برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۸ شهریور ۱۳۸۵ | 09 September 2006

 دنیای سیاه و سفید

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Second part of my notes on Iranian studies biennial and how a 'progressive' American friend accused me of being an Islamic Republic apologizer. I wish he knew some Persian so at least could read what I write in my Persian blog. His simplistic question on whether I support the Islamic Republic or not was quite disappointing for an editor of a progressive web magazine. But that's apparently how many Amerasians see the world, black or white, with something or against something. No wonder why Bush represents that country.

ادامه‌ی گزارشم را از کنفرانس دوسالانه‌ی ایران‌شناسی در لندن می‌خوانید. قسمت اولش را چند وقت پیش نوشته بودم:

دیدن دوباره‌ی شهرام خلدی تورنتویی و دنی پستل شیکاگویی در کنفرانس دوسالانه‌ی مطالعات ایران در لندن بعد از ماهها کمی تنش داشت. با شهرام مختصر و با دنی مفصل‌تر. حرف اساسی‌شان این بود که مدتی است من آدم مشکوکی شده‌ام و برای همین خیلی‌ها دیگر به من اعتماد ندارند.

جوابم به شهرام که برعکس دنی نوشته‌ها و استدلال‌هایم را می‌تواند به فارسی بخواند این بود: به درک که خوششان نمی‌آیند. من رهبر سیاسی نیستم که بخواهم روی موج حماقت و نادانی مردم حرکت کنم. شهرام حرف من را لااقل می‌فهمد. ولی دنی که دبیر نیمه‌وقت بخش ایران در مجله‌ی اینترنتی اوپن‌دموکراسی است هیچی فارسی نمی‌داند و طبیعتا باید بدیهیات را برایش توضیح داد.

درباره‌ی گنجی پرسید، گفتم او با نادانی‌ و بی‌سوادی‌اش دارد بیشتر به نیوکان‌ها و براندازها سود می‌رساند تا به مردم ایران، با وجود تمام ژست‌های ضد بوشش. گفتم که او دانسته یا ندانسته دارد ابزار دست گروه‌های سیاسی برانداز می‌شود. خودش عضو هیچکدام نیست، ولی هر از گاهی به یکی از آنها حال اساسی می‌دهد. مثلا کل ماجرای شکست‌خورده‌ی اعتصاب غذایش (که در شهرهای گوناگون ده بیست نفر هم به زور در آن شرکت کرده بودند) را اعضای کمیته‌های جنبش رفراندم در شهرهای مختلف دنیا سازمان‌داده بودند. همان برنامه‌ی مسخره‌ای که حجاریان به درستی بخاطرش سازگارا را با هخا مقایسه کرده بود.

می‌دانید هم که بعدا معلوم شد ته این ماجرا خود «شاهزاده» رضا پهلوی است و کم‌کم هم تمام امضا کنندگانش دارند به کمک آقا رضا و دوستان آمریکایی‌اش در دفتر رامسفلد و چینی به آمریکا می‌آیند و فعالیت‌شان را به بهانه‌ی حقوق بشر در قالب براندازی حکومت جمهوری اسلامی ادامه می‌دهند.

بهترین شاهدم هم فردی به نام پوتکین آزرمهر است، از اعضای فعال جنبش رفراندم در لندن و از سازمان‌دهندگان اصلی برنامه‌ی اعتصاب غذای سه روزه. دوست قلمی مایل لدین، پوتکین‌خان، هم به رضا پهلوی خیلی نزدیک است و هم به فخرآور. همان اوست که فاش می‌کند رضا پهلوی هم از حامیان جدی اعتصاب‌عذای سه‌روزه بوده و حتی به آنها در لندن زنگ زده و با تک‌تکشان صحبت کرده و ازشان تشکر.

آزرمهر را اتفاقا یکبار هم پارسال در باشگاه روزنامه‌نگاران به همراه نازنین انصاری و امیر طاهری بعد از یک کنفرانس خبری تقریبا بی‌مخاطب که من در آن شاهد بودم، نه سخنران، با هم ناهار خوردیم و سر ناهار نزدیک بود یکی دیگر از اعضای کنفرانس خبری را که در کار بیزنس بود و پاپیون داشت و اسمش یادم نیست کتک بزند.

از حسن اتفاق، همین آقای آزرمهر، همان‌طور که خودش در وبلاگش نوشته، دستیار تهیه‌‌ی مستند دروغین و خنده‌دار جین کوکین برای چنل فور به نام «ایران ممنوع» هم بود که در آن خانم خبرنگار موفق می‌شود با قهرمان فیلم، پهلوان عباس فخرآور، از «قعر سیاه‌چاله‌ی زندان جمهوری ننگین اسلامی» تلفنی صحبت کند.

جالب‌تر اینکه، تهیه‌کننده‌ی فیلم تازه‌ای که درباره‌ی دختر شانزده‌ساله‌‌ای که پارسال در نکاء در اثر اشتباه فاحش یک قاضی محلی ولی بانفوذ اعدام شده بود، یعنی آرش سهامی، از دوستان نزدیک پوتکین خان است و پوتکین به او به‌خاطر کارش تبریک گفته است. (قبلا در کامنت‌های این مطلب از سهامی هم کامنتی بود که در آن از پوتکین با لحن دوستانه‌ای تشکر کرده بود. ولی الان آن کامنت به کلل پاکش شده است.) از روی تصادف، آرش سهامی، هم از شرکت‌کنندگان اعتضاب غذای گنجی بود که این را از نوشته‌ی یکی دیگر از شرکت‌کنندگان بعد از گوگل کردن اسم او پیدا کردم.

بگذریم. حرف حساب دنی این بود که آیا من طرفدار جمهوری اسلامی هستی یا مخالفش؟ نمی‌داستم جواب چنین سوال ساده‌انگارانه و ابهانه‌ای را چه بدهم. کاشکی از خود او می‌پرسیدم که آیا خودش می‌تواند بگوید با ایالات متحده‌ی آمریکای فعلی موافق است یا مخالف. در دلم افسوس خوردم که چرابعضی‌ها، حتی هر چقدر پیشرو و دست چپی، دنیا را تا این حد سیاه و سفید و ساده می‌بینند.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

شما که تا حالا جز مطالبی درهم و بریده بریده، اون هم بیشتر روی وب، چیز خاصی ننوشتی، کسی یا کسانی رو که چند برابر وزن شما کاغذ برای نوشتن مقاله و کتابهایی که خیلی ها اونها رو خوندن و می خونن به همین راحتی بی سواد می دونی تا با این کارت در درستی اندیشه و بی طرفی گفتارت تردید کنیم؟! فراموش نکنیم برخی از اونها در راه عقیده شون (کاری به درست و غلطش ندارم) حسابی پایداری کردن، شما چطور؟ جز لم دادن پای اینترنت و اتهام به اونها چیکار کردی؟!

به نظر من حق با حسینه ! همانطور که یک آمریکایی مخالف بوش، حساب دستگاه بوش را از کشور آمریکا جدا می کنه ما هم باید حساب جمهوری اسلامی را از ایران جدا کنیم. منظور من این است که برای خلاصی از شر حکومت کنونی ایران نباید از کسانی که قصد تجاوز به ایران و تجزیه سرزمین آریایی ما دارند حمایت کنیم.

وقتي آدم انقدر به پيسي بخوره که يک اتاق براي خوابيدن رو هم اينترني گدايي کند ، خوب معلوم است که اين توجيه هاي سياسي و فکري هم پيدايشان خواهند شد۰ دنبال اتاق خالي احمدي نژاد نگردي هم آن کلبه تاريک خودش تو را پيدا ميکند آقاي درخشان محترم

توي ايران كه انگار جنابعالي 50 ساله كه ازش دوري با چند تا اتهام مضحك يه روزنامه رو خفه مي كنند اون وقت تو بنابر مصلحت، كوررنگي گرفتي و سياه رو سفيد مي بيني! مثل يه بچه نادون مي خواي با يه پاك كن، سياهي شب رو پاك كني؟ بله آقاي درخشان، براي ما كه مجبوريم تو اين جهنم روزگار سپري كنيم اينجا از سياهي شب هم، سياه تره!

Dear Hoder, For people like you things are never black and white, becuase you would have to evaluate what's in it for you in every situation before you decide to go "Black" go "White" or go "Gray"

Once again, I am not sure why you think that if someone is not in the same legue as you are is going the wrong way! Hossein jan, aziz man, you are entitle to take your path and say what you wish, they also can. may be at that time Ganji or anyone else things being in the same line for fighting against ISofIran is go on the hunger strike. you or even him may change his idea in the few year. who knows. let's respect one another. regards

این پـست اسباب این شد که پیش خـودم بـگم . . .خـدا رحـمت کـنه دائـی جـان ناپـلئون رو

حسین در تایید حرفت در جلسه سخنرانی خود گنجی در سواس چند نفری مایل بودند جلسه را بهم بزنند یکی سلطنت طلب ها و یکی هم یک گروه تابلوی چپ جالب است که بعد از جلسه در کمال تعجب دیدم همان هایی که تی شرت اعتصاب تنشان بود رفقای همان سلطنت طلب هایی بودند که میخواستند جلسه را بهم بزنند و توی حیاط سواس معرکه گرفته بودند من که نفهمیدیم کی به کی است

Arash Sahami: I watched your film. I though it was gratuitous, badly made and pandered whole-heartedly to what Western audiences want to see about Iran on the TV. It relied heavily on reconstruction. As someone who works in factual TV I tend to think that if you're using too much reconstruction best not to make the film at all and perhaps do it for radio. As an Iranian you should've known better - there are a million and one stories that need to be told in Iran, this one, as tragic and devastating as it is, offers a narrow view of Iranian society. In fact mysoginy in Iran is so main stream you could even find it on Hoder's weblog right here - no need to go to that risk and trouble of going undercover. But that's another debate. Anyway, I thought it was a crap doc and so did a lot of my friends.

thanks.

آقای مستر درخشان شما نمی‌توانید دو کلمه بنویسید که در آن فحش به دیگری و بیسواد خواندن این و آن و پراکندن تخم بدبینی و نفاق نباشد؟ شما کسی یا از کسانی بوده‌اید که در رواج وبلاگنویسی در ایران سهم بسزایی داشته‌اید ولی متاسفانه با این شیوه تهمت‌زنی و رواج سوءظن دارید همه چیز را خراب می‌کنید. اگر حرف قابل گفتنی دارید خوب آنرا مستدل بنویسید چرا دیگر پاچه دیگران را می‌گیرید؟ اینکار را که یک حسین دیگر به اسم شریعتمداری خیلی خوب انجام می‌دهد خوب دیگر چه نیازی به شما؟

باور کنید این بدخت مامور رژیم نیست و اگر هم باشه یک مامور بسیار ناشی هست که وقتی قراره قایم بشه که دشمن او رو نبینه یک مرتبه باز پشت دیوار می‌گوزه و نقشش برملا می‌شه.

1- ازكجا به اين نتيجه رسيدي كه برانداز هانميتوانند جزو مردم ايران باشند2- به اين سئوال من هنوز جواب ندادي : چرا وقتي موضوع تغيير رژيم ميايد رنگ شلوارت عوض ميشود3- من مست وتوديوانه ماراكه برد خانه

No I don’t think that you are an agent of the IRI. For one thing if you were, your weblog wouldn’t have been filtered in Iran. I bet most of those people who come here to swear at you are living in the good old US of A and from afar they are saying “lengesh kon”. I know many people like you, who are hopeful that the government in Iran can modify itself from within. You are the voice of those people. I also believe that this regime will go away little by little without a major revolution (good for the people who live in Iran).

And then you said it, you are not a politician, you are on your way to become a journalist! And in my opinion you are getting there. Why should you belong to one side or another if you are there to show what is going on?

I guess the answer to that so called Danny is that he needs to read a lot more about Iran to understand its complexity. His question is like what Bush was saying: “you are either with us or against us”. See the mentality?

I always admired your braveness in breaking taboos; like visiting Israel,... but it's while that I think your writings are non-sense. I feel you don't have a great idea to present so you try to be non-sense for the attraction. I believe it is now the time for you to read more than write. If I were you I would start a going to college for social sciece major. Then you will be able to grow. It is just from a friend who used to like the way you write. Good luck.

همش تازگی ایراد می گیرم از نوشته هات و هی این ایراد ها بیشتر و بیشتر می شه ولی چاره ای نیست. تو متوجه نیستی که یک حکومت دموکراتیک مثل آمریکا با یک "نظام" یا "رژیم" که خود این کلمه بیان کننده ماهیت غیر دموکراتیک و ایدئولوژیک آن هست با هم فرق دارن. آره از کسی نمی شه پرسید طرفدار آمریکا هستی یا نه چون آمریکا دموکراسی و در نتیجه مایعه ولی جمهوری اسلامی ایدئولوژیک و غیر دموکراتیک و در نتیجه جامده.

حودر ...از معدود آدمهایی هستی که درباره منطق خاکستری در سیاست حرف میزنی... تبریک میگم.

متاسفانه خودت هر كاري كه دوست داري مي كني و لي اگر ديگران همان كارهاي تو را جور ديگر انجام دهند هر چه از دهنت در مي آيد بارشان مي كني!يك روز سر اسراييل در مي آري يك روز بي بي سي چي مي مشي يك روز راديو فردايي مي شي اخيرا هم كيهاني و جام جمي شدي!از اين كس خل بازيها دست بردار بچه جان!غوره نشده مويز شدي؟!اميدوارم گذرت به دانشكده اوين بيافتد تا رامين جهان بگلويي ازت بسازند كه همش بگويي من يك وبلاگ راه انداز برانداز هستم!تو آنقدر كس خلي و عقلت پاره سنگ بر مي داره كه حتي نمي داني از حاميان اصلي جمهوري اسلامي تنها علي مانده و حوضش!قسم مي خورم هيچي از داخل ايران نمي داني!جمهوري اسلامي مدتهاست كه در ذهن كارگزاران سابقش فرو پاشيده است.اين مهم را هر كسي مي تواند ببيند تنها تويي كه معلوم نيست توي اسراييل چه جور عينكي بخوردت داده اند كه چند وقتي است كه جلوي پايت را هم نمي تواني ببيني .مطمئنم اگر تقي به توقي بخورد اولين نفر مثل بچه پرروها مي ايي همينجا فرياد كي بود كي بود من نبودم سر مي دي!باور كن دلم نمي خواد اينقدر احمق جلوه كني ولي چه كنم كه بنظرم خيلي به تصوير احمقي نژاد خيره و نزديك شدي!

حسين جان من يکی از خوانندگان وبسايتت از تابستان 2001 هستم تا حالا...پس نظر من اگر باهوش باشی برات بايد ارزش داشته باشه و همچنين ميتونه برات مهم هم باشه، پس سرسری ازش نگذر...خوب گوش کن ببين چی ميگم: بعنوان کسی که روند کارت رو و نوشته ها و افکارت رو از پنج سال پيش تا حالا دنبال کرده و بعنوان يک شاهد بی غرض و بی مرض و از بيرون بازي؛ که تحقيقا نظر بازتر و بهتری از گرفتاران و درگيران بازی ميتونه داشته باشه؛ بهت ميگم که بله! به نظر من هم که هيچ نفعی از اين ماجرا نميبرم و گذاشتن وقت و نوشتن اين نظر را لطفی ميدونم که در حق تو دارم انجام ميدم؛ شما رو در حال حاضر يک مامور و agent جمهوری اسلامی ميبينم. حالا...حالا اگر مامور و agent جمهوری اسلامی هستی که هيچ! ولی اگر نيستی ببين کجای افکار و رفتارت باعث شده يک آدم بيطرف که ميتونه نوشته های فارسی تو رو بخونه و با مسائل و درک شون آشناست چطور به يک همچين نتيجه ای رسيده؟ و نکته آخر ، جنرال تر و مهمتر اينکه اين اشتباه بزرگ و مرگ آوری ميتونه باشه که آدم فکر کنه و "هميشه" اينجوری فرض کنه که اين ديگران هستند که سياه و سفيد فکر ميکنند و من هميشه نظراتم صائب تر و باز تر از ديگرانه.. that's a fatal mistake. ديگر خود داني.

Dear Hossein,

This is Arash Sahami. I gather you know who I am since this is your third post with direct link to myself and the project “execution of a teenage girl”. Hossein jan, I hope you agree that this post is really very detrimental to the well being of the programme’s contributors. By linking me with various opposition groups, you only focus attention on the null side of one argument. I hope you appreciate that the film did not pull any punches. (And it really could have) It was always important to me and the rest of the team to project this macabre and widely prevalent tragedy of under age executions in Iran with full journalistic integrity. This meant no exaggerations, no lies and not political analysis (since the concept was of pure sociological grounding) and always portraying the real and absolute truth about the case and what surrounded it. (what was very frusterating at times was that we knew so much more to be true in the case but because of the lack of documented proof we couldn’t relay it on in the film) In the course of the programme, we proved beyond a shadow of a doubt that what happened to Atefeh Sahaaleh was no mistake since she is not the only under 18 who has been executed. There are currently a number of under 18’s waiting to be executed in Iranian prisons. We proved that this happens regularly and it was not a one off accident by an over zealous judge but, a widely practiced injustice across all courthouses of today’s Iran. (yet another reason as to why I don’t agree with you when you call Ayatollah Shahroodi a reformer)

Do you agree that by bringing attention to an undisputable factual programme that was aired for the sole purpose of awareness and possibly international pressure over the handling of the rest of under-agers who are currently waiting to be executed, that you have put the very people who do their best under very difficult circumstances, such as the NGOs, Human rights lawyers, journalists and activists in real danger of reprisals? Do you not think that this reactionary and personal attack on a person like myself whom you don’t even know or spoken to can have dire consequences for colleagues back in Iran?

Perhaps this is what Danny and Shahram were referring to when they accused you of being an agent. There is absolutely no evidence to prove that they are right however but, can you see why people are confused about your intentions? Can you comprehend that a baseless rhetoric can both discredit a person, their project and the very people that we should be protecting from harm such as our journalist, lawyer and activist friends from inside of Iran?

It is incredible that you doubt the severity of the human rights abuses taking place in Iran. If you ever need documented proof of the wide-ranging abuses, all you have to do is to contact Amnesty or HR Watch.

Furthermore, if you need any help regarding the above, don’t hesitate to get in touch. (You already have both my number and my email) I will be more than happy to help out.

Arash Sahami Associate Producer/Researcher Factual Programming

تو حتی سواد این را هم نداری که آذر را با ز نمی نویسند. برو دنبال کاسبی خودت بچه آخوند

آقا ما با اين مطلبت خيلي حال كرديم.مرسي.ايول!

حسین درخشان ...شما خودت هم نمیدانی که نوشته هایت چه ابدار است و پر مغز و هر چه هست در خط حفظ ایران و اینکه ایران هر لحظه از تاریخ دو هزارو پانصد ساله اش با تدبیر و اگاهی رهبرانش بسلامتی ره طولانی سپرده و خواهد سپرد امروز چشم دنیا بملاقات حساس مرد مورد علاقه ات اقای لاریجانی و سولانا مدیر سیاسی اروپا دوخته شده ....دویست سال قبل عین همین موضوع ناپلئون ابر قدرت بخاطر نابود کردن انگلیس سراغ روس و ایران امده بود !!!؟ امروز همه غرب بخاطر ایران و خطرش روس و چین را هم التماس میکند !بهزاران اسم و صد ها سلسله میرسند که همه در زیر خاکند

اینکه آدمای رنگ و وارنرو توی تقسیم بندی سیاه و سفید بشه جا داد یا نه بستگی داره به دید و نوع نگاه اون آدم . نمی تونی کسی رو مجبور کنی یا حتی بهش تذکر بدی که یجور دیگه نگاه کنه چون سال‌هاس اینجوری می‌بینه. در عوض می تونیم روی این کار کنیم که خودمون در مورد افراد اینجوری قضاوت نکنیم.