جانم برایتان بگوید که من الان آمستردام هستم. جایی که مثل تقریبا همهی اروپا اثری از تابستان در آن نمانده است.
آمدهام پیش بچههای رادیو زمانه تا جبران یک ماه پیش شود که نتوانستم به همراه دیگر میهمانان و مشاوران رادیو در جلسههای شروع به کار آن شرکت کنم. پروژهی آیندهنگرانه و پیشرویی که قبلا هم نوشتم برای همهی ما وبلاگدارها جا دارد، چون اصولا از وبلاگ شروع شده و به قول شعارش رادیویی است که از وبلاگها یاد میگیرد. تا حالا که خیلی خوب دارد جلو میرود. بخاطر کار و انرژی زیاد بچههای هرچند تازهکارش و نیز، همانطور که قبلا نوشته بودم، خلاقیت و انرژی مثبت و ذهن باز مهدی جامی به عنوان مدیر پروژه به آن تزریق کرده است.
خیلیهایتان دربارهی اختلافات شخصی من و آقای جامی میدانید و لابد از وبلاگهایمان دنبالش کردهاید. ولی مساله این است که اگر آدم با یک بخش از عقیده یا رفتار یک نفر مخافتی دارد دلیل نمیشود دیگر تمام هستی او را زیر سوال ببرد و با او مثل یک دشمن تمام عیار رفتار کند. کاری که خیلی از ما همیشه بخاطر اختلافهای نه چندان مهم میکنیم و در نتیجهاش آدمها را به دو دستهی دوست و دشمن تقسیم میکنیم. میخواهد اسم آن آدم خامنهای باشد، یا بوش، کیارسمتی باشد یا کیمیایی.، پروین باشد یا حجازی.
پادکست هفتگی رادیو را که لابد دیدید راه افتاده. قرار است کارهایی هم روی وبسایت بکنند برای افتتاح رسمی رادیو که سه، چهار هفتهی دیگر است.
امیدوارم که همانطور که آقای جامی این رادیو را مال خودش نمیداند، همهی شما هم که این نوشته را میخوانید و چیزی به ذهنتان میرسد که میتوانید برای رادیو درست کنید یا پیشنهاد دهید، با رادیو تماس بگیرید.