چرا من به آقای شِکَرخواه گیر دادهام؟ چون دارد در سیاستگذاری برای اینترنت دخالت موثر میکند، بدون اینکه صلاحیت اخلاقی آن را داشته باشد. آدمی که سالها مزدبگیر و فرمانبردار حسین شریعتمداری و مهدی نصیری در بدترین سالهای کیهان بوده است، نمیتواند از آزادی بیان و حقوق بشر دفاع کند و بیاعتنایی او به فیلترینگ اینترنت در وبلاگش این ناتوانی را تایید میکند. پیشینهی این بحث را نگاه کنید.
بر اساس رزومهی آقای شکرخواه در وبسایت خودش، او از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۷۷ (شانزده سال) در روزنامهی کیهان کار میکرده و بخش بزرگی از آن را دبیر سرویس خارجی و عضو شورای تیتر بوده است. معنی این چیست؟
یعنی که آقای شکرخواه هم در کنار خاتمی، هم کنار مهدی نصیری، و هم حسین شریعتمداری از نزدیک کار کرده است و از همهی آنها فرمان برده است. یادتان باشد که کل دوران جنگ و قتلهای آخر جنگ، ماجرای سلمان رشدی، قتل سعیدی سیرجانی، چاپ پرونده بر ضد نویسندگان منتقد و زمینهسازی برای قتل و زندان آنها، و در نهایت هم قتلهای سال ۷۶ همه در زمانی اتفاق افتاده که آقای شکرخواه بنا بر سمتش، کنار حسین شریعتمداری، صفار هرندی، و لابد سعید امامی و دیگر دبیران عالیرتبهی کیهان مینشسته و در بهترین حالت، درست مثل الان، سکوت میکرده است.
سواد و تسلط او به او کارش به کنار. ولی مگر سواد زیاد میتواند همکاری با بیرحمترین یاریگران ظلم و استبداد را توجیه کند؟
نیک آهنگ کوثر که بخاطر کشیدن یک کاریکاتور از مصباح یزدی از ایران رانده شد، خاتمی را بهخاطر سکوت و بیعملی و ریاکاریاش سرزنش میکند و به حق بر اصلاحطلبان بخاطر سکوتشان دربارهی قتل فعالان زندانی چپ در سالهای آخر جنگ میتازد. ولی نمیتواند ببیند که استاد مورد ستایشش سالها دقیقا نان و نمک کسانی را خورده است که هزاران نفر مثل او را او را از هستی ساقط کردهاند.
متاسفم که روزنامهنگاری را در ایران چنین آدمهایی به جوانها میآموزند. آدم چه انتظاری میتواند داشته باشد.