مانا نیستانی قربانی سیاست «تغییر رژیم» بوش و نومحافظهکاران شده است.
چرا؟ دقت کنید:
دامن زدن به اختلافات قومی و تحریک گروههای تجزیهطلب از سالهای پیش در دستور نومحافظهکاران بوده است. کافی است فقط به این یک نمونه کنفرانس که در موسسهی شدیدا دستراستی AEI برگزار شده نگاه کنید که قبلا به آن لینک داده بودم. عنوانش هست: «ایران ناشناخته: استدلالی تازه برای فدرال کردن ایران.»
سیستم اطلاعاتی جمهوری آذربایجان به کمک آمریکا بدون شک گروه کوچکی از تجریهطلبان ساکن ایران را سازماندهی کردهاند که در صورت نیاز وارد ماجرا شوند و استان آذربایجان ایران را به هم بریزند. (این مقالهی نسبتا مرتبط را در روزنامهی باکویی ببینید)
مقا
برای به هم ریختن شهر نیاز به مشارکت انبوه مردم است. پس باید صبر کرد بهانهای را پیدا کرد که بتواند بیشترین تعداد مردم عادی را تحریک کند.
کاریکاتور نژادپرستانهی مانا نیستانی (تعارف که نداریم) چون در روزنامهی رسمی دولت ایران چاپ شده است، بهترین بهانه را به دست تجزیهطلبان میٔهد تا کل حکومت ایران را متهم به سرکوب نژادی کنند. آنها از این طریق میةوانند مردم را با یادآوری دههها نابرابری در توزیع منابع کشوری به خیابانها بکشند و پس از اینکه خودشان خشونت شهری را آغاز کردند، انبوه خشمگین را به ادامهی آن تشویق کنند.
حکومت ایران، این بار هوشمندانه، بجای استفاده از خشونت کور شبیه به کاری که در تهران در زمان شورش دانشجویی کرد، در حال آرام کردن ترکها بر میآید. اول میپذیرد که اشتباه کرده است، پس آدمهایی را که به نظرش بطور سمبولیک خطاکار میداند دستگیر میکند و به مردم نشان میدهد که در این دعوا بیطرف است. (کاری که سختسرانه هرگز با عاملان حمله به خوباگاه دانشجویان نکرد) بعد از تمام رسانههای در دسترش استفاده میکند که به ترکان اطمینان بدهد بخشی از ایران هستند. همزمان سعی میکند به شیوهای آرام خشونت شهری را مهار کند بدون اینکه دوباره مردم را تحریک کند.
این نشانهی جدیدی از بلوغ و عقلانیت حکومت است و هرکس که عشقها و تنفرهای نوجوانانه نابیانایش نکرده باشد میتواند این تغییر را از زمان شوروش دانشجویی هفت، هشت سال پیش تا الان ببیند.
فقط شک من است که نکند بخش مهمی از این رفتار عقلانی و غیر منتظره بخاطر ترک بودن خود خامنهای و همدلیهای شخصیاش باشد؟