من با حرفهای داریوش کاردان دربارهی شبهای برره موافقم. هرگز از سبک کمدی مهران مدیری که بر اساس ساختن کاراکترهای عجیب و غریب با حرفزدنهای غیرعادی است خوشم نمیآمد. همه چیز در سبک مدیری مستقیم و ساده و یک لایهای است. خیلی آگاهانه است و کمدیای است که خودش را جدی میگیرد.
برعکس کمدی مورد علاقهی من سبک خود کاردان است. بخصوص در ۳۹ که نمیدانم چندنفر یادشان هست. ولی نسل جدید بچههای بااستعداد و باحال مثل مهران غفوریان و بیژن بنفشهخواه از آنجا بیرون آمدند. یک تفاوت جدی بین این دو سبک هست که نمیدانم چطور بیانش کنم. ولی شاید همین باشد که آنها برخلاف مهران مدیری طنزشان را جدی نمیگیرند.
نمیخواهم بگویم کمدی مدیری بیمحتوا است. ولی بحثم سر محتوا یا ارجاعات سیاسی - اجتماعی نیست. بلکه بر سر خود شوخیها و شیوهی ارایهشان است. چون راستش را بخواهید بامزهترین چیزی که من در عمرم در تلویزیون ایران دیدهام مجموعهی عجیبی بود بهنام هژیرها که اوایلش اصلا کاملا پوچ، ولی شدیدا بامزه بود.
شاید بتوانم بگویم تفاوت برره و هژیر مثل تفاوت Friends و Curb Your Enthusiasm است. البته شاید بهتر باشد بگویم کسانی که برره را دوست دارند با فرندز هم حال میکنند و هژیریها هم با کرب. ولی نپرسید ازم چرا. چون جواب درست و حسابی ندارم.
اما از همه مهمتر استفادهی سیاسیای است که جمهوری اسلامی دارد از برره میکند و حواس کسی نیست. آنها دست مدیری را باز گذاشتهاند تا کمی ژست منتقدانه بگیرد و نسبتا هر کار خواست بکند تا تبدیل بشود به پربینندهترین برنامهی جمهوری اسلامی. بعد هم آقایان که تقریبا گوش بخش مهمی از جمعیت شهرنشین ایران را از دست دادهاند پیامهایشان را از دهان برره به گوش مردم برسانند.
فکر میکنید تصادفی است که یک دفعه برره ربط پیدا میکند به برنامهی اتمی ایران؟ علی لاریجانی (که ضرغامی رییس فعلی تلویزیون نوچهی اوست) فهمیده که حمایت ریشوها و چادریها از برنامهی اتمی کافی نیست و باید با تبدیل آن به یک موضوع ناسیونالیستی حمایت همه را جلب کند، حتی من و شما. لامصب ادم باهوشی است، ولی برای بد هدفی کار میکند.