من در اردن هستم و دارم بدجوری با انقلاب ایران حال میکنم. شما هم بودید همین حس را داشتید وقتی کمی این کشورهای دور و بر را میدیدید و کمی با مردمشان حرف میزدید.
برای اولین بار است که حس میکنم با تمام بدبختیهایی که در ایران داریم، از مصباح و خامنهای و عسگراولادی و خزعلی و رفسنجانی تا هخا و رضا پهلوی و سازگارا و رجوی، دههها از تمام کشورهای دور و برمان جلوتریم.
اینجا در اردن هیچکس حتی به اصلاح سیاسی هم فکر نمیکند، چه برسد به اینکه حرفی از انقلاب بزند. اینها همه مثل سگ از شاهشان می ترسند و حتی جرات ندارند راجع به آن حرف بزنند. ما صد سال پیش لگد زدیم زیر صندلی سلطنت و هر چند که به دلایل گوناگون این صندلی نبفتاد، ولی تکثر سیاسیای که در ایران در تمام این صد سال بوده است در تمام کشورهای دوروبر بیسابقه است و به این زودیها هم اتفاق نخواهد افتاد. همین عراق هم با وجود زوری که آمریکا میزند معلوم نیست در نهایت چقدر از موقعی که صدام بود، در مجموع بهتر شود.
مساله این است که ایران نسبت به تقریبا تمام کشورهای خاورمیانه، شاید بجز اسراییل و لبنان، وضعش از همه نظر بهتر است. ولی اولا چون مردم ما خیلی کم وضعیت دور و بر را میبینند و از بس ایدهآلیست هستند فقط چشم به اروپا دارند (که راستش خیلی هم خوب است و موتور بزرگ بسیاری از این تغییرات هم همین آرمانگرایی بوده است)، و دوم چون کسانی بر کشور حکومت میکنند که بهترینهای ایران نیستند، سخت است که آدم از داخل این تفاوت را ببیند.
ولی بدون اغراق میگویم که خامنهای در مقایسه با شاهان فاسد و مستبد این دور و بر، فرشته است. اینها حتی یک انتخابات درست و حسابی ندارند، چه رسد به پارلمان و فراکسیون اقلیت و اکثریت و حزب سیاسی و غیره. تازه وضع اردن خیلی خوب است در مقایسه با تونس که ماه پیش دیدم.
مهمترین فرق ما با مردم اینجا که باعث انقلاب و این همه گرفتاری و تغییر و جنگ و دعوا شده است، این است که مردم ایران به این نتیجه رسیدهاند که سرنوشتشان کم و بیش دست خودشان است. حالا شاید الان نامید شده باشند که خیلی هم نگران کننده است. ولی ته دلشان به وضع موجود راضی نیستند و هر از گاهی که بیتاب میشوند آن را تکان اساسی میدهند.
ولی مشکل آن است که این خودآگاهی سیاسی همیشگی نیست و میآید و میرود. هر وقت که فشار معاش زیاد است کسی به فردایش فکر نمیکند. ولی به محض اینکه کمی وضع بهتر میشود توقع همه بالا میرود و تغییرات سیاسی بنیانافکن میخواهند.
تنها راهی که میتوان این خودآگاهی سیاسی را دایمی کرد و از حالت داغ و سرد به حالت ولرم درآورد، درست کردن حزب و عضو گرفتن و راه انداختن سازمانهای مدنی است که کارشان اصولا این است که این خواست عمومی برای تغییر زنده نگه دارند و در هیچ شرایطی دچار روزمره نشوند.
منظورم این نیست که چون وضع ما بهتر از اردن و تونس است، پس دیگر همه چیز خوب است و خامنهای و مصباح فرقی با کلینتون و شرودر ندارند. ولی وقتی آدم پشت سرش را نبیند و فقط فاصلهی زیادی را که با آلمان و فرانسه و انگلیس دارد نگاه کند، طبیعی است که ناامید و خسته شود.
به نظرم اصلاحطلبان خیلی بیشتر باید به مردم اوضاع منطقه را نشان بدهند تا به مردم خسته از سیاست و تغییر، کمی امید و حس افتخار بدهند. افتخار به همینی که هستیم، با همهی این گرفتاریها و امید به بهتر شدن آرام آرام.