برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۸ تیر ۱۳۸۵ | 29 June 2006

 بازی اول در شهر سکس و علف

Excerpt: I'm back in Europe and enjoying the World Cup while wandering around. I started with Amsterdam where I watched the match between Iran and Mexico. I found it quite cosmopolitan, open and interesting. It's now on my list of favorite places to live at some point.

جای دوستان خالی دوباره برگشته‌ام به قاره‌ی عزیزم اروپا که یک قرص نانش را با کل آمریکای شمالی عوض نمی‌کنم. این بار از آمستردام شروع کردم، بعد بروکسل، بعد فرانکفورت، بعد فرایبورگ و حالا هم پاریس. شانس آوردم که فرانسه بازی دیشب را برد، ورگنه خیلی حال‌گیری بود.

راستی برای فضول‌های حسود هم که چشم ندارند ببینند یک ایرانی دیگر دارد از زندگی‌اش لذت می‌برد بگویم که پولش را هم خود خامنه‌ای با آن دستش که سالم است از طریق ایمیل شخصی‌اش khoshtip_rahbar_2000@gmail.com به اکانت پی‌پل من ریخته است. ولی خب گور بابایش. گفته بود که با این پول کمی سر از کار دشمن دربیاورم و ببینم چه دسیسه‌ای می‌‌خواهد بر ضد نظام اسلامی بچیند. ولی من دارم این پول را صرف خوش‌گذرانی و از راه به‌در کردن جنس لطیف‌تر دشمن می‌کنم، جای سید حوض کوثر خالی.

این بار ولگردی من در اروپا همزمان با بازی‌های جام جهانی است و برای همین مرور بازی‌ها در ذهنم مرور سفرهایم نیز هست.

بازی ایران و مکزیک را در آمستردام بودم برای یک کنفرانس کوچک عصرانه درباره‌ی سانسور اینترنت که بنیادی هلندی هیفوس برگزار کرده بود و خرجش را داده بود (زیرآب‌زن‌های عزیز، بجنبید!). جای کنفرانس نزدیک اسیتگاه مرکزی قطار شهر بود در ساختمان سابق پست. طبقه‌ی بالای این ساختمان الان تبدیل به یکی از باحال‌ترین مکان‌های سرگرمی چندمنظوره‌ی شهر (نمایشگاه/کلوپ‌رقص/رستوران/بار) شده است به نام کلاب ۱۱ یا Club11.

دفعه‌ی اولم بود که به هلند می‌رفتم و راستش را بخواهید خیلی از آمستردام خوشم آمد. شهر دوست‌داشتنی و مهربانی است با آن پل‌ها و کانال‌های متعددش، مردم باشعور و صلح‌دوست و دنیادیده‌اش، و ساحتمان‌های قدیمی و باشخصیتش.

در آمستردام تعداد دوچرخه از تعداد آدم‌ها بیشتر است و برای همین، بخاطر کم بودن ماشین در شهر، محیط خیلی آرام و ساکتی دارد. تقریبا همه‌ی مردم انگلیسی حرف می‌زنند و جوان‌هایش دانشجویش فرانسه، آلمانی یا اسپانیایی هم به عنوان زبان سوم بلدند.

آمستردام برای دو چیز مشهور است: کانابیس و منطقه‌ی چراغ قرمزش. من فقط فرصت کردم اولی را متحان کنم که حسابی چسبید و تجربه‌ی خنده‌داری هم بود. چیزی که در ایران به آن می‌گویند کافی‌شاپ در آنجا یعنی جایی که در آن محصولات مختلف این گیاه بهشتی را نسبتا علنی می‌فروشند. قهوه‌ی خانه‌ی معمولی را همان کافه می‌گویند که ربطی به کانابیس ندارد.

ولی برای امتحان کردن منطقه‌ی چراغ قرمز که در آن بعضی خانم‌ها زیر مهتابی‌قرمز در ویترین مغازه‌ها خود را اجاره می‌دهند، زیاد انگیزه نداشتم. راستش هنوز نتوانستم خودم را قانع کنم که برای سکس پول بدهم. دور از جان شما، به نظرم کسی که مجبور باشد لذت جنسی را بخرد یک جای کارش عیب دارد. یا اعتماد به نفس ندارد، یا زیادی کار می‌کند، یا هوش عاطفی پایینی دارد، یا از زمان بچگی‌اش خاطره‌های تلخ دارد، یا زیادی وقت برای کامپیوتر و وبلاگ و این چیزها می‌گذارد، یا به پایین‌تر از آنجلینا ژولی راضی نمی‌شوند، یا اینکه همه‌ی اینها با هم.

به هر حال آمستردام هم به لیست شهرهایی که دوست دارم در آن زندگی کنم (اگر پول داشته باشم در محله‌ی یوردان یا Jordaan) اضافه شد. بخصوص اینکه زیاد گران نیست و به قلب اروپا هم خیلی نزدیک است. مسافرت با قطار در آن ارزان است و اتفاقات هیجان‌انگیزی هم در جای‌جای آن می‌افتد. در ضمن، برای کسانی که می‌خواهند ادامه‌ی تحصیل بدهند هم خوب است بدانند که می‌شود در هلند کاملا به زبان انگلیسی فوق‌ لیسانس خواند.

فردا درباره‌ی بازی دوم ایران با پرتقال که در فرانکفورت دیدمش می‌نویسم.

- پس‌نوشت: چند تا لینک به مطلب اضافه کردم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«ایمیان»
«۴ دیواری»
«پاگرد»
«مریم ابریشم‌کار»
«عرب عصبانی»
«سبیل طلا»
«تبعیدی عصبانی»
«بامدادی»
«نانا»
«مونتاژ انتقادی»
«حمید مافی»
«کیبرد آزاد»
«خط قرمز»
«امور ایران»
«لات‌لند»
«فریادناممه»
«ملکوت»
«توکا نیستانی»
«جواد کاشی»
«کمال»
«بسیج جهانی»
«مارسی نیومن»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«۳۵ درجه»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«عبدالقادر بلوچ»
«طاها بذری»
«مریم مومنی»
«میرزا پیکوفسکی»
«از پشت یک سوم»
«مهستی شاهرخی»
«آزادنويس»
«پیاده رو»
«نگفتنی‌ها»
«هادی خرسندی»
«امنزیاک»
«یک فتحی»
«حاجی واشنگتن»
«گردباد»
جمال
شنا در شنزار
آهستان
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
حامد قدوسی
هادی نیلی
جمهور
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
یک پزشک
ابراهیم اسکافی
کوروش علیانی
موج
ایران‌شهر
ف.م.سخن
بلوط
ناهید رکسان
نوک‌تیز
زمستان است
گناهکار
نیکی اخوان
مرد تنها
دلبستگی
محمد نوری‌زاد
سولوژن
فروغ
جوانفکر
خیاط باشی
نسرین افضلی
آی‌تی.ايران
فوکو بلاگ
پویان و سیما
رزانیات
زهرا
کتابلاگ
مسعود ده‌نمکی
آرش غفوری
سهیل کریمی
دستنوشته‌ها
محمود فرجامی
اکبر منتجبی
محبوبه حسین‌زاده
بیروت ریپورت
سلمان
مسعود بهنود
خبرنگار مسلمان
مریم اينا
خاکریزیسم
میرزا
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
بابک داد
هوشنگ دودانی
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
منبر دات نت
لیلی نیکونظر
نسل خمینی
حسین پاکدل
شرح
حسین نوش‌آذر
مهدی محمدی
کریم ارغنده‌پور
نگاه نو
نگاه نو
زيتون
زیتون پرورده
یک استکاان چای داغ
لوبيا
سینا دیلی
شاخ به شاخ
خورشید خانوم
شهرزاد
جواد روح
ضدمورچه
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
یادداشت‌هایی از کابل
مرتضی نگاهی
سیبستان
آن سوی دیوار
پژمان نوزاد
من راه نشین
خسرو نقیبی
آق بهمن
نوه‌ی غلامرضا تختی
خوابگرد
پسر فهمیده
اسماعیل نیوز
یک وحید
شب پیشگویی
لگوماهی
سهند شمس
صفا در ال.ای
حسام‌الدین آشنا
احمد جلالی
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
کلنگ کمونیست کارگری
آزاده عصاران
هنوز
روزنه
شکرخواه
رویای آريایی
خانوم حنا
چرک‌نویس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
افسون فسرده
آچار فرانسه
احسان
نگارک‌ها
زن نوشت
سایه
غلاف تمام فلزی
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
حمید کریمیان
هپلی
نیما دارابی
مسیح علی‌نژاد
آشپزباشی
پاسداران
پویان طباطبایی
حقوق‌دان پاریسی
نازخاتون
فلیسوف مآب رمانتیک
تادانه
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
مازوخیسم محاسباتی
مرصاد
ارزیابی‌های شتابزده
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

i want to say something about your comments about football (brasil, argentina; posting to the articles seems to be impossible): i've NEVER read such nonsense about football like from you! statements like "cheating appears to be in their blood" are overmore pure racism.

چه جالب! من برعكس شما وقتي پام رسيد آمستردام به دوستم گفتم اول بريم ردلايت رو ببينيم. البته ما كه لزبين نبوديم. فقط مي‌خواستيم مظنه بياد دستمون. اما مگه فرصت شد دو تا از اين خانومها رو درست و حسابي ورانداز كنيم؟ انقدر پسرهاي افغاني و عرب و ايراني اونجا زياد بود، ماهم كه قيافه‌هامون تابلو، يك سره به زبان شيرين فارسي دري و عربي متلكهاي جنسي خورديم. بعد هم گم شديم و دوتا پليس هلندي راه رو نشونمون دادند. اما بوي كانابيس همه‌جا جريان داشت. اين بود سفرنامه من!

فقط تو رو خدا فکر نکن چون خارج ایرانی می تونی اینطوری تی ریپ بچه جهانگرد ورداری . همین الانشم یه بچه هایی که نصف سن تو رو دارن بلند می شن می رن این مملکتای زنجیره ای اونم از مرزبازرگان و از همین ایران . ولی حسین آقا اومدم تحلیلت کنم گفتم ولش کن بابا . چی کار داری به کار مردم بی خودی تو پوستین خلق می افتی . اما بذار اینو بگم که معلومه سر سفره پدر مادر نون خوردی و خودت می خای دستی دستی خودتو بدجنس کنی . بچه نجیب باشی بهتره . منفی بودنو هیشکی ور نمی داره داداش . بزن آقا باشی . یا علی .

میشه یکی دو تا عکس از این کافی شاپا بگیری بذاری اینجا؟

Hey , i am happy that finally you are having some fun write more about what hou have seen

وای حسین نگو که از فرط حسادت دارم به لقا الله پیوست می شم. آخه پسر نمی گی ما که از این درآمدهای نفتی نداریم تو همین سوئیسش در هوس یک لبخند مونث هستیم؟ حسین اینجا کشور سوسیالیستیه اما همینجا هم اگه در آمد کافی نداشته باشی، آدم نمی تونه حتی یه سفر به نزدیکترین کشور کنه دیگه چه خواسته به کاپیتالیسم بازی های آمریکا و کانادا. پس معلومه که وضعت ردیفه که اینطوری الاف می گردی و مردم خرجت رو می دن. وای دارم از حسادت می میرم.... حتما یه اسفند اومدی سوئیس برات دود می کنم و یادت نره راه کارت هم یادم بدی... راستی دوباره رفتی هلند و جا خالی نبود تو خود کابین تلفن هم کارت رو راه می ندازن.

حالا امتحانش ضرر نداره حسین. یه تجربست مثل بقیه تجربه ها.

So, tell me again about them hash bars! Hash is legal there, right?

ببین درسته که تو وبلاگ قدیمی ترین هستی لااقل پست ترین نباش ..درست نویسی رو ترویج بده آخه چیه که برداشتی این ....آخه نمیشه اسمی هم روش گذاشت ..

با این تعریفاتون، یاد فیلم ژیگولوی اروپایی افتادم. حتمن ببینیدش که قصه جوونکی از امریکای شمالیه که میره امستردام. اگر تجربه زیادی با ماری ندارید، به این کافه های ماری-علف اصلن وارد نشید که بوی خالیشم حتا میکشه!

جالب بود ولی درباره ی بازی ایران با پرتغال هم همین قدر می خوای بنویسی که از بازی اول نوشتی؟ :)