برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۸ دی ۱۳۸۴ | 08 January 2006

 سکوت معطوف به رضایت

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Younes Shokrkhah's biography says that he has been a senior member of the editorial team and the editor of the International section of Kayhan, the most radical hard line newspaper in Iran for 16 years from early 80s. Therefore, he's silently presided over the killing of intellectuals and writers, mass murder of leftist prisoners, Khomeini's fatwa against Rushdie, and a lot of other horrible incidents. Now he teaches journalism in University.

چرا من به آقای شِکَرخواه گیر داده‌ام؟ چون دارد در سیاست‌گذاری برای اینترنت دخالت موثر می‌کند، بدون اینکه صلاحیت اخلاقی آن را داشته باشد. آدمی که سالها مزدبگیر و فرمان‌بردار حسین شریعتمداری و مهدی نصیری در بدترین سال‌های کیهان بوده است، نمی‌تواند از آزادی بیان و حقوق بشر دفاع کند و بی‌اعتنایی او به فیلترینگ اینترنت در وبلاگش این ناتوانی را تایید می‌کند. پیشینه‌ی این بحث را نگاه کنید.

بر اساس رزومه‌ی آقای شکرخواه در وب‌سایت خودش، او از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۷۷ (شانزده سال) در روزنامه‌ی کیهان کار می‌کرده و بخش بزرگی از آن را دبیر سرویس خارجی و عضو شورای تیتر بوده است. معنی این چیست؟

یعنی که آقای شکرخواه هم در کنار خاتمی، هم کنار مهدی نصیری، و هم حسین شریعتمداری از نزدیک کار کرده است و از همه‌ی آنها فرمان برده است. یادتان باشد که کل دوران جنگ و قتل‌های آخر جنگ، ماجرای سلمان رشدی، قتل سعیدی سیرجانی، چاپ پرونده‌ بر ضد نویسندگان منتقد و زمینه‌سازی برای قتل و زندان آنها، و در نهایت هم قتل‌های سال ۷۶ همه در زمانی اتفاق افتاده که آقای شکرخواه بنا بر سمتش، کنار حسین شریعتمداری، صفار هرندی، و لابد سعید امامی و دیگر دبیران عالی‌رتبه‌ی کیهان می‌نشسته و در بهترین حالت، درست مثل الان، سکوت می‌کرده است.

سواد و تسلط او به او کارش به کنار. ولی مگر سواد زیاد می‌تواند همکاری با بی‌رحم‌ترین یاری‌گران ظلم و استبداد را توجیه کند؟

نیک آهنگ کوثر که بخاطر کشیدن یک کاریکاتور از مصباح یزدی از ایران رانده شد، خاتمی را به‌خاطر سکوت و بی‌عملی و ریاکاری‌اش سرزنش می‌کند و به حق بر اصلاح‌طلبان بخاطر سکوت‌شان درباره‌ی قتل فعالان زندانی چپ در سال‌های آخر جنگ می‌تازد. ولی نمی‌تواند ببیند که استاد مورد ستایشش سال‌ها دقیقا نان و نمک کسانی را خورده است که هزاران نفر مثل او را او را از هستی ساقط کرده‌اند.

متاسفم که روزنامه‌نگاری را در ایران چنین آدمهایی به جوان‌ها می‌آموزند. آدم چه انتظاری می‌تواند داشته باشد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«نانا»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«رویای آريایی»
«آن سوی دیوار»
«عرب عصبانی»
«یک فتحی»
«جمال»
«محمد نوری‌زاد»
«خیاط باشی»
«کریم ارغنده‌پور»
«راه من»
«افسون فسرده»
«مریم ابریشم‌کار»
«هادی خرسندی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«ملکوت»
«پاگرد»
«مرتضی نگاهی»
«شرح»
«محمود فرجامی»
«تبعیدی عصبانی»
«موج»
«حاجی واشنگتن»
«یک پزشک»
«بامدادی»
«زهرا»
«حقوق‌دان پاریسی»
«گناهکار»
«دردنوشته‌ها»
«دانشجوی مسلمان»
«من راه نشین»
«مهستی شاهرخی»
«منبر دات نت»
«مرصاد»
«خوابگرد»
«۳۵ درجه»
«عبدالقادر بلوچ»
«بی‌بی‌گل»
«خورشید خانوم»
«میرزا پیکوفسکی»
«نسل خمینی»
«دادابیس»
«ایمیان»
«طاها بذری»
«بلوط»
«جواد کاشی»
«آق بهمن»
«دستنوشته‌ها»
«ناهید رکسان»
«حسین نوش‌آذر»
«مارسی نیومن»
«فوکو بلاگ»
«دوشیزه شین»
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
حسام‌الدین آشنا
پاسداران
آچار فرانسه
لیلی نیکونظر
گردباد
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
کمال
سینا دیلی
سیبستان
فانتازیا
راهرو
یادداشت‌هایی از کابل
مازوخیسم محاسباتی
کلنگ کمونیست کارگری
زيتون
دوم دام
زیتون پرورده
آزادنويس
اکبر منتجبی
مسعود ده‌نمکی
غلاف تمام فلزی
پیاده رو
فروغ
آی‌تی.ايران
حمید مافی
از پشت یک سوم
کتابلاگ
روزنامه‌نگار ممسلمان
خاکریزیسم
سولوژن
ایران‌شهر
ایرانی طعنه‌آمیز
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
خسرو نقیبی
تادانه
حامد قدوسی
مسعود بهنود
روزنه
امنزیاک
آهستان
نگارک‌ها
پویان و سیما
ارزیابی‌های شتابزده
هوشنگ دودانی
کیبرد آزاد
امور ایران
پویان طباطبایی
لات‌لند
سلمان
ddmmyyyy
نازخاتون
شکرخواه
مهدی یوسفی
بابک داد
شب پیشگویی
خانوم حنا
مریم مومنی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
یک وحید
روزها
انتخاب زنان
سبیل طلا
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
۴ دیواری
آدم و حوا
مسیح علی‌نژاد
مهدی محمدی
فریادناممه
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
فلیسوف مآب رمانتیک
کامپیتور و ارتباطات
نوه‌ی غلامرضا تختی
مهدی اسماعیلی
هنوز
نیما دارابی
زمستان است
خط قرمز
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
کوروش علیانی
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
وب‌نگاشت
شاخ به شاخ
سمیرا سامانی
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
صفا در ال.ای
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جمهور
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
لگوماهی
حسین پاکدل
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
هپلی
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

شما به کامنتها توجه می کنی؟ جواب دور ونزدیک تقریبا آشکار است .برای انتقادی که داشتی زبان بهتری نبود؟ منظورم تملق نیست نه این سوال رو خیلی راحت با تفکیک مسایل وبدون قاطی کردن مسایل می شد پرسید.اگه یه روز بفهمی که این شیوه قضاوت خطاست عذر خواهی می کنید؟

آقای مهندس، من نمیدونم واقعا به صرف اینکه یک نفر همکار عده ای بوده که از نظر فکری شما قبولشون ندارید، اینهمه اتهام زدن و قیاس های نابجا درست هست یا نه!

اینکه همه خایه مال ها و کون آخوند لیس ها بر ضدت همدست شدن واقعا جالبه. این ذات کثیف ایرانیاست

باز هم اون حرف جفنگ توده ای ها که تعهد مهمتر از تخصص است را زدی. دار ی میگی شکرخواه چون تعهد اخلاقی ندارد پس صلاحیت سیاستگذاری را هم ندارد. بر فرض که تعهد نداشته باشد آیا این تخصص و صلاحیت علمی اش را نقض می کند؟ اگر قبول کنی که همین حرف را بهتر و کامل تر مصباح و خزعلی می زنند. این هم که میگن علوم انسانی را بدهیم به حوزه از همین تفکیک آب می خورد. بعد هم اگر بخواهیم شکرخواه را به این دلیل دور بیندازیم دیگر فقط خواجه حافظ شیرازی می ماند. بعد هم من نمی فهمم چرا مثلا به ابطحی که خیلی سابقه بدتری دارد کار نداری؟ پشت مشت ها خبریه ما نمی دونیم؟

آقاي درخشان! من خيلي عادت ندارم براي مطالب ديگران كامنت بگذارم . روزنوشت هاي بي اهميت شما را هم خيلي مطالعه نمي كنم.اما مطلب بي ادبانه اي كه در مورد آقاي دكتر شكرخواه نوشته بودي و در سايت گويا ديدم مرا بر آن داشت تا خرق عادت كنم و چند كلمه اي در دفاع از استادي بنويسم كه بدون ترديد يكي از چند ستاره پرفروغ آسمان روزنامه نگاري ايران است و بسياري از قلم به دستان اين مرز و بوم با واسطه و بي واسطه مديون آثار و مساعي و نوآوري هاي او هستند. آقاي درخشان! پريشان نويسي هاي شما عليه دكتر شكر خواه ، حكايت مكرر تلاش فرومايگاني است كه بزرگي و بلند آوازگي خويش را در كشيدن پنجه خونين به ساحت بزرگان مي جويند غافل از آنكه بزرگي و قلندري ، خمير مايه ذاتي مي خواهد و به كلاه كج نهادن و تند نشستن و تند خويي و پريشان گويي عليه قلندران ديگر ميسر نمي شود: اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

در مورد شکرخواه قبول ٬‌اما نمی‌دانم چرا هیچ‌کس یادش به کارهایی که گنجی کرده نیست. چرا هیچ‌کس نمی‌گوید این تاوان کسی است که اول انقلاب یک کلاشینکوف دستش گرفته بود همراه خمینی این‌ور و آن‌ور می‌رفت؟ حالا هم خودش دارد تاوان می‌دهد ٬ چندتا دوست قدیمی با هم نساخته‌اند ٬‌ آن‌هایی که زورشان بیشتر است این را انداخته‌‌اند زندان٬ این هم اگر دست‌اش می‌آمد همان کار را می‌کرد.

اقای درخشان لینکی به مطالب دکتر شکرخواه دادین و گفتین در مورد اینترنت می نویسه مثل عکس مارکشیدن بود. لطفا مقالاتی را که لینک داه اید بخوانید همش در تائید و دفاع از اینترنت است. دیوانه شده اید یا مردم را دیوانه فرض کرده اید.

چرا عادت کردی هی به این و اون گیر بدی؟ واقعا داری با خودت چکار میکنی؟ ببین جقدر با این حرفهات دشمن پیدا کردی؟ خودت که همش در حال جرزنی در زندگی هستی چرا دیگران را زیر سوال می بری. یک نمونه اش اگه در صبحانه لینک به وبلاگ فقط روز جمعه مجازه، تو به خاطر اینکه بگی که یه چیز دیگه ای هر وقت دلت خواست به وبلاگت لینک دادی؟ از جمله این مطلب چرتی که نوشتی. خودت رو بدتر از چشم مردم می اندازی...

"قضاوت انقلابی", ترکیبی که امیرحسین به کار برده به نظرم بهترینه برای توصیف شیوهء قضاوت کردن شما در مورد آدمها! از حداقل اطلاعات حداکثر نتیجه گیری رو می کنید و حکم تیر آدمها رو راحت صادر می کنید! امیدوارم روزی یاد بگیرید که قبل از انتشار هیجانزدهء کشفیاتتون که ظاهراً در شرایط خاصی هم حاصل شده کمی فکر کنید!

من هم خبرنویسی و هم ارتباطات بین الملل رو شاگرد دکتر شکرخواه بودم و اگر تمام دوران مدرسه و دانشگاه و کلاس های غیردانشگاهی که رفتم رو در نظر بگیرم، بازم دکتر شکرخواه یکی از 3 نفری هست که به نظر من در درس دادن بهترین بودن.

الان کدوم روزنامه نگار و مدرس روزنامه نگاری در ایران رو سراغ دارین که به اندازه ی دکتر شکرخواه به روز و حتی پیش رو باشه؟ اگر شما صرفا نسل اولی هایی رو تایید می کنید که مقالات تند می نویسن که اونها هم سابقه هاشون همه یا اطلاعاتی بودن و یا سپاهی ... مثل گنجی و باقی و حجاریان. و دیگه خودتون انصاف داشته باشین با این زاویه ی نگاه کردن شما کسانی که وزارت اطلاعات رو راه انداختن دستشون آلوده تره یا اونهایی که خبرش رو اونجور که شما می پسندیدین منعکس نکردن؟

بعدش هم کلا قهرمان بازی درآوردن و اغراق کردن و شلوغ کاری کار کسانی هست که دنبال جلب نظر می گردن... قرار نیست همه ی روزنامه نگارها پارتیزان باشن.

بسم الله . نوشتی :::نمیگم! : من دکتر شکرخواه رو از نزدیک می شناسم و کلی هم باهم رفیقیم! از نظر من در رشته خودش ارتباطات واسه خودش کسیه و آدم کار درستیه همه ی اینها به کنار، ولی دلیل بر هیپوکریت نبودنش نمیشه اصلا، کاملا باحرف حسین موافقم. »::: نگو . خودم می دونم . اول اسمت حسین درخشانه .

آقاي درخشان سلام. مطلبي در اين مورد در وبلاگم نوشته‌ام.شرط ادب اين بود كه شخصاً اطلاع بدهم كه درصورت تمايل مطالعه كنيد.

از امثال درخشان متنفرم هيچ پخي نيستند و به همه آدمهاي ارزشمند حمله مي كنند

من دکتر شکرخواه رو از نزدیک می شناسم و کلی هم باهم رفیقیم! از نظر من در رشته خودش ارتباطات واسه خودش کسیه و آدم کار درستیه همه ی اینها به کنار، ولی دلیل بر هیپوکریت نبودنش نمیشه اصلا، کاملا باحرف حسین موافقم.

از زمان مادها تاکنون، نخستین باره که با نظرت موافقم. این تئوری که بعضی وقتها بچه ها هم حرف حساب می زنند، تائید شد.

جناب هودر. آدم بعضي وقتها فكر مي كند كه تو كمي حسودي و يا در خوش بينانه ترين حالت كمي عجولي و بدون تامل و تدبر كافي, هرچه از ذهن پر تراوشت مي گذرد بيان مي كني. كاري كه تو الان مي كني , يعني خراب كردن چهره يك استاد خوش نام و دلسوز كه براي بسياري از هم نسل هاي ما الگوي رفتاري , اخلاقي و كاري بوده است , كم از كارهاي سعيد امامي ندارد. چون تو هم مثل او در حال نابود كردني. او فيزيكي تو شخصيتي. شايد كار تو خيلي بد تر از او باشد. به هرحال دكتر شكرخواه همچنان براي ما دوستي شفيق , استادي بي بديل و الگويي كم نظير خواهد ماند و مطمئن باش مطالب تو بيش از آنكه تصورش را بكني به محبوبيت او در ميان ما خواهد افزود. خدايش محفوظ دارد , از شر جن و انس.

حسین تو را خدا فرق فن و تکنیک ژورنالیسم با ژورنالیسم سیاسی را بفهم! همه ژورنالیست ها مبارز سیاسی نیستند قرار هم نیست باشند. شکرخواه که حتی ژورنالیست هم نیست و بیشتر مدرس تئوری های ارتباطی است . نه به آن که استاد می بند به نافش . نه تو که نبریده گز می کنی. مگر قرار است یک مدرس ارتباطات چه کند؟ مگر هنوز هم با روزنامه کیهان کار میکند؟ همین که خبر سانسور اینترنت در چین را می نویسد و جایی به فارسی با سند و مدرک ثبتش میکند یعنی به عنوان یک ناظر جهان ارتباطات کار خودش را کرده است. می گویی در کیهان شریعتمداری کار کرده است؟ مگر آدمها حق ندارند عوض بشوند؟ تازه تو چقدر وضعیت و رده بندی اطلاعات در تحریریه کیهان را می شناسی؟ که بدانی اصلا تو آن تحریریه کی کی را می دیده یا نمی دیده؟ تو فکر میکنی تحریریه کیهان نیم وجب جای عصرآزادگان است؟ تو با این طرزفکر دقیقا مثل کیهانی ها فکر میکنی که معتقدند نجات جهان وظیفه هر مسلمان است . خیر آقای محترم مبارز سیاسی وظیفه هیچ کس نیست. یک مصلحت و ضرورت است که آدم ها خودشان باید به آن برسند نه اینکه تو تعیین کنی که طرف به صرف استاد ارتباطات بودن وظیفه این چنین دارد. تازه به نظرم او به شیوه خودش مبارزه می کند . همه که قرار نیست هوچی باشند.

باید ببینیم اونجا چی کار می کرده و نقشش در چه حد بوده!زود نباید قضاوت انقلابی کرد!یک بار این کار رو کردیم کافی بود!

راست‌اش لزوم این نوشته‌ات را نفهمیدم. نوشته‌ای که چند بند انگشت نیز به عمق نمی‌رود و بیش‌تر بر گمانه‌ای می‌زند تا مطلب‌ای واقعی. این موضوع معمولا ایرادی ندارد اما وقتی بحث آبروی دیگری‌ای مطرح می‌شود، باید کمی خویشتن‌دار بود. البته فکر کنم دلیلی ندارد من به تو خویشتن‌داری بیاموزانم. چند سالی از من بزرگ‌تری و خودت بلدی!

اين بنده خدا هم بايد از يه جايي نون بخوره!

حسين جان خود اين مطلب تو و نوع استدلالت من رو شديدا ياد روزنامه کيهان می ندازه.

you may be right for once in your life time but werent you guys voting for so-called reformers? then why are you complaining? i never understand this

خیلی شرافتمندانه و با انسانیت نوشتی. ایشاالله همیشه سی و یک ساله بمونی.