ایران یکی از مهمترین کارتهایش را در مذاکرات اتمی با این ماجراجویی حزبالله از دست داد.
حزبالله بهقول زیدآبادی موفقترین سرمایهگذاری ایران در بیرون از مرزهایش بود و با اینکه از دید دنیا و دولت لبنان بخاطر داشتن نیروی نظامی مستقل اصولا گروه غیرقانونیای بود، ولی از دید ایران یک مهرهی بسیار موثر برای فشار آوردن به آمریکا و امتیاز گرفتن بود. چون همیشه ایران میگفت که اگر بخواهید ما را اذیت کنید منطقه را برایتان جهنم میکنیم. حالا درست کردن این جهنم سختتر از قبل است. هرچند که ایران هنوز کارت افغانستان و عراق و خلیجفارس و نفت را دارد. ولی اگر بخواهد اینجوری مفت آنها را از دست بدهد باید نگران بود.
هنوز ثابت نشده که نقش ایران در این ماجرای اخیر چه بوده است. همه میدانند که ایران رابطهی پدرخواندگی یا حتی پدری با حزبالله دارد. ولی این به معنی آن نیست که گروگانگیری دو سرباز اسراییلی که منجر به این واکنش قابل پیشبینی اسراییل شد را ایران تایید کرده باشد. البته بهقول جو کلاین، کدام ایران؟ ایران احمدینژاد، ایران رفسنجانی یا ایران خامنهای یا یک ایران دیگر.
اگر فرض کنیم که این ماجراجویی حزبالله با تایید قبلی ایران انجام شده، به نظر من بسیار بعید است که خامنهای در آن نقش داشته باشد. چرا که او خوب میداند که مسالهی اتمی الان از همه چیز مهمتر است و حزبالله کارت بسیار مهم ایران در مذاکرات است و نباید به هیچ قیمتی آن را از دست داد. بخصوص که میداند همهی دنیا منتظر یک بهانه است تا بریزد سر حزبالله و آن را از بین ببرد. بخصوص که حالا بهانهی قانونی هم برایش دارند که همانا قطعنامهی ۱۵۵۹ شورای امنیت سازمان ملل است که گفته حزبالله باید خلع سلاح شود.
ممکن است بگویید خواسته با این کار افکار عمومی را از مسالهی اتمی ایران منحرف کند یا اینکه ضرب شستی نشان بدهد که اگر آمریکای بخواهد رویش را زیاد کند ایران خیلی کارها میةواند بکند. ولی به نظر من سود این کار اصلا قابل مقایسه با ضرری نیست که با از دست دادن حزبالله کرده است. خامنهای آدم حسابگری است و این را میفهمد. بخصوص حالا که پس از خاتمی حواسش به چیزهای پیشپا افتادهای مثل فلان کتاب یا فلان روزنامهنویس نیست و میةواند به کارهای اصلیاش برسد.
تنهای نیرویی که در ایارن ممکن است نقشی در شروع این ماجرا داشته باشد، از نظر منطقی، سپاه پاسداران و آدمهای پشت احمدینژادند. آنها تنها گروهی هستند در ایران که از این کار سود میبرند. همانجور که احمدینژاد برای گسترش قدرت خود در داخل و خارج و مجبور کردن خامنهای به اینکه اختیار بیشتری به او بدهد -- بخصوص در سیاست خارجی که اصولا از طریق علی لاریجانی دست خود خامنهای است -- همیشه از حربهی اسراییل کمک گرفته است. منتها تا الان فقط حرف میزد و الان عمل هم میکند.
سکوت مقامات ایران و شخص خامنهای در این میان خیلی معنی دارد. به نظرم میآید که آنها به شدت احساس خطر کردهاند و هیچ جور نمیخواهند بیشتر از این درگیر ماجرا شوند. هرچند که احمدینژاد گافهای جدیدتری مثل نفی هالوکاست در نامهاش به نخستوزیر آلمان نشان میدهد که او حاضر است همهی مملکت را به نابودی بکشد تا خودش و دوستان آلودهی سپاهیاش به نام و نوا و نانی برسند.
ایران که نمیتواند و نمیخواهد مثل قبل از حزبالله دفاع کند، و در عین حال هم نمیتواند اصولا ساکت بماند، سعی میکند روی کشتار غیرنظامیان توسط اسراییل کار کند تا حقانیت حزبالله..
اگر معلوم شود که احمدینژاد در این ماجراجویی حزبالله دست داشتهاست، بهترین بهانه به دست خامنهای و دیگر میانهروها افتاده است که از شر او خلاص شوند. همانطور که حسن نصرالله با نادانی تمام بهترین بهانه را به دنیا داد تا از شر حزبالله خلاص شوند. احمدینژاد آدم سرسختی است و هر روز که میگذرد با کارهای عوامپسندانهاش بیشتر دارد در صحنهی سیاست ایران ریشه میدواند، ولی ضعیف کردن او و سپاه پاسداران در صورت خواست جمعی حکومت امروز از نان شب واجبتر است.
شبه کودتای سپاه پاسداران را در زمان افتتاح فرودگاه امام خمینی در زمان خاتمی فراموش نکنید. احمدینژاد را آنها به قدرت آوردهاند -- و البته نادانهای ابلهی مانند اکبر گنجی و شیرین عبادی.