بابا بیانصافها. ولی لااقل مطلبم را درست بخوانید و بعد قضاوت کنید. من بدجوری قربانی پیشداوریهای خوانندگان ایرانیام قرار گرفتهام و وقتی که با بعضیها حرف میزنم، میبینم که چقدر خیلیها به خاطر این سوءتفاهمها با من مشکل دارند.
نمونهاش سر آن مطلبی که قرار بود هفتهی نامهی هاایر تل آویو دربارهی زندگی جوانان تهرانی (به عنوان شهر خواهر تلآویو) چاپ کند.
بعد از اینکه من سوالهای مجله را به جای اینکه خودم -- که چند سال است از ندگی جوانان تهران دور افتادهام -- جواب بدهم، از خوانندگانم پرسیدم، کلیها شروع کردند به حمله که چرا دارم مردم ایران را اینقدر بیفرهنگ و فقط دنبال خوشگذرانی و ... نشان میدهم و اینکه آیا تمام هدف سفر من این بوده یا نه. هیچکس دقت نکرد که بابا! آن سوالها را من طراحی نکرده بودم و فقط واسطه و مترجم شده بودم.
بجز این، من کلی از این سفر کوتاه صدا و ویدیو و عکس گرفتهام که فقط یک دهم آنها را تا حالا فرصت کردهام مصرف کنم. حالا دیگر بگذریم از آن همه پوشش مطبوعاتی مثبت در مهمترین رسانههای اسراییل، یعنی رادیوی عبری دولتی اسراییل، روزنامهی هاآرتز در هر دو نسخهی عبری و انگلیسی، جوروسالم پست به انگلیسی، هفتهنامهی هاآیر به عبری، مجلهی تایمآوت تل آویو به عبری، وبسایت Ynetبه عبری و... اینها همه هیچ بود در اینکه به اسراییلیها نشان دهد که همهی مردم ایران مثل احمدینژاد فکر نمی کنند؟
دیگر اینکه وقتی نوشته بودم که چقدر عجیب است که کامنتهای وبلاگم پر از تشویق و تایید برای این سفر بود، ولی در وبلاگها کمتر ذکری از آن رفت. مهشید، نویسندهی وبلاگ زنانهها، که در استکهلم دیدمش و با هم کلی رفیق شدیم جزو کسانی بود که مطلب را درست نخوانده بود و فکر کرده بود من آن قدر خودم را مرکز دنیا میدانم که انتظار داشتم ملت صبح و تا شب کاز و زندگیشان را ول کنند و دربارهی سفر من به اسراییل حرف بزنند و وبلاگ بنویسند.
چیزی که نوشته بودم فقط یک مشاهده بود در مورد تفاوت رفتار مردم در یک فضای نیمه خصوصی (کامنتهای وبلاگ من) و یک فضای عمومی (در وبلاگهای خودشان). در اولی مردم راحت دربارهی تابوی اسراییل حرف میزنند و تشویق میکنند، و در دومی آنها را نادیده میگیرند. این شکاف به نظر من قابل توجه بود و برای همین، در آن مطلب از همه پرسیده بودم که فکر میکنند دلیل این شکاف چیست.
یک چیز دیگر هم هست که خیلی برایم بد شده است، بدون اینکه مردم پشت پردهاش را بدانند. موضوع پخش ویدیوی فیلم امید معماریان و چند تا دیگر از بچهها که در ایران دستگیر شده بودند در برنامهی بهارلو در صدای آمریکا. ماجرا بخاطر اینکه کسی پشت پردهاش را نمیداند تبدیل شده به بزرگترین شاهد برای اینکه من حاضرم برای منافع شخصیام جان و مال دیگران را به خطر بیندازم. ولی این طوری نیست. امیدوارم خود امید معماریان در فرصتی این پشتپرده را آشکار کند تا این سوءتفاهم که خیلی در کمال بی عدالتی به ضرر من شده است برطرف شود.