هفتهی پیش که فرانکفورت بودم سری هم به غرفهی ایران در نمایشگاه کتاب زدم. خیلی چیز معمولی و حتی ضایعی بود. پر از کتابهای حزبالهیپسند مزخرف و آدمهای ارزشی و متعهد. ناشران خصوصی تا جایی که من دیدم خیلی بیرمق بودند. البته شاید هم چون روز آخر بود و یکشنبه کسی در غرفههای نبود زیاد. شاید هم همیشه همینطوری بوده و من سالهای قبل را ندیدهام.
ولی چند تا از آدمهایی را که توی غرفهها نشسته بودند دیدم و عکسهایشان را هم گرفتم. سید مهدی شجاعی، محمد رجبی، و عباس سلیمی نمین. سلیمی آمده بود و برای بولتنی که در آن کتابهای تاریخی فارسی را خلاصه میکرد و لابد هم به سلیقهی حزبالهیهای تندرو تحریف، تبلیغ میکرد. هر جلد جزوهها را به قیمت ده یورو میفروخت.
رفتم با او حرف زدم. او هم مثل بیشتر حزبالهیها بیادبانه موقع حرف زدن این طرف و آن طرف را نگاه میکرد. تمام یادم بود که وقتی ایران بودم از او مصاحبهای در هفتهنامهی سروش خواندم که در آن به وبلاگها توپیده بود و به شهادت عکسی که از مجله گرفته بودم گفته بود «این وبلاگنویسیهای غیرمستند تا شعاع محدودی جامعه را دچار مشکل میکنند ومن معتقدم اگر روند اجرایی کشور در مسیر درست باشد در آینده هم قانونمند میشوند و هم دارای تعریف صحیحی میشوند.»
ولی وقتی این را با او مطرح کردم گفت که اصلا وبلاگها را نمیخواند و هرگز هم حرفی راجع به آنها نزده است. گفتم که من این مصاحبه را دیدهام و عکسش را هم دارم. ولی باز هم تاکید کرد که در این باره هیچ حرفی نزده است.
پس دو حالت ندارد. یا اینکه خبرنگار سروش آن نقل قولها را از خودش درآورده. یا اینکه آقای پژوهشگر تاریخ ما مستندات موجود را نادیده میگیرد و فرض میکند که چون چنین چیز نگفته، پس حتما نگفته. من جای شما بودم به پژوهشهای تاریخی چنین آدمی اعتماد نمیکردم.