برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Ebrahim or (Ibrahim) Golestan answers very well to the his critics who accuse him of being impolite or vulgar in his language. It's very similar to the way I've always answered to the same accusations too. But now, because he's old and experienced, maybe people listen to him.

جند ماه پیش داشتم در سالنامه‌ی شرق گزارش دوستم سام فرزانه را درباره‌ی کتاب «نوشتن با دوربین» که گفتگویی است با ابراهیم گلستان می‌خواندم. البته از روی نسخه‌ی چاپی‌اش که خواهر و پدرم برایم فرستاده بودند، نه از روی این وب‌سایت مزخرف غیرقابل خواندن با آن سرزهای از دو طرف تراز شده و بی‌پاراگرافی‌اش. واقعا نمی‌دانم چطور محمد قوچانی رویش می‌شود بگوید وب‌سایت دارد. البته شنیده‌ام که قوچانی بیست و شش، هفت‌ساله هنوز فرق ایمیل و چت را هم نمی‌داند، چه برسد به این جور ظرایف. بگذریم.

دیدم که ابراهیم گلستان -- که اتفاقا به همراه کل خانواده‌اش همه بچه‌محل ما در منطقه‌ي دروس و میدان هدایت بوده است -- چقدر خوب به کسانی که به او اتهام بی‌ادبی می‌زنند جواب داده است. چیزی که سر آن خیلی‌ها از همان اول هم با من مشکل داشته‌اند و من همه هر از چند گاهی (مثلا سه‌سال و اندی پیش در نوشته‌ی «زبان هودری» ) به آن جواب داده‌ام. حالا هم بخاطر اینکه مثلا نوشته‌ام گنجی و عبادی «ابله و نادان‌»اند دوباره مساله زنده شده است.

دیدم بجای جواب دادن دوباره به مزخرفات این آدم‌های محافظه‌کار و تکراری که خود فرومایه‌شان را معیار فرهیختگی و ادب می‌دانند، بهتر است چند پاراگراف از حرف‌های گلستان و دخترش را به نقل از سام از سالنامه‌ی شرق بیاورم:

خود گلستان صراحتش را دليل بى ادبى نمى داند. اين را ليلى گلستان، دخترش نيز گفته بود كه پدرش اصلاً تعجب مى كند چرا آدم نبايد صريح نظرش را بگويد. (خود ليلى گلستان هم تا حدى اين گونه است.) در گفت وگويى هم كه من با ابراهيم گلستان داشتم، گفت: «من در آن كتاب حرفى نزدم، گفتم كسى حرف مزخرف مى گويد. شما مى خواهيد براى كلمه مزخرف من يك كلمه ادبى پيدا كنم؟ اين كه نمى شود. يك عبارت ساده «چرند مى گويد»، «احمقانه مى گويد» براى همين جور موارد ساخته شده اند.»

در سال ۱۳۷۷ كتابى به نام «گفته ها» از ابراهيم گلستان چاپ شد كه شامل متن يك سخنرانى، چهار مقاله، پنج گفتار فيلم و يك گفت وگوى بلند بود. مواضع گلستان در قبال خودش و شيوه كار و زندگى و آنها كه كار مى كنند و آنها كه حرف مى زنند در اين كتاب هم قابل مشاهده است.

ليلى گلستان مى گويد كه جرات دست بردن در نوشته پدرش را ندارد. اما اگر داشت، آيا اين كتاب به همين سر و شكل و با همين محتوا چاپ مى شد؟ «اگر من در زمان اين مصاحبه ها حضور داشتم، به خاطر تاثيرى كه بر پدرم داشتم، حتماً از او مى خواستم كه آرام تر صحبت كند. اگر من بودم، صد درصد لحن آرام تر مى شد. اما من اصلاً خبر نداشتم و بعد از چاپ، آن را خواندم. اما نمى دانم چقدر اين كتاب با لحن آرام مى توانست طرفدار داشته باشد. مردم صراحت و اظهار عقيده راحت را دوست دارند. مردم اينها را دوست دارند.»

درباره لحن اين كتاب صحبت هاى بسيارى شده كه بيشتر آنها با متر و معيارهاى اخلاقى يا چيزهايى از اين دست بوده است. براى اينكه موضوع را از زاويه ديگرى هم ديده باشيم، گفت وگويى كردم با حسن قاضى مرادى، نويسنده كتاب «در ستايش شرم»، او محقق است و در زمينه هاى جامعه شناسى و تاريخ تاليفاتى دارد.

قاضى مرادى، گلستان را روشنفكرى خلاق مى خواند كه در مقابلش روشنفكران حاشيه اى قرار دارند. روشنفكر خلاق به گفته اين پژوهشگر، كسى است كه پا به راه هاى نكوبيده مى گذارد، دنباله روى نمى كند، صريح است و اين صراحت مسبب نقد است و از ويژگى هاى آدم متجدد و راستگو است و مخالف نوچه پرورى. قاضى مرادى مى گويد: «من آقاى گلستان را از روشنفكران و هنرمندان بزرگ كشورمان مى دانم كه موضع گيرى ها و نظرات او را بايد در نظام اخلاقى او بسنجيم. نظام اخلاقى آدم بزرگ و كوچك فرق مى كند. مثال مى زنم، روشنفكر برجسته اصلاً متواضع نيست.»

او همچنين دو ويژگى بر مى شمرد كه روشنفكر خلاق را خشمگين مى كند: «بندگى» و «حقارت». به عقيده قاضى مرادى، ابراهيم گلستان در اين كتاب زمانى كه به يكى از اين دو خصيصه در آدمى بر مى خورد، از او خشمگين مى شود و آن صراحت نقدش به راه مى افتد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«خیاط باشی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«دوشیزه شین»
«یک پزشک»
«دادابیس»
«امیرحسین ثابتی»
«هادی خرسندی»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«ف.م.سخن»
«بی‌بی‌گل»
«حسین نوش‌آذر»
«نانا»
«حسام‌الدین آشنا»
«حقوق‌دان پاریسی»
«پاسداران»
«آق بهمن»
«تبعیدی عصبانی»
«عرب عصبانی»
«آچار فرانسه»
«یک فتحی»
«لیلی نیکونظر»
«گردباد»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«زهرا»
«رزانیات»
«سوگلی ریچارد پرل»
«مهستی شاهرخی»
«کمال»
«عبدالقادر بلوچ»
«مریم ابریشم‌کار»
«میرزا پیکوفسکی»
«سینا دیلی»
«سیبستان»
«فانتازیا»
«دستنوشته‌ها»
«راهرو»
«ایمیان»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«مازوخیسم محاسباتی»
«کلنگ کمونیست کارگری»
«زيتون»
«دوم دام»
«زیتون پرورده»
«آزادنويس»
«اکبر منتجبی»
«ناهید رکسان»
«رویای آريایی»
«گناهکار»
مسعود ده‌نمکی
بلوط
مارسی نیومن
۳۵ درجه
غلاف تمام فلزی
پیاده رو
فروغ
آی‌تی.ايران
ملکوت
حمید مافی
کریم ارغنده‌پور
از پشت یک سوم
کتابلاگ
روزنامه‌نگار ممسلمان
خاکریزیسم
سولوژن
ایران‌شهر
ایرانی طعنه‌آمیز
طاها بذری
خورشید خانوم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
توکا نیستانی
جمال
مونتاژ انتقادی
خسرو نقیبی
تادانه
حامد قدوسی
مسعود بهنود
روزنه
امنزیاک
آهستان
موج
مرتضی نگاهی
آن سوی دیوار
نسل خمینی
نگارک‌ها
پویان و سیما
ارزیابی‌های شتابزده
من راه نشین
هوشنگ دودانی
جواد کاشی
بامدادی
کیبرد آزاد
امور ایران
حاجی واشنگتن
فوکو بلاگ
پویان طباطبایی
پاگرد
لات‌لند
سلمان
ddmmyyyy
نازخاتون
شکرخواه
مهدی یوسفی
بابک داد
شب پیشگویی
خانوم حنا
مریم مومنی
آزاده عصاران
محمد نوری‌زاد
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
یک وحید
روزها
انتخاب زنان
سبیل طلا
آشپزباشی
خوابگرد
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
شرح
۴ دیواری
آدم و حوا
مسیح علی‌نژاد
مهدی محمدی
فریادناممه
حسین رنجبران
محمود فرجامی
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
فلیسوف مآب رمانتیک
کامپیتور و ارتباطات
نوه‌ی غلامرضا تختی
مهدی اسماعیلی
هنوز
نیما دارابی
زمستان است
خط قرمز
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
کوروش علیانی
محبوبه حسین‌زاده
افسون فسرده
احسان
منبر دات نت
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
وب‌نگاشت
مرصاد
شاخ به شاخ
سمیرا سامانی
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
صفا در ال.ای
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جمهور
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
لگوماهی
حسین پاکدل
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
هپلی
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

حسین جان مواظب باش؛ اگر ابراهیم گلستان متوجه بشه که تو خودتو شبیه او می‌دونی خوشگل قهوه‌ایت می‌کنه! بپا!

جالبه كه خيلي از اينا كه نظر دادن فرق ابراهيم گلستان و پسرش رو نمي دونستن !

ببین میگم که یک مقایسه هم بین خودت و آبراهام لینکلن بکن. چه وجه تشابهی بین تو و ایشان از این بزرگتر که هر دو تاتون روزی دو سه دفعه می رفتین دستشویی؟

فحش جایی شروع میشه که منطق شروع میشه. اگر مشاهده کردید کسی چپ و راست و سر هر مطلبی فحش میده حدس بزنید که چپ و راست مخش کم میاره. اینکه گلستان یکی از بهترین عکاسهای جنگی ایران بوده و حودر تصمیم میگیره از صریح اللهجه بودن او پند بگیره نشانه اینه که بعضیها دوست ندارند رو مشکلاتشون کار کنند و ترجیح میدهند براش اینور و انور توجیه پیدا کنند.

با سلام قبلا نيز اين پرسش را از شما كرده بودم چرا اين همه الفاظ زشت در قسمت نظرات شما ديده ميشود اگر پاسختان را به صورت خصوصى برايم ايميل يا در بلاگم ذكر كنيد ممنون ميشوم.با تشكر

حسین جان، هیچوقت خودت را با ابراهیم گلستان مقایسه نکن. چون در صورت ادامه این جور صحبتها علاوه بر بی ادبی ،به بیماری معروف احمدی نژاد یعنی خود بزرگ بینی هم احتمالاَ دچار شده ای. این مقایسه بهترین جوکی بود که تو این چند روزه شنیدم. اما باز از تو خواهش میکنم: دیگرهیچوقت خودت را با ابراهیم گلستان مقایسه نکن، هیچوقت. در ضمن، شخصاً طرفدار قوچانی نیستم اما درسته که تو فرق ایمیل و چت را میدانی اما فرق خیلی چیزهای دیگر رو نمیدونی.

از متن تو چنين بر مي آيد كه دوست داري خود را در اندازه هاي گلستان ببيني يا مني كه اين را مي خوانم ترا در آن اندازه ها پندارم. نه عزيز گلستان اگر حتي چنان زبان صريحي هم دارد جاي گاهي دارد كه بتواند آنگونه درشت حرف بزند . من هرچه ميخوانم نمي دانم به جز اينكه بگويي فلاني غلط كرده وچرند گفته و ...آخر خودت مگر چه در چنته داري؟ وبلاگت براي بعضي اخبار خوبه ولي خب كه چي ؟ اون زبان هودري خود را با زبان گلستان مقايسه نكن زبان گلستان اول زبان"آذر، ماه آخر پاييز" و"مد و مه"و"از روزگار رفته حكايت" بوده و... زبان هودري اما مرا به ياد گفته اي مي اندازد كه: آن كس كه مي داند همه چيز را مي پذيرد و سعي مي كند هر چيز را در جاي خود بگذارد اما آنكس كه نمي داند از همه چيز ايراد ميگيرد و به انتقاد بر مي خيزد.

هودر حسابی درکت می کنم می خوای متفاوت بنویسی متفاوت فکر کنی متفاوت ایده بدی ... گاهی اوقات این متفاوت زیادی پرت میشه ولی بهتر از تکرار کلیشه های مزخرفه

ای وای حسین تو چقدر روشنفکر بودی ما نمیدونستیم!!! اما این میوه فروش سر کوچه ما خیلی از تو روشنفکرتره ها!! یه فحشهایی میده مشتی ،روشنفکری تموم.

حاج آقا ! ابراهیم گلستان از اعتبار فیلم هایی که ساخته و کتابهایی که نوشته و وزنی که در دنیای روشنفکری ایرانی دارد مایه می گذارد برای آنچیزی که من اسمش را سمپاشی مفید می گذارم . جنابعالی به کدام اعتبار ، خونسردانه به سوی این و آن لجن پرتاب می کنی ؟ متوجه هستی ؟ گلستان آبروی حضور پنجاه ساله اش را پشتوانه ی لحنش می کند . اما شما ( یا هر ژورنالیست متوسط به پایین دیگری ) اگر حرفهایتان را مستند به دلیل یا دست کم شواهد بسیار نکنید و از موضع او با دیگران صحبت کنید نهایتا یک حرف مفت زن بی نزاکت محسوب خواهید شد ... البته اگر به من باشد ترجیح می دهم بجای مقایسه ات با ابراهیم گلستان با برادر حاتم طائی مقایسه ات کنم . حکایتش را که شنیده ای ؟ چون دید از آن طرف نمی تواند با داداش حاتمش مقابله کند رفت توی یک عدد رودخانه ی \\\\\\\"مقدس\\\\\\\" تخلیه ی درجه ی اول انجام داد . اگر بخواهیم به زبان شما بگوییم \\\\\\\"شاشید\\\\\\\"

حضرت آقای هودریان بنده هم با تو موافقم. اما (از اون اماهست که گه میزنه به جمله اول) زیادی رو راست بودنم می شه مثل فمینست تند رو که می گه زن ها برای سکس هم به مرد ها احتیاج ندارن. (از این جا به بعدش BS فقط تکرار پراگراف اول) اجتماع یه چهار چوب اخلاقی داره. مثلا من ترجیح می دم که چهار چوبمو پنجاه برابر بزرگ تر داشته باشم به جای اینکه اصلا چهارچوب نداشته باشم.

اينجور که من دستگيرم شده تو با هر آدم بزرگتر از خودت مشکل داری از بهترين و حرفه ای ترین روزنامه نگار ايران محمد قوچانی بگير تا اکبر گنجي و عبادی و ... حالا هم که ديدی از توهين به بزرگتر از خودت گنده تر نمی شی داری خودت با بزرگتر از خودت (ابراهيم گلستان) همذات پنداری می کنی اون مرحوم حداقل يه عکاس خوب بود ولی تو چی تنها هنرت اينه که فرق ايميل و چت رو ميدونی. و حسن ختام: ای مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست .

What do you think on your own post about Maroofi's email? isn't "gohe ziadi nakhor" an usual and normal expression? link: http://i.hoder.com/archives/2006/01/060127_014939.shtml