قولی سیاست آتیشیه که هیزم اون مردمن. ما در مورد سیاست مدارهایی که به هموحکومت می کنند و برای اروم نگه داشتم مردم می گن ما خدمت گذار شماییم هیچی نمی دونیم ولی فکرمی کنیم همه چیز می دونیم . خولاصش اینکه همه مردم یه طرفا جماعت نیکانی یه طرف دیگه .

همین الان خوندم که داریوش سجادی گفته تو حرفای زشتی می زنی!! اومدم بگم حرف زشت نزن! بی تربیت !

آقا برو بخون ببين چي نوشته در مورد لباست . كلي خنديدم از مهملاتش :) http://www.entekhab.ir/display/?ID=5362&page=1

عجب نظزات متنوعي . . . حاشيه از اصل هم جذابتر شده . .

سلام آقاي درخشان.مدت زيادي كه اسم وبلاگت رو مي شنوم ولي از اونجايي كه فيلتر بودي و به قول برادرم مغزم اونقدرا جستجوگر نيست كه ستمي مثل فيلتر شكنها رو به خودش بده تا حالا نشده بود مطالبت رو بخونم .اينبار كه خيلي چسبيد .به اندازه ي نون سنگك داغ با پنير و ريحون ! راستي صفحه ي نظراتت از مطلبت هم بيشتر چسبيد.موفق باشي

پسر جان هنوز جواني و وقت داري برو كمي مطالعه كن تو كه مدعي پدر وبلاگ فارسي هستي كمي بايد آئين نگارش فارسي را بلد باشي.در ضمن اين عشق تو به نوشيدني الكلي هم براي من سوال شده كه در اكثر نوشته هات يه گريزي به اون ميزني , خوب حالا كه اونجا آزادي هر چقدر ميخواي بخور تا عقده ات برطرف شه و دق ودلي بچگي هات كه در نيكان مجبور بودي بچه حزب اللهي و مثبت باشي در آر.متاسفم كه لمپن هائي مثل تو در جامعه باصطلاح روشنفكري مطرحند هر چند روشنفكرهاي اصيل به و امثال تو بهائي نميده.ناراحت نباش درست ميشي

حسين عزيز حضور تو برادر عزيز در اين مجلس برادرانه را تبريک ميگويم اميدوارم برادران مومني مانند شما با مشتي کوبنده به دهان عناصر ضد انقلاب خارج از کشور بکوبند و انهائي را که با تظاهرات ابروي دکتر احمدي نراد را بر دند مفتضح کني

من اگه بودم در چنین جشنی شرکت نمی کردم چون اینقدر می دونم که این رییس جمهور مردم ما نیست و با تقلب اونجا رو گرفته. شما در واقع با شرکت کردنتون ریاست جمهوری اون رو قبول کردید و به رسمیت شناختین اش.

آقای درخشان عزیز، درود برشما! برنامه ی خوب تان را ازصدا وسیمای ماهواره ای آمریکا دیدم واحتمالا امروز هم تکرار انرا دوباره خواهیم دید. برنامه ی پرباری بود وامیدوارم با مساعد ت صدای آمریکا وآقای بهارلو بازهم چهره و صدا ی شمارا ببینیم. درمورد جلسه میهمانی احمدی نژاد وشرکا،چیزی نگویم بهتر است.فقط می توانم بگویم که شما ایرانیان برون مرز،ولو مذهبی ومسلمان، باید ازاینکه می د ید ید ،نتیجه ی 8 سال دولت " اصلاحات" خاتمی به دولت " ضد اصلاحات احمدی نژاد ختم شده است، احساس غریب وناخوشایندی داشتید ودارید.بدبختانه ما ایرانیان همچنان " دوره می کنیم شب را وروز را، هنوزرا"! موفق باشید درکارتان وراهتان!

من مخالف هر گونه سلاحی ام. دست هر کس که باشه. ولی در مورد سوال دومت، این را بخوان Akbar Etemad, « Nucléaire iranien : quelques questions aux Européens », Le Monde, 20 janvier 2005

خیلی دوست داشتم برنامه ات با بهارلو رو جمعه ببینم امروز صبح تکرارش رو دیدم نکنه موقع بیرون اومدن از هتل فکر کردی میخوای بریgym ؟ اون لباس مسخره چی بود ؟ ببینم تو کت و شلوار و کراوات نداری یا بلد نیستی باید کی ازش استفاده کنی؟ حالا از این مساله گذشته اون ته ریش امل معابانه چی بود ؟ فکر کنم از اثرات نشست و برخاست هات با آدمهایی مثل لاریجانی و احمدی نژاد و ظریف باشه نمیدونم شعورت کمه ، یا الکی فکر میکنی خیلی راحتی؟

امروز بعداز ظهر شبکه‌ی هما مراسم را بصورت کامل نشون داد ولی هنگامی که لاریجانی داشت در مورد مصدق و ماشانی صحبت می‌کرد یکدفعه صدای صلوات بلند شد. فکر کنم همون موقعی بود که اون خانم گفته چرا کوچه‌ای در ایرنا به نام مصدق نیست! در ضمن گزارشت دقیقاً عین همون مراسم بود به غیر از قسمتی که خودت گفتی دروغ گفتم!

آقای درخشان من علی فرجی فارغ اتحصیل دوره 10 نیکان هستم. شما کدوم دوره بودید. برایم جالب است بدانم چون برایم خیلی آشنا هستید. خوشحال می شم اگه با هم تماس داشته باشیم.

قلم شما بد جوری جنس اصلی شمارا نشان می دهد. منظورم یک چیزی شبیه لمپن است .اگر می خواهی طنز بنویسی خوب بنویس اگر می خواهی رفتنت را توجیه کنی خوب مرد باش وصریحا بگووالا گزارش یک جلسه منطقی دارد که همه جای دنیا باید به ان وفادار بود وگر نه چگونه می توان به اطلاعات این گونه گزارشها اطمینان کرد ؟

فیروزه جان، خسته را من نوشتم، و ایمیلم رو هم وارد کردم ولی نمیدونم چطوری میشه ثابت کرد که من هودر نیستم. اگر راهی باشه بگو. اسم واقعیم رو هم نمیخوام بنویسم. همونطور که در همان کامنت هم نوشتم، اینکه تو فکر میکنی کامنت من رو خود هودر نوشته تو رو وارد دسته دایی جان ناپلئونیها میکنه که از همه چیز و همه کس بوی توطئه احساس میکنند.چرا خیال میکنید الزاما همه باید مثل شما فکر کنند و احساس شما را داشته باشند و اگر شما از هودر بدتان میاید الزاما همه همین احساس را داشته باشند و امکان ندارد کسی از نوشته های هودر راضی باشد؟

نه انصافا این لباسی که من دیدم در عکسا ازت چیزی ازش بر نمی آد جز همون اعتراض مدنی :)

امروز مردم غیور و همیشه در صحنه ی آلمان، در صف هایی طولانی و بسیار باشکوه، چنان مشت محکمی بر دهان دشمن و مردم جهان و نیمی از هم میهنان خود کوبیدند که حتی نیازی به تمدید زمان رای گیری نبود.

سلام آقای درخشان ... من عکسها رو دیدم ... می گم این همه بچه مثبت رو از کجا پیدا کردن آوردند تو این مجلس ؟قیافه هاه ها عین جشنهای مدرسه احسان یا نیکانه ...

خیلی از بلاگ شما خوشم امد مرسی

واقعاً جالبه این کارای تو مثل این میمونه که آدم سند یه خونه رو به نام یکی بزنه و امضاش کنه بعد بگه من تو رو به عنوان صحب خونه قبول ندارم

خوب با ابطحي ساختي و پولاي مملكتو با خودت بردي امريكا توف به غيرتت

سلام من وبلاگهاي زيادي راهرروز مي خوانم اما وبلاگ شما مطمئنا بهترين وبلاگ ايراني است.اززحمات فراواني كه مي كشيد تشكرمي كنم. موضوع سخنراني احمدي نژاد راهم خيلي خوب نوشتي كه ازهركسي برنمي آيد.

سلام از ديروز 27/6/84 سايتهاي شما (ws.info) دوباره مسدود شدن توسط مخابرات همچنين تعداد زيادي از وبلاگهاي بلاگ اسپات . فكر اين نتيجه ملاقات با لاريجاني باشه

آقا حسین - اولا فکر میکنم چند تا از نظرات بالا را هم خود جنابت با قلم بدلی نوشتی از جمله بخشی موسوم به شرمنده و خسته را. بعضی دیگر را هم حتما عموجان هوشنگ امیراحمدی جور کرده برات. متاسفم که بهترین بخش نظرات دفعه پیش مرا سانسور کردی منظورم بخشی بود که تو را با "آقازاده های" ساکن تورنتو و رفقای بالا از جمله ولینعمتت جناب مسعود خان بهنود ماهرانه منگنه کرده بود. - راستی که خجالت دارد بدلباس

موج اول نظرها: همه در حال فحش دادن و پاچه گيری.

موج دوم نظرها: همه در حال اظهار تاسف از موج اول.

نتيجه جامعه شناسانه: مردم ايران هميشه بين لمپن‌ها و روشنفکرهای سر تکان ده نوسان می‌کنند.

نتيجه پديده نگر: وبلاگ سردبير خودم و نظراتش پيمانه خوبيه برای نمونه گيری از مردم ايران.

نتيجه فيلسوفانه: ايرانی جماعت تا قيامت به ملا جماعت سواری می‌ده.

حسين آقا من کاري ندارم که رفتي يا نرفتي ولي متنت خيلي باحال بود بخصوص اون قسمت که لباس احمدي رو تشريح کردي

نه! این دفعه برخلاف معمول گزارش جالبی دادی بیرون.

WoW, SO much Hate!! You must be doing something right .

امشب کانال ماهواره ای هما کل مراسم رو پخش کرد، لاریجانی نسخه نیویورک خیلی نایس تر جلوه می کرد از لاریجانی نسخه تهران!

واقعا اون قضيه كراوات رو باور كردم و عميقا جا خوردم . خطاب به همسرم داد زدم : احمدي نژاد كرا... كه چشمم افتاد به جمله ي توي پرانتز و گقتم : هيچي .. :)

واقعا چه روان پریش‌هايی اينجا نظر ميدن! مردم با يکی لج باشن به کل مخشون ميگنده! کامنت دونی وبلاگت شده سمبل عقده و بلاهت! شرمنده ام از اين که مردم اين قدر حسود و کينه‌ای و کودن شدن :(

سلام راستش مدت خیلی زیادی که با بلاگت آشنا هستم و بهتر بگم با اسمت ولی امشب مصاحبه ات با آقای بهار لو رو دیدم و خیلی جالب بود. از همه جالبتر این کامنتهاییست که واقعا خودش داستانیست. هم غم انگیز هم خنده دار هم هیجان انگیز...خلاصه اگر کارگردان بودم حتما فیلمی در این بابت میساختم. ما خیلی ملت غم انگیزی هستیم و بعد مدام دوست داریم کسی بیاد برامون دموکراسی جور کنه تا بتونیم تا میشه بزنیم تو سر همدیگه. من فقط خواستم سلامی بگم . شب و روزت خوش.

من هروقت مي بينيم دو نفر با هم دعوا مي کنند حتي نزديک شان هم نمي شوم. ميداني آقا دعوا کردن دو نفر خيلي زشت است . حتي براي کنجکاوي هم نمي ارزد کهآّدم بوي اشمئزاز را تحمل کند. حالا نميدانم چطور تو توانستي آن بوي گند آدمهايي که دوستشان نداري را تحمل کني. شايد هم بايد حرف آن دوست را باور کنم که تو آدمي هستي که شديدا به دنبال نفع شخصي ات هستي و تمام اين با پا پس زدن و با دست پيش کشيدن ها حربه هاي حرفه اي گري ات باشد.

عمو حسين بهت حسوديم ميشه بخاطر اين همه دشمني که داری. اي کاش من هم اينهمه دشمن داشتم که هي با نوشته هام کونشون رو ميسوزوندم و حال ميکردم. جالب اينه که من شخصا وقتي از کسي بدم بياد اصلا تخمم هم حسابش نميکنم که بخام براش کامنتي هم بگذارم اما اينها ديگه آخر دشمنند. هم کونشون ميسوزه و هم ميان کون سوزيشونو توي کامنتها ابراز ميکنند. خوشا بحالت عمو حسين.

سلام حسین خوبی ؟ توی صدای آمریکا دیدمت امروز بطور اتفاقی و تا آخر برنامه چسبیده بودم به تلویزیون . خیلی جالب بود مخصوصن درمورد ماهواره که حرف زدی . میدونی که من چشم دیدنتو نداشتم ولی با این صحبتهایی که کردی عاشقت شدم و حاضرم باهات در این زمینه همکاری کنم و اطلاعاتمو در مورد اختیارت بذارم . میدونی که من در زمینه هوش مصنوعی و Satellite Siences کار میکنم ومیتونم خیلی بهت اطلاعات بدم . راستی من پیشنهاد میکنم که یک نفر رو که همه بچه ها میشناسن انتخاب کنیم و بعد شماره حسابی رو هم اختصاص بدیم تا کمک ها برای این پروژه رو به اون حساب واریز کنن مردم و یه فکر اساسی بکنیم . راستی یه انتقاد هم ازت داشتم !!! به هر حال من پیشنهاد میکنم که یه اشتی ملی ایجاد کنیم و همگی با هم دوباره متحد بشیم مثل روزهای اول که وبلاگ ها تازه راه افتاده بودن ... تنها راه نجات از بن بست فیلترینگ اتحاد ماست بدور از عقاید و نظراتمون ... دوستت دارم .

من از عمون موقعی که رفتی نیویورک به ذهنم رسید که یه خبرهایی هست. حالا هم چند وقت دیگه بر می گردی می ری دهاتتون. چون بالاخره... اینجا خیلی گرونه نه، از همون جا هم می شه ماموریت ها رو انجام داد.

جالبه که بااین کامنتها میشه یک برآورد نسبتا منطقی از رفتار ملت ایران داشت. درصد کمی واقع بین و منطقی، در صد عمده ای پارانوئید(از نوع دایی جان ناپلئونی) و برچسب زن، و درصدی هم بددهن و رجوع دادن هر مسئله ای به یکی از اندامها و رفتارهای جنسی. ایران ای سرای امید(!)...

ول کن بابا حاج حسين . چرا آخه شاکی شدی واسه نبودن آب شنگولی . جلوی برادرا که نميشه عرق کيشميش خورد . اونجا بايد اواخر جلسه همراه برادرای ميز وسطی شعار داد . بعد از مراسم با برادرا دست میدی و ميای بيرون از هتل هيلتون منهتن و میپيچی به راست . بعد جلوی همون فروشگاه يه دلاريه وا ميسی و ماست و چيپس می خری که همش ميشه دو دلار و خودتو تو اون شلوغی می کشونی تا خونه.

حسین جان خیلی قشنگ و مفید جلسه را توضیح دادی. فقط خواستم این رو اضافه کنم که در تمام سخنرانی احمدی نژاد و لاریجانی، تنها لفظ "ایران عزیز" بکار برده شد نه "ایران اسلامی". بنظرمن نکته قابل توجهی بود.

حسین، دمت گرم که رفتی به میهمانی احمد نژاد، ما باید در گفتوگو رو با اینا هم باز کنیم. اگر من به جای تو بودم می رفتم با احمدی نژاد هم حرف می زدم. با سکوت کردن یا شعار دادن کاری پیش نمی رود. باید گفتوگو کرد

سلام حسین جان. میخواستم فقط بگم که سخنرانی درست است نه صخنرانی. حالا نمیدونم از قصد این کار رو کردی یا ...

به هر حال موفق باشی

این جمله‌ات خیلی فجیعه: "به نظرم باهوش‌ترین آدمی بود که «هرگز» در کل آن مدرسه‌ی نیکان معلمی کرده است." ever رو (که مثبته) ترجمه کردی هرگز (که منفیه)، در حالی که اصلاً همچین چیزی تو فارسی نداریم.

خلایق هر چه لایق. ملتی که جوون مترقی اش تو باشی خوب اوضاع و احوالش همینه! تو به هیچ اصل و پرینسیپالی اصلأ معتقدی؟ و با این رفتنت غیر از اعتبار دادن به این مافیا چه کار دیگری انجام دادی? فرصت طلبی آخه تا چه حد! تو ریدی به قمه!

{...}مال...عکسی چیزی ننداختی ببینیم؟

ببخشيد ولي فكر ميكنم رفتن به اين ميهماني مسخره براي فردي مثه شما كه به نظر خيلي روشن هستيد لزومي نداشت...بعضي از ايراني ها مجبور هستند كه در اين مراسم شركت كنند ولي شما چرا؟؟؟ در هر صورت نميدونم ولي شايد بعضي وقتا لازم باشه اين جور مراسم رو هم تجربه كرد!!! ولي بازم ميگم لزومي نداشت كه بريد.

چرا فکر ميکنيد حسين درخشان نميتونه بره مهموني رييس جمهور؟ خود حودر پيشنهاد احمدي نژاد پارتي داده بود بعد از انتخابات!

حسن اون جند باری که من تو رو دیدم همیشه بد لباس بودی اینها شوخی بود البته از بد لباسب و نامرتبی تو چیزی کم نمیکنه همه اش یک طرف این جمله یک ور " برای یک مشت ایرانی تحصیل‌کرده و آدم‌حسابی ایراد کرد. " این دیگه از طنز گذشته می دونی که هرگز برات کامکنت نمی گذارم و میدونم که به احتمال 99% این هم مثل سایت برادر پناهنده سیاسی و چماقدار بی خیال خوش باش ..بهرحال لقب ملا درخشان که بی خود نصیب کسی نمیشه ! راستی بغیر از دستان نرم لاریجانی جای دیگه اش نرم نبود ؟؟!؟

خوب بود. کمتر کسی در سن و سال توبعد از سالها در خارج کشور اینقدر به فکر ایرانه. شهامتت قابل تحسینه. اگرچه خوب که به قضیه نگاه کنی خیلی هم بیگدار به اب نمی زنی ولی خوب هنوز خیلی ها توی لندن و پاریس از 2 کیلومتری سفارت رد نمی شن. می ترسن دستگیر بشن یا چه می دونم لو برن! اگر کسی می خواد تاثیری توی ایران داشته باشه باید از نزدیک شدن به این جماعت نترسه. اونهایی که دستکش هاشون هنوز مثه برف سفیده جز حرفای ملال آور تکراری چیزی برای گفتن ندارن.

آقا این یکی خیلی حال داد  بعد از کار اومدم نشستم و با ویسکی و هاینکن خوندمش و کلی هم خندیدم. ولی سوا از ابتذال جدّا میتونم بگم که تونستم قدری بیشتر باهات آشنا بشم. همه میخوان بدونن حسین درخشان کیه وشاید بیشتر از همه خود حسین درخشان!...به هر حال دمت گرم، حالا تو نیویورک زادگاه دومم بند شدی و داری اتوبوس روانتو میرونی... جای خیلی خوبیه. من عاشق نیویورکم و دلم خیلی براش تنگ شده. I didn’t get a chance to watch your VOA interview in its entirety, but I definitely will. From what I saw, I observed that although you appeared somewhat guarded and apprehensive about your environment and probably your attire, you were very comfortable and at ease with yourself. And that in turn was enabling you to present a high degree of much welcomed honesty about whatever it was you were talking about at any given time during the interview. At least up to where I was able to see, but I doubt my opinion will change after watching the whole thing. Again, I personally have nothing but admiration for what you have done and are doing and and the person that you have shown yourself to be. Cheers.

hey hossein you know i hate you you are a modern terrorit

WOW! عجب نظرهای باحالی داری! ولی خدایی حتی تصور احمدی نژاد با اوصافی که گفتی کلی خنده داره! راستی عجب صبری داشتی واسه تحمل اونجا!!

خاطرات جالبی بود... امیدوارم از طریق آقای ظریف بتونی از این به بعد به چنین مراسمی بری و بنویسی که چه گذشت.

هي تو ازت خوشم نمياد ، ولي نمي دونم چرا باهات حال مي كنم ! قضيه چيه؟

این شوخی ات درباره لباس احمدی نژاد بی تعارف خیلی بامزه بود :) ... ولی متاسف شدم از این به آدم بی شرف و از نظر فکری عقب مانده ای مثل لاریجانی علاقه داری. لاریجانی آخر موتلفه و سنت است و یک صدم آن چه تظاهرمیکند سواد ندارد. (البته پیش احمدی نژاد ابوعلی سیناست)

نمي دانم چرا اينقدر ازت بدم مي آيد. من فكر مي كنم با اين رندي ات يك روز زنت تو را ترك مي كنه ميره.

وقت نکردی اونجاشونو بليسی؟؟

بسم الله . اینقدر در طول این مدت وبلاگ نویسی ، دروغ گفته ای که مجبوری اینجور داد بزنی بخدا این تنها دروغ بود حالا بخواهیم هی دروغهایت را پنبه بزنیم خوب است ؟ خوت می آید ؟ خب دروغ نگو بنده خدا ! (بندهء خدا؟ آته ئیست هم بنده ء خدا است ؟) تو ، محض رضای خود خدا ، یک انتخابات تو این 27 سال انقلاب اسلامی را نشان بده نتایجش به هیچ وجه با منافعتان نخواند و قبول کرده باشید :)) در مورد تشخیص حماقت و بلاهت از عقلانیت و مدنیت ، زیاد نگرانت نیستم . همینی . اگر نبودی که خب الان این چیزیها را ننوشته بودی :))در مرود مسائلی هم که در جلسه رخداد ، اصلا منبع موثقی نیستی. تو رسما اسمت دروغگوی مصلحتی است. اولین مصلحت هم خب براس سکولارها ،مصلحت سیاسی است. - ماجرای سفر تهران یادته چقـــــــدر دروغ بافتی پشت سر هم ؟؟ - چاره ء تو می دانی چی است ؟ آخ خ خ ... دلم برای یک مناظره همچی رودر روی رسانه ای لک زده هودررررر راستی ای بابا دیدی ذهنم درسته بدجایی رفته ولی درست رفته ؟ هودر حاضری یک منظره مالتی میدیایی ترتیب بدهیم ؟ راستی از قدیم گفته اند کم ببند همیشه ببند . من اعتقاد دارم تو اصلا اصلا به این جلسه نفرته بودی . والا اسم نیم دوجین آدمهایی که از دوستانت بودند را می نوشتی. دروغگوی حرفی :))

shame on you

خیلی جالب است که کسی که دو روز پیشنر به جمهوری اسلامی در تلویزیون صدای آمریکا فحش داده میتواند به همین کشکی وارد پارتی رییس جمهور بشود. حسین جان به آدم هایی مثل تو کلک در زمان گذشته میگفتند : "جاسوس دوجانبه" لطفا از عوام فریبی دست بردار. شما بزرگ شده های آن رژیم مار خورده و افعی شده اید.

با کمال بی احترامی - فیروزه

تو این جلسه ها هم که شرکت می کنی!! حالا چرا سانسور می کنی. کاش جواب سوال دومت رو هم می نوشتی. خودسانسور!! تو مثل اینکه اصلاً بلد نیستی لباس خوب بپوشی دیگه نمی خواد هر دفه بهونه بیاری. بدلباسی دیگه!! راستی چطوری داری این مطالبو پست می کنی. سایت صبحانه رو دادی دست کی؟

no way!

that was entertaining!

You are really a typical Iranian, you bend wherever the wind blows, What can we say...

سلام با ر اولی که تو را دیدم چند ماه پیش در پارلمان اروپا بود از حرکات و مخصوصا از انگلیسی حرف زدن لوست خوشم نیامد به وب رفتم نظرات را خواندم باز همان لوسی درش موج میزد بیشتر در وب مطالعه کردم متوجه شدم اصلا این طور هستی وقتی نوشته ات را در باره رءیس جمهور ولی فقیه خواندم متوجه شدم لباس روز نامه نویسی به تنت برازنده است ازت خوشم آمد ومشتری وب تو شدم زیرا برون و درون را یکی یافتم .

خب، به نظر اون قدر ها