پارسال زمان انتخابات، موقعی که هنوز همه احمدینژاد را مسخره میکردند و دستکم میگرفتند، من که به ایران رفته بودم وقت زیادی را در ستاد دکتر معین گذارندم. البته کار خاصی نمیکردم جز دیدن آدمهایی که دورادور میشناختم و کارها و افکارشان را دنبال میکردم.
تجربهی خیلی خوبی بود و خیلی به من کمک کرد که جو حاکم بر مشارکتیهای پیشرو را بشناسم و شیوهی رفتارشان را از نزدیک ببینم. بخصوص برخوردشان را با جوانهایی که بدنهی اصلی آنها را تشکیل میدهند.
یکی از جوانهایی که جای نسبتا خوبی در مشارکت پیدا کرده و الان فکر کنم سخنگوی آنها هم هست، سعید شریعتی است. او در ستاد معین هم خیلی فعال بود و تقریبا شب و روزش را آنجا میگذارند.
یک روز عصر که نشسته بودیم و گپ میزدیم نان بربری و پنیر آوردند. سعید گرسته شروع کرد به خوردن و من هم بیرحمانه شروع کردم به پرسیدن از او که آنجا چه میکند و چه مسوولیتی دارد.
حدس بزنید که نان بربری خشک که معمولا جویدنش آسان نیست با سعید بیچاره چه کرده است. ویدیوی آن را ببینید تا متوجه شوید.