جان هر کس دوست دارید لطفا یک کمی عادتهای فکریتان را بشکنید. اگر وزارت اطلاعات ده هزار بار دیگر هم قبلا دیگران را شکنجه کرده باشد، این بار راجع به جهانبگلو خطای فاحشی نکرده است.
حرفهایی که جهانبگلو زده است دروغ نیستند که مجبور شده باشد به زور ارعاب و تهدید بیانشان کرده باشد. همهی فعالان سیاسی ایرانیای که در خارج از ایران زندگی میکنند میدانند که الان میلیاردها دلار و یورو پول در دنیا ریخته برای اینکه به گروههای سیاسی گوناگون با برنامههای گوناگون کمک کنند که خاورمیانه و بخصوص ایران را بهتر بفهمند و بتوانند آن را پیشبینی کنند یا در آن تغییراتی بدهند.
منتها مساله این است که اگر کسی خودش را قانع کرده است که به این گروهها کمک کند، این کمک فکری در نهایت به چه برنامهی عملی تبدیل خواهد شد و چه کسی از آن استفاده خواهد کرد. البته فهمیدن این سخت است.
برای همین رامین تا حدی حق دارد وقتی میگوید از او سوءاستفاده کردهاند و نتایج کارهای آکادمیکش آخر سر به کار ماموران اطلاعاتی و دولتی آمریکایی -- که اتفاقا تعدادشان در محیطهای آکادمیک و اتاقهای فکری فراوان است -- آمده است. چون بقول خودش وقتی در ایران هیچ مدرس غیر خودی را دیگر به دانشگاه راه نمیدهند، آدمهای باسواد و دنیادیدهای مثل رامین که فقط میتوانند بنویسند و بخوانند زندگیشان را چطور تامین کنند. آدم کمی برایشان کار میکند و بعد در آن غرق میشود و یادش میرود که سرش را بیاورد بالا و ببیند سود این کار برای چه کسی است.
با این حال، کاری کمکی که رامین و خیلیهای دیگر که ما اسمشان را هم نشنیدهایم در قالب آکادمیسین، فعال حقوق بشر و فعال سازمان غیر دولتی به سیاستگذاران دستراستی آمریکا میکنند، اصلا قابل توجیه نیست. یک لحظه تعصباتتان را کنار بگذارید و ماجرا را برعکس کنید. فکر کنید که یک سری آمریکایی بطور مخفیانه به ماموران امنیتی و وزارتخارجهی چین مشورت و اطلاعات بدهند و به آنها کمک کنند که چطور میتوانند حکومت آمریکا را با مقاومت مدنی از هم بپاشند، اقلیتهای نژادیاش را بر ضد حکومت بشورانند و دولتی دستنشاندهی چین در آن برقرار کنند. انتظار دارید آمریکا با این جریان و شهروندان آمریکایی همراه با آن چه کند؟
جهانبگلو به گفتهی خودش و شهادت زنش شکجهی جسمی و روانی نشده است (که البته تا وقتی از راه دیگری ثابت نشود نمیتوان الزاما آن را پذیرفت)، کم و بیش به خانوادهاش دسترسی داشته و به قول خودش به هیچ وکیلی اعتماد نداشته تا کار وکالت را به او بسپارد. حالا هم آمده بیرون و بدون اینکه ذرهای چاپلوسی یا تناقض در حرفهایش دیده شود میگوید که بخاطر محدودیتهای آکادمیک و اقتصادی گول آمریکاییها را خورده و بعد هم در آن غرق شده است.
برعکس چیزی که ذهن تنبل همه دوست دارد تحلیل کند، رامین جهانبگلو بخاطر فعالیت روشنفکرانهاش دستگیر نشده است. او خیلی ساده داشته با مطالعهی تطبیقی بین ایران و اروپای شرقی به آمریکاییها در عمل مشورت میداده که چطور میتوانند بدون حملهی نظامی و از داخل جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.
استدلالم را ساده نکنید. نمیگویم هر جور مشاوره به هر کسی که طرف جمهوری اسلامی ایران نباشد نادرست است. در آمریکا الان دو سیاست رقیب دربارهی ایران وجود دارد که هر از گاهی یکی بالا میآید و دیگری پایین میرود. یکی «تغییر رژیم» یا براندازی ایران است که به دو شاخهی براندازی از راه نظامی و براندازی از راه «انقلاب مخملین» یا نافرمانی مدنی (که گنجی با بلاهت تمام دنبال آن است) یا فروپاشی اجتماعی تقسیم میشود. یکی هم تغییر رفتار حکومت ایران است با افزایش تعامل و گفتگو و روابط اقتصادی.
فقط دقت کنید که «تغییر رژیم» یا براندازی (Regime change) اینجا یک اصطلاح است و معنی خاصی میدهد که با معنی لغوی آن که یعنی تغییر کلی حکومت فرق دارد. بعدا راجع به آن مینویسم.
تمام اتاقهای فکر و سازمانهای آکادمیک و نیمهآکادمیک آمریکا و اروپا که دربارهی ایران کار میکنند تقریبا مشخص است که کدام این سیاستها را دنبال میکنند. ولی جالب است که تقریبا تمام ایرانیهایی که این اواخر به آمریکا رفتهاند همه به مراکز طرفدار براندازی پیوستهاند.
مثلا واشنگتن انستیتوت که مهدی خلجی و سازگارا برایش کار میکنند یا کردهاند آشکارا طرفدار «تغییر رژیم» ایران حتی از روش نظامی است. (فکرش را بکنید که مهدی خلجی هم برای روزنامهی انتخاب مرتبط با دفتر خامنهای کار فکری کرده است و هم برای جایی که میخواهد آن دفتر را با بمب نابود کند. چه سیستم اخلاقی بههمپیوستهای.)
یا مثلا تحکیم وحدتیهای قدیم مثل افشاری و عطری و خیلیهای دیگر از جوانترها به مرکز جمع آوری اسناد حقوق بشر زیر نظر رامین احمدی پیوستهاند که سیاست پنهانش براندازی است و اگر به این نکته شک دارید بلایی را که سر عماد باقی آوردند در واشنگتنپست بخوانید.
ولی در مقابل مرکزی که عباس میلانی در دانشگاه استنفورد دارد، تا جایی که من میدانم، دنبال براندازی نیست و بیشتر میخواهد که آمریکا از راه افزایش تعامل رفتار ایران را تغییر دهد. ولی این را هنوز زیاد مطمئن نیستم.
اصولا الان طرفداری از حملهی نظامی مثل خودکشی سیاسی میماند و برای همین فکر نکنید وقتی رضا پهلوی یا گنجی میگویند با حمله مخالفاند خیلی حرف مهم و گندهای زدهاند. الان حتی آمریکاییهای طرفدار این سیاست هم در اقلیت محضاند. بنابراین تمام برندازان الان فقط به روشهایی مانند نافرمانی مدنی و فروپاشی اجتماعی و امثال آنها فکر میکنند که شباهت زیادی دارد با روشی که در کشورهای اروپای شرقی باعث سرنگونی دولتهای کمونیستشان شد.
برای همین است که میگویم گنجی نادان است. از یک طرف ژست ضد بوش میگیرد و از آن طرف از محبوبترین برنامهی براندازی آنها به روش اروپای شرقی یا همان نافرمانی مدنی دفاع میکند. این تناقض را آخر چطور میتوان توضیح داد؟
رامین جهانبگلو شانس آورد که در ایران زندگی میکرد و دست وزارت اطلاعات به او میرسید تا بتواند حیثیتش را برای آینده نجات دهد و جلوی تبدیل شدنش را به یک محسن سازگارای دیگر گرفت. ولی در عین حال باید شجاعت و صداقتش را ستود که بدون اینکه عزت نفسش را لگدمال کند و به تناقضگویی بیفتد به اشتباهش اقرار کرده است. باید از او بیاموزیم.