خیلی دلم میخواهد بدانم توی دل آن آقایی که من را در وزارت اطلاعات بازجویی کرد چه میگذرد. میگفت که نمایندهی وزارت در کمیتهی فیلترینگ هم هست و در واقع مسوول فیلتر شدن بسیاری از وبسایتها یا حداقل وبلاگ خود من همانا اوست که حتما هم دارد اینجا را میخواند.
میخواهم از او بپرسم چه حسی دارد که آدم هم برای خاتمی کار کند و هم برای احمدینژاد. هم برای آن فیلتر کند و هم برای این. اصلا چه حسی دارد از اینکه مثلا دستور داده که وبلاگ من را فیلتر کنند، بخاطر اینکه به خامنهای نمیگویم مقام رهبری؟ فکر نمیکند فرقی با ماموران ساواک ندارد که اگر کسی نمیگفت اعلیحضرت همایونی دهانش را سرویس میکردند؟
دلم برای بچههایش هم میسوزد. بالاخره روزی میفهمند که شغل بابایشان چیست. شاید همین الان هم میدانند. چون به من گفت که بچههای خودش هم وبلاگ دارند. لابد وقتی در مدرسه ازشان میپرسند شغل باباشان چیست میگویند توی ریاست جمهوری کاار میکند. ولی ته دلشان میدانند که باباشان یک فیلترکن است. حالا هرچقدر هم مهربان و باهوش و کار درست باشد. بهرحال یک سانسورچی است. کسی که صدای بقیه را به دستور بقیه خفه میکند، حتی اگر خودش هم آن صدارا دوست داشته باشد. چقدر بیخاصیت. لابد فکر میکند به بهشت میرود.