آخرین خبر دربارهی رامین (همهی ما که از تورنتو میشناختیمش همین طور صدایش میکردیم) این است که اتهام او طبق معمول جاسوسی ذکر شده (خبرگزاری فارس). ولی چون کیهان هم دربارهي این اتهام چند تا سر نخ داده است، گمان میکنم که این نشانهای از آن است که او متاسفانه دست بد آدمهایی افتاده است.
حتی احتمال این هم هست که این آغاز سناریویی باشد برای موج جدیدی از سرکوب کسانی که در جامعهی جهانی شناخته شدهاند و جرات دارند که در ایارن زندگی کنند و صدایی جز صدای رسمی حکومت دربارهی مسایل گوناگون بلند کنند. کسانی که قاعدتا باید مثل خیلیهای دیگر بترسند و جرات نکنند در ایران زندگی کنند تا حکومت بماند و آکادمیسین های بیخطر و بینظر و فرمانبری از نوع آقای شکرخواه.
ولی ماجرای رامین با سکوت ما لحظه به لحظه خطرناکتر میشود. بخصوص که بنابر اطلاعات موثق او حدود ده روز است که در بازداشت است، نه سه یا چهار روز. متاسفانه مادر و زن رامین گول آقایان را خوردهاند و تمام این مدت صدایشان درنیامده است. ولی خوشبختانه خبر میرسد که الان قانع شدهاند که باید شلوغ کرد و طلبکار بود، نه فرمانبردار.

فقط کاش میشد آقای داریوش زاهدی که در ماجرایی مشابه، یکی دو سال پیش دستگیر شده بود و بالاخره وقتی سروصدایش درآمد با پیگیری همان «اصلاحطلبان حکومتی» -- که خانم عبادی میگفت فرقی با بقیه ندارند -- آزاد شد، کمی از تجربههایش برای ما شرح میداد. الان که خوشبختانه در هوای گرم و آفتابی کالیفرنیای شمالی خطری از جانب جمهوری اسلامی تهدیدش نمیکند، به نظرم وظیفهای اخلاقی دارد که بیاید حداقل بگوید که اگر خبر دستگیریاش پخش نشده بود آیا به این زودی آزاد میشد یا نه.
اوضاع رامین با این اتهامها خطرناک است. نباید آن را سرسری بگیریم. همهی ما باید در وبلاگهایمان راجع به او بنویسیم.