دستگاه قضایی و سیستم اطلاعاتی ایران با وجود همهی تلاشها و تغییر رویههای اخیر هنوز چوپانی دروغگو است که حتی اگر گرگ هم ببیند کسی باور نمیکند. این بزرگترین مصیبتی است که میتواند بر یک سیستم اطلاعاتی و قضایی وارد شود و حکومت ایران هزینههای گزافی را بابت بیاعتمادی عمومی به این دو دستگاه حیاتیاش داده و میدهد.
کسانی که مسایل ایران را از بیرون تعقیب میکنند به خوبی میدانند که پارانویای حاکمان ایران دربارهی براندازی توسط آمریکا، این بار شوخی نیست. روزنامهنگاران پیشروی آمریکایی جزییات و روند تصمیمسازی در بالاترین ردههای حکومت آمریکا را برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی از راههای مختلف منتشر کردهاند. (از جمله مقالهی مفصل کانی بروکز در مجلهی نیویورکر، شمارهی ۵ آوریل) ۱
آنها نشان میدهند که تهدیدهای همیشگی آمریکا یا دستکم تلاشهای پشتپردهی تندروهای دستراستی آمریکا چگونه در چند سال گذشته شکل رسمی و آشکار به خود گرفته است. برای مثال، مقالهی ذکر شده در مجلهی نیویورکر نشان میدهد که طرفداران بانفوذ استراتژی "تغییر رژیم" ایران در تلاش بیوقفهاند برای اینکه گروههای پراکندهی مخالف حکومت ایران را (به خصوص مخالفان اصلاحطلبی) در قالب یک پارلمان در تبعید گردهم آورند.
مقاله از شهریار آهی، مشاور ارشد رضا پهلوی، نام میبرد که شب و روز در حال سفر و دیدار با مخالفان یا ناراضیان جمهوری اسلامی در امارات عربی و ترکیه و اروپا و آمریکا و دعوت از آنان برای پیوستن به جنبشی است که در نهایت میخواهد با بودجهی آمریکا از داخل ایران حکومت را از هم بپاشد و انقلابی "بدون خشونت" راه بیندازد، چیزی شبیه به انقلابهای رنگینی که در چند کشور آسیای میانه در چند سال رخ داده است. هرچند که برای مثال پس از یک سال در اوکراین این "انقلاب" تقریبا شکست خورده است و نیروهای قدیمی دوباره به قدرت بازگشتهاند.
از طرف دیگر کنجکاویهای همین خبرنگاران غربی نشان میدهد که چگونه حکومت آمریکا از راه تغذیهی مالی و کمکهای کلیدی فکری و مدیریتی به موسسات غیر دولتی یا ان.جی.اوهای همین کشورها، این جنبشهای به ظاهر خودجوش را سازمان داده است.
نیز در جریان کودتا علیه دولت مصدق اسناد سی.آی.ای نشان میدهد که چگونه این سازمان با به خدمت گرفتن بسیاری از روزنامهنگاران بانفوذ ایران در آغاز دههی ۱۳۳۰ شمسی از آنان برای خراب و بیاعتبار کردن مصدق و کابینهاش در میان تودهی طرفدارانش و در نتیجه زمینهسازی باری کودتا بهره میگرفت. حتی در یک مورد مامور سی.آی.ای در سند یاد شده آشکارا می گوید که پانزده تا از روزنامهها کاریکاتورهای سفارش داده شد بر ضد مصدق توسط سی.آی.ای را چاپ کردهاند.
با توجه به چنین شواهدی، من هم اگر جای رهبران جمهوری اسلامی نشسته بودم نسبت به پروژه های براندازی آمریکای ها حساس بودم. ولی در جمهوری اسلامی، ناکارایی، دشمنیهای شخصی و بیاعتمادیهای مفرط، باعث شده که این حساسیت تبدیل به یک بیماری شود و در نتیجهی آن دستگاه امنیتی و قاضیی اعتبارش از دست بدهد. صدها نشریه تعطیل شد، هزاران فعال سیاسی و دانشجویی زندان رفتند وشکنجه شدند تا حکومت یک روزنامه یا یک فعال سیاسی «وابسته» را پیدا کند - که آخر هم انگار پیدا نشد. همه گوسفند از آب درآمدند، نه گرگ.
رامین جهانبگلو زیاد سفر میکرد و با محیط های دانشگاهی غربی زیادی تماس نزدیک داشت. پس عجیب نبود که عده ای بخواهند به اتهام همکاری با براندازان آمریکایی دستگیرش کنند. علی اکبر موسوی هم از برجستهترین فعالان در موسسههای غیر دولتی بود و طبیعتا به همین دلیل مورد سوء ظن حکومت ایران. مانا نیستانی هم کاریکاتوری کشیده است که در نهایت به نفع جدایی طلبان آذری مورد حمایت آمریکا قرار گرفته است و برای همین لابد عامل بیگانه است.
ولی روی چه حسابی باید - پس از بارها بی پایه از آب درآمدن اتهامات امنیتی - این بار حرف دستگاه اطلاعاتی را باور کرد؟
تنها راهی که جمهوری اسلامی برای بازیافتن اعتبار دستگاه اطلاعاتیاش دارد این است که به شفافیت و عدالت روی بیاورد. بدون استفاده از اعترافهای ساختگی متهمان، شواهد اتهاماتی را که به شهروندانش زده است به افکار عمومی ارایه کند و با رعایت حقوق مسلم شهروندی آنان (مثل ملاقات با خانواده و وکیل) بکوشد تا حرفهایش را به اثبات برساند.
اگر بعد از نزدیک به سه دهه تجربهی متراکم دستگاه امنیتی ایران هنوز نمیتواند گرگ را از گوسفند تشخیص بدهد، دور نیست روزی که رهبران جمهوری اسلامی از خواب بیدار شوند و سرود ملی آمریکا را از رادیوی ایران بشنوند. من منتظر این روز نیستم.
منابع:
1. Bruck, Connie. "A Reporter at Large; Exiles: How Iran's Expatriates are Gaming the Nuclear Threat." The New Yorker. March 6, 2006
- این مقاله قبلا در روز منتشر شده بود