من نمیفهمم که چطور میشود این آقای محمد ملکی یا هرکس دیگر که پای بیانیهی رفراندم را امضا کرده، راست راست در خیابانهای تهران راه برود و حکومت هم کاریاش نداشته باشد. حالا زمان قبل از انتخابات میگفتم که چون دارند برای تحریم تبلیغ میکنند کاریشان ندارند. ولی الان چطور؟
البته تا جایی که میدانم از امضاکنندگان اولیهی فرخوان (علی افشاری، رضا دلبری، ناصر زرافشان، محمد محسن سازگارا،اكبر عطری، مهرانگیر کار،محمد ملکی، وعبداله مومنی) بیشترشان الان دیگر ایران نیستند. شاید فقط زرافشان و همین ملکی.
البته راستش را بخواهید من اصولا با این فراخوان که دارند تبدیلش میکنند به یک جور پارلمان در تبعید مخالفتی ندارم. ولی به نظرم اولا معلوم نیست چگونه میخواهند به هدفشان برسند. یعنی اگر قرار است رژیم کنونی این انتخابات را برگزار کند که نتیجهاش معلوم است و بدون شک رای نمیآورد. همان جوری که احمدینژاد رای آورد! اگر هم قرار است پس از تغییر رژیم کنونی آن را برگزار کنند که اصولا بیمعنی است، چون تمام هدف این رفراندم تغییر رژيم است و وقتی از روشی دیگر به نتیجه رسیده باشد دیگر نیازی به جنبش رفراندم نیست.
به اضافهی اینکه آدمهایی که پشت این جنبش هستند و آقای سازگارا را حمایت کرده و میکنند بسیار بدنام هستند. نوشتهی لورا روزن را اگر بخوانید متوجه میشوید که شهریار آهی که در واقع سازگارا را به آمریکاییها متصل کرده، مشاور ارشد رضا پهلوی است و رابطهی نزدیکی با نومحافظهکاران طرفدار سرنگونی جمهوری اسلامی از راه حملهی نظامی یا انقلاب رنگین داخلی دارد.
به نظر من تمام انرژی ما باید روی تغییر قانون اساسی و محدود کردن اختیارات رهبر و افزایش اختیارات مجلس و دولت صرف شود. هدفی که فکر کنم همه با آن توافق دارند و از راههای گوناگونی قابل دست یافتن است. ولی راهی که این آقایان و خانمها پیشنهاد میکنند بسیار غیرعملی و خیالپردازانه است، مگر اینکه پشتشان به آمریکاییها گرم باشد که اصلا کل پروژهشان را از نظر من بیارزش و حتی خاینانه میکند.
تنها راه رسیدن محدود و مشروط کردن قدرت ولی فقیه (که تقریبا قدرتش دیگر فرقی با پادشاهان دنیا ندارد) از راه تغییر قانون اساسی به همان روشی است که در خودش پیشبینی شده. این مسیر تنها با فشار از مردمی از بیرون و فشار اصلاحطلبان از داخل ممکن است و برای آن لازم است که به هرقیمتی شده از راه انتخابات مجلس و دولت را در دست گرفت. یعنی چیزی که اصلاحطلبان چهار سال داشتند ولی بخاطر بیسازمانی و بیرهبری نتوانستند با آن کاری بکنند.
اگر مجلس و دولت دوباره دست اطلاحطلبان بیفتد (که بهدلیل ساخت جمعیتی کاملا ممکن است) تنها با یک هفته بستنشستن آرام ده هزار نفر مرد و زن سازمانیافته جلوی خانهی رهبر یا مجلس میتواند او را مجبور کرد که خودش با دست خودش کاهش اختیاراتش را امضا کند. مگر مظفرالدینشاه همین کار را نکرد؟