چند ساعت بیشتر به بازی فرانسه و ایتالیا نمانده و من همین الان موهای سرم را که از بیپولی حسابی بلند شده بود، (در پاریس حداقل باید ۲۵ یورو بدهم هر جایی که بخواهم بروم) برای اولین بار، خودم به دست خودم و استفاده از یک آیینهی معمولی با یک قیچی معمولی کوتاه کردم.
اعتماد به نفس هودری حتی باعث شد که جرات کنم به آن مدل هم بدهم و پشتش را بلند نگه دارم. مدلی که الان خیلی مد شده است و چون من زیاد مویی برای مدل دادن در جلوی سرم نمانده -- از بس که هزار ماشاءاله اهل فکر و اندیشیدن هستم -- فکر کنم که بهام بیاید.
متاسفانه اینجا در پاریس فعلا بیشتر دوستانم این طرف و آن طرف هستند، یا اینکه موهایم را قبل از کوتاه شدن ندیده بودند. (بجز یکی از وبلاگدارهای قدیمی که گفته اسمش را نبرم. ای بابا!) ولی دوست دارم ببینم ملت چه میگویند. البته اگر کامنت اینجا را باز کنم میدانم که جز فحش چیزی نصیبم نخواهد شد. ولی سگخور، باز میکنمش ببینم چقدر ملت عقدههای فروخوردهشان را اینجا باز میکنند. بخصوص از موقعی که فیلترینگ شدیدتر شده و من هم حوسله و پول خریدن دومین جدید را ندارم، هیچکس از ایران نمیتواند کامنت بگذارد. مانده این خسنآقا و سید حوض کوثر و وینستون و مجید زهری و جی لندنی و شیما کلباسی و امثال اینها که با اسمهای مستعار میآیند اینجا و هر چه از پدرهایشان کتک خوردهاند، اینجا سر نیمهکچل من خالی میکنند.
حالا که زدهام به خل و چلی محض، بگذارید یک تفسیر فوتبالی هم بکنم دیگر.
امروز فرانسه خیلی سخت ممکن است بتواند ایتالیا را ببرد. ایتالیاییها اصولا فوتبال را اینجوری یاد گرفتهاند که گل خوردن یعنی اینکه برای مادرشان جاکشی کنند. برای همین، حاضرند کون بدهند ولی گل نخورند. با چنگ و دندان و دار و ندارشان دفاع میکنند. تا حالا هم که میدانید فقط یک گل خوردهاند که آن را هم یکی از خودشان به خودشان زدهاند.
دهان آلمان سرویس شد که بتواند از این دفاع خرکی رد بشود. تیم جوان و کمتجربهی آلمان، که هنوز خوب نمیداند نفسش را در یک تورنمنت سنگین چطور تقسیم کند، تمام انرژیاش را گذاشت که از دیوار صدلایه رد بشود، ولی نشد. تا اینکه در وقت اضافه دیگر برید و ایتالیاییها هم از خدا خواسته در ضد حمله دو گل و دو تیر دروازه زدند و تیم و ملت بینظیر آلمان را (که بدون شک جام اروپای آینده را خواهد برد و در جام جهانی بعدی هم از قویترین تیمها خواهد بود) از جام جهانی ۲۰۰۶ در خانه محروم کردند.
من بازی را در یک بار ایتالیایی خیلی باحال و بیشیلهپیله در محلهی گیها و جهودها و پولدارهای هنرمند (Marais) دیدم که به همراه من دل چند آلمانی بینوا هم بیسردصدا برای پیروزی آلمان میتپید. آنجا بود که معنی درماندگی را فهمیدم. انگار که واقعا من یک تاجر بزرگ ادویه باشم در قرن هجدهم و تمام کشتیهایم در میانهی راه هندوستان به لندن غرق شده باشد. این خل و چلهای ایتالیایی بالا و پایین میپریدند و قیامتی به پا کرده بودند. تقریبا زیر دست و پا له شدم.
فرانسه اگر بتواند در نیمهی اول گل بزند امیدی به پیروزیاش هست. ولی اگر نزند، با توجه به سن بالای تیم در نیمهی دوم خیلی سخت است که بتواند گل بزند و درست حمله کند و اینجا موقعی است که این ایتالیاییهای ناجور میآیند و بعد از هر حملهی ناموفق فرانسه یک ضد حمله میکند تا اینکه بالاخره یکی دو گل بزنند و ببرند. فقط خدا کند به پنالتی نکشد که اصلا حوسلهاش را ندارم. دیدن پنالتی از نشستن بغل دست کسی که تازه رانندگی یاد گرفته بدتر است.