برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
Excerpt: I now think progressive Iranians should abandon the discourses of human rights and democracy and start forming a new discourse of Free Speech or public space, since the former discourses are now totally hijacked by the American empire and it's almost impossible to act within human rights or democracy discourse and benefit the people of Iran more than the Americans. The free speech discourse is much less vulnerable to be hijacked by anyone and it's a more suitable framework for organic attempts towards a more open democracy in Iran for it's the pre-requisite of both human rights and democracy activism. And that's why the reform movement in Iran lost its momentum after the conservative establishment closed down all their newspape.

در این چند ماه به این نتیجه رسیده‌ام که آمریکا دو گفتمان یا دسکورس‌ حقوق بشر و دموکراسی را ربوده و تصرف کرده است.

بنابراین هرجور فعالیت جهانی در قالب این دو گفتمان ناخواسته بیشتر به نفع آمریکا و تلاشش برای برندازی ایران می‌شود تا به نفع مردم کوچه و بازار ایران. منظورم از فعالیت جهانی را هم می‌توانم این طور ساده کنم که هر جور فعالیتی که به زبان‌های غیر فارسی و برای مخالطبی نهایی‌ای جز مردم ساکن در ایران و قربانبان نقض حقوق بشر انجام شود. می‌دانم خیلی مبهم است. توضیحش را در یک نوشته‌ی جداگانه مفصل‌تر خواهم داد.

اما اگر گفتمان حقوق بشر و دموکراسی نباشد، پس ما که جایی بین خامنه‌ای و بوش قرار گرفته‌ایم (یعنی هم با استبداد و سرکوب خامنه‌ای مخالفیم و هم با سلطه‌طلبی بوش) باید در چه گفتمانی به فعالیت‌هایمان شکل بدهیم؟ سوال خوبی است.

به نظر من، خیلی خلاصه بگویم، «آزادی بیان» بهترین گفتمان جایگزین در شرایط فعلی ایران است. چون‌که آزادی بیان در ذاتش گفتمانی بی‌طرف است که فقط سعی دارد به تمام آرای موجود حق حرف زدن بدهد و جنبه‌های گوناگون وقایع را نشان دهد.

برعکس، گفتمان حقوق بشر از اساس با یک سری پیش‌فرض شروع می‌شود که مثلا خودبخود آمریکا را در موضعی بالاتر از ایران قرار می‌دهد و در عمل به او صلاحیت اخلاقی می‌دهد که کشوری مانند ایران را مورد بازخواست قرار دهد. گفتمان دموکراسی هم همین طور است، چون از اساس طوری دموکراسی را تعریف می‌کند که خودبخود در آن آمریکا همیشه برنده و ایران همیشه بازنده است.

می‌خواهنم یک مفهوم هم اینجا بسازم و بگویم که گفتمان‌های حقوق‌بشر و دموکراسی، گفتمان‌هایی «شیب‌دار»اند که به سختی می‌توان در قالب آنها حرکت کرد و ناخودآگاه به جهتی که آنها می‌خواهند نرفت. ولی گفتمان آزادی بیان چنین پیش‌فرض‌هایی ندارد که به یک طرف از همان اول صلاحیت بیشتری بدهد و به طرف دیگر کمتر.

در نتیجه احتمال اینکه مثلا آمریکا بخواهد از گسترش فضای آزادی بیان (البته به شرط رعایت اصول بی‌طرفی) در ایران به نفع خودش استفاده کند، کمتر است و در عین حال گسترش فضای رسانه‌ای در ایران بیشترین فایده را به همین مردم عادی کوچه و بازار ایران می‌رساند. چون کمک می‌کند که افکار عمومی با مشارکت تمام عقاید و با حداکثر آگاهی از وضعیت موجود شکل بگیرد.

اتفاقا تلاش در راه حقوق بشر و دموکراسی هم در دل این گفتمان جا می‌گیرند. چرا که بدون این فضای آزاد و بی‌طرف رسانه‌ای، تمام تلاش‌های مرتبط با این دو موضوع در حد درصدی کوچکی از نخبگان باقی می‌ماند و فراتر نمی‌رود.

از همین زاویه، اگر دقت کنیم می‌فهیمم که چرا موفق‌ترین دوران اصلاحات آن دو سال اول بود که فضای رسانه‌ای ایران از همیشه بزرگ‌تر و فراگیرتر بود و چرا محافظه‌کاران بزرگترین دشمنشان را روزنامه‌های اصلاح‌طلب می‌دانستند تا جایی که خامنه‌ای حاضر شد شخصا به تنهایی جلوی مجلس اصلاحات با آن همه رای بایستد و به کمک کروبی با جلوگیری از تصویب اصلاحیه‌ی قانون مطبوعات خودش را آن طور ضایع و منفور کند. (البته در اینکه روزنامه‌های اطلاح‌طلب چقدر به اصول بی‌طرفی پایدار بودند بحث است، ولی اصل موضوع را زیاد عوض نمی‌‌کند.)

در نتیجه، من تا اطلاع ثانوی با گروه‌ها و سازمان‌هایی که از خارج از ایران حمایت می‌شوند و اهدافشان در گفتمان حقوق بشر و دموکراسی تعریف می‌شود هیچ گونه همکاری فکری و غیر فنی نخواهم کرد و دیگران را هم به همین کار تشویق می‌کنم.

ولی در مقابل، حاضرم به تمام گروه‌ها و سازمان‌هایی که با رعایت حداقلی از اصول پذيرفته شده‌ی روزنامه‌نگاری مثل امانت‌داری، دقت و پرهیز از جانب‌داری به گسترش فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان می‌پردازند، هم کمک فکری و عملی بدهم و هم کمک فنی (برای درست کردن وب‌سایت و پادکست و...) که به هر حال بخاطر گذران زندگی‌ام به همه می‌دهم.

معنی این دسته‌بندی تازه آن است که اگر رسانه‌ای تاسیس شود که آشکارا یا مخفیانه پولش از دفتر خود دیک چینی از آمریکا بیاید، ولی اصول حاکم بر کار روزنامه‌نگاری را به دقت رعایت کند و در نتیجه به فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان اضافه کند، نه اینکه در عمل ابزاری شود برای زمینه‌سازی مستقیم برای براندازی جمهوری اسلامی ایران، من حاضرم آشکارا با آن بطور همه‌جانبه همکاری کنم. البته طبیعتا از خیلی جاها مثل دفتر دیک چینی و رامسفلد بر نمی‌آید که بتواند کاری بی‌طرفانه انجام دهد. ولی خب از نظر منطقی محال هم نیست. باید موردی و بر اساس محتوا و روشش نگاه کرد و سنجید.

خلاصه اینکه ملاک من برای همکاری فکری با رسانه‌ها رعایت حداقلی از اصول پذیرفته‌شده‌ی روزنامه‌نگاری است، نه اینکه مبنع مالی‌شان چیست یا عقاید سیاسی گردانندگان چیست. در واقع درباره‌ی محتوا قضاوت می‌کنم، نه کسانی که آن محتوا را تولید می‌کنند.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://hoder.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1609

نظرات ديگران

در جواب به اقا رضا و همفكرانشون: من خوب ميدونم كه شما, هودر, شايان و من دلمون ميخواد كه ايران عزيز, با قدرت و پيشرفته باشه. همونطوري كه رضا خان كبير و امام خميني ميخواستند!!! يعني اينكه هركي فكر ميكنه راه خودش درستره ولي در نهايت همهء قلبها براي يك ايران مي تپه! شما فكر ميكنيد كه راه نجات ما از شر امريكا كه ميخواد همه چيز رو برا خودش داشته باشه كنار اومدن باهاشه و حزب اللهيا و بسيجيا فكر ميكنن كه تنها راه ستيز با امريكاست. هر كسي هم دليل خودش رو ارجح ميدونه. شما كره جنوبي و هند رو مثال ميزنيد امثال من و هودر هم مصر و تركيه رو. و در حقيقت هر دو هم راست ميگيم! ابنجا من فقط ميخام تز خودمو بگم. دنيا محل ريسكه! اسكندر مقدوني وقتي ميخواست به ايران حمله كنه ريسكه نابود شدن توسط امپراطوري عظيم ايران رو خريد ولي در نهايت پيروز شد. ما هم حالا در چنين وضعي هستيم. يا بايد به قول شما تسليم امريكا بشيم و دلمون رو به نیمچه پيشرفتهايي كه زير سايه امريكا ميشه بهش رسيد البته اگر مثل عراق يا ويتنام نشيم خوش كنيم يا اينكه بايستيم و از حقمون براي قدريمند شدن در جهان دفاع كنيم كه البته بسيار خطرناكه! اما تاريخ بشري اين رو ثابت كرده كه اگر در برابر زياده خواه يك قدم بكشي عقب اون تو رو صد قدم به عقب ميرونه!

خیلی سعی میکنی گم شی برگردی ایران با این تلاشهای مزبوحانت آشغال تا چی بشه؟ بتونی از نزدیک و با بهرهوری بالاتر از اینی که داری میکنی از کون کثافت خامنه ای گه زیادی بخوری عین بابای انگل مفتخور بازاری حجتیه ای گه آخوند خور کثافتت دیوث؟!

بله Babak جان، ورود آمریکا مخالف ''شان انسانی" ماست و ورود آمریکا برای کسی "رفاه" به ارمغان نمی آورد. آنکه هم که پیش و بیش از همه نبرد خود را مقدس می داند شخص آقای بوش است که در لیبرالیسم بزرگ شده است! اصل اشتباه شما این است که فکر می کنید "آمریکا از دمکراسی حمایت می کند" همین خاورمیانه پر از دیکتاتورهایی است که مورد حمایت آمریکایی ها هستند. قذافی دیکتاتور لیبی ست، پرویز مشرف دیکتاتور پاکستان، آل سعود دیکتاتورهای عربستان، حسنی مبارک دیکتاتور مصر، ژنرال های ترک در ترکیه زور می گویند و همه مورد تایید آمریکا و شخص آقای بوش هستند. مگر عربستان سنگسار نمی کند؟ چرا فقط به جمهوری اسلامی گیر می دهند؟ غربی ها تا به حال کم کودتا در خاورمیانه انجام داده اند تا دیکتاتوری را به قدرت بازگردانند؟ کم نظامی به خاورمیانه فرستاده اند؟ کم قیمت نفت را به نفع خودشان تغییر داده اند؟ نفت سال 1900 بشکه ای یک دلار بوده الان بعد از یک قرن فقط 50 دلار است. با همین نظام آدمکش جمهوری اسلامی کم معامله کرده اند؟ مگر همین ها نبودند که اجازه دادند جمهوری اسلامی مخالفانش را در غرب ترور کند؟ چطور است که وقتی یک مجاهد می خواهد یک آخوند را ترور کند در یک آن دستگیر می شود ولی وقتی یک حزب اللهی می خواهد بختیار و امثالهم را ترور کند می کند و به ایران هم بر می گردد! مگر همین غربی ها به بچه آخوندها اجازه نداده اند در دانشگاه هایشان تحصیل کنند؟ در حالی که پناهندگان ایرانی را در مراکز بازپروریشان زندانی می کنند. اینها برای گسترش دمکراسی در خاورمیانه چه کرده اند؟ کسی هست که تنها یک مثال محض رضای خدا بیاورد که آمریکا به گسترش دمکراسی در خاورمیانه کمک کرده باشد؟ "بی نظیربوتو"یی که داشت طالبان را پای امضای قراردادهای سازمان ملل می آورد را کله پا کردند ژنرال مشرف که از طالبان برای تضعیف افغانستان استفاده می کند را سرکار آوردند! با افغانستان چکار کردند؟ مگر همین ها به طالبان و مجاهدین سلاح نداده بودند که در برابر "اشغالگران" روس نبرد "قهرمانانه" کنند؟ چطور شد که همان قهرمانان سابق را تروریست خطاب می کنند؟! یک سوم بچه های افغانی از هر نوع آموزشی محروم هستند بعد میلیون ها دلار خرج افتتاح کارخانه کوکا کولا می کنند. صبر داشته باش تا ببینی چطورهمین خیل جوان های بی سواد که جز عملگی نخواهند دانست فردای روز جذب طالبان های نوی منطقه می شوند. دمکراسی آمریکایی این است که شلوار لی جای شلوار افغانی را بگیرد و اعتیاد گریبانگیر افغانستان شود. با عراق چه کردند؟ آیا در عراق امروز دمکراسی می بینی؟! آمریکایی ها وارد عراق شدند حماس و حزب الله و موتلفه محبوبیت کسب کردند! اگر اینها به فکر دمکراسی بودند هیچ وقت وارد خاورمیانه نمی شدند. اینها نفت می خواهند چون ذخیره های نفتی دنیا همه به جز ایران و عراق و خلیج فارس رو به پایان است و غرب به هیچ وجه آمادگی بی نفتی را ندارد. اگر دیروز 300 متر در خلیج مکزیک حفر می کردند به نفت می رسیدند امروز باید 4 تا 5 کیلومتر حفر کنند. چین که تا 30 سال پیش صادرکننده نفت بوده امروز دومین واردکننده نفت بعد از آمریکاست. هند یک میلیاردی را هم باید جزو تشنگان جدید نفت دانست. مجموع تمام منابع دیگر انرژی جایگزین نفت یک دهم نیاز نفتی را تامین نمی کند و اگر امروز به یک تکنولوژی جایگزین نفت دست یابند در خوشبینانه ترین حالت 20 سال طول می کشد تا بخواهند آنرا به مرحله اجرا برسانند. تا سال 2050 تولید نفت همه شان حتی آمریکا و روسیه و عربستان به صفر خواهد رسید. اگر چاره ای نیاندیشند به زودی باید بروند بیابان بز و خرگوش شکار کنند. و البته می بینی که چاره اندیشیده اند! می خواهند به تان دمکراسی و حقوق بشر بدهند!

با اجازه هودر در جواب poshte_sahne: اولا من بهیوجه طرفتار یک حزب راست گرا یا محافظه کارمثل حزب بوش نیستم. ولی انرا به عنوان یک واقعیت قبول می کنم. در ضمن متوجه نیستم که شما دوست عزیز با بر شمردن بدیهای تاریخ هفتاد سال پیش امریکا چه نتیجه میخواهید در مورد ایران امروز بگیرید؟ در مقابل این کشورهای که شما گفتید من کشورهای کوبا و کره شمالی و لیبی و سوریه و روسیه سفید و یوگسلاوی سابق را میارم که با امریکا دشمنی داشتن یا دارن. (حالا بگذریم از اینکه بعضی از کشورهای در گروه شما مثل لهستان و رومانی و اسرائیل و ترکیه و حتی مصر و ارژانتین وضعشان قابل مقایسه با این کشورها نیست و بعضی از انها به زودی در اتهادیه اروپا خواهند بود (رومانی) یا سالهاست هستند (لهستان)). ولی این گروه من هم چیزی را ثابت نمیکنه. در ضمن در این لیست شما حدود صد و نود کشور دیگه دنیا که با امریکا ارتباط دارن فراموش شده اند. مسئله اینه که همه چیز را به صورت خوب خوب یا بد بد نگاه نکنیم. قبول کنیم که ایران مشکل و بیماری زیاد داره و چه بخواهیم و چه نخواهیم تبدیل به یک مسئله جهانی شده که به "کمک" (فقط کمک) جهانیان به بهترین نهو قابل حل است. این که بعضیها فکر میکنن چون ایران با امریکا رابطه نداره مستقل و برای خودش یک قدرت جهانی است> اشتباه محض است. و اینکه در مورد حقوق بشر حرف نزنیم چون ممکنه بوش خوشش بیاد هم به نظر من درست نیست انهم برای کسی (هودر) که در پائین نوشته اش مینویسه "من در محتوا قضاوت میکنم و نه در مورد شخص."

از این به بعد هم بالای این صفحه ت بنویس: «هر کس از حقوق بشر حرف می زند وارد نشود!» پایین ش هم بنویس: «به کس لاگ هدر خوش آمدید!»

دوستان بايد در ابتدای بحث روشن کنيم که در کليت اجتماعمان به دنبال چه هدفی هستيم. بخش بزرگ اختلاف نظر ها در اين زمينه بر ميگردد به اين امر که برخی عقيده دارند که بايد به دنبال راهی برای رفاه و شادکامی و سعادت اجتماع بود - نگاه ليبرالی متاثر از Hobbse & Locke - و در مقابل عده ای بر اين باورند که برای ثبوت شان انسانی يا کسب Recognition از سوی ديگر اشخاص يا ديگر جوامع بايد حتا آمادگی هزينه از جان را هم دارا شد - نگاه هگلی -. کسانی که دوره يی از زنده گی در غرب ر ا گذر انده اند هميشه از رفتار بی ميلانه غربی ها در زمينه های گوناگون متعجب ميشند. به بيان رساتر هر قدر که ما تلاش داريم که خود و توانايی هامون رو به منصه ظهور برسونيم غربيها از خودنمايی و لافزنی فراری هستند. بزرگ شدن در فرهنگ ليبرالی ميل به کسب Recognition از سوی ديگران رو از بين ميبره. در مقابل ميل به بهره وری بيشتر از امکانات موجود رو افزايش ميده. تفاوت نگاه ليبرالی و هگلی درست مثل تفاوت دو دانش آموز ميمونه که يکی برای اثبات توانايی هاش به ديگران - نگاه هگلی - و ديگری تنها به خاطر منافعی که در آينده نصيبش ميشه درس ميخونه و کاری به نظر ديگران نداره - نگاه ليبرالي - . متاسفانه نگاه هلگي در جوامع تنها عقب مانده گي رو به ارمغان آورده و البته منظور تنها عقب مانده گي تكنولوژيك نيست. هميشه متعجب هستيم از ديدن اينكه چرا در غرب حتا مردم در طبقه هاي پايين جامعه هم اصلا درگير مقولاتي مثل چشم همچشمي و يا دخالتهاي بي مورد در كار ديگران نيستند. در مقابل شرقيها همه Judgemental هستند. متاسفانه ما همه گي بيشتر به دنبال اثبات برتري هايمان به ديگران هستيم و براي كسب Recognition محتاج نگاه ديگرانيم. گاهي احساس ميكنيم كه بايد در برابر هيولا قدرتمان را نشان بدهيم. وقتي اين شكل رفتاري با مقوله اخلاق - و مذهب يا ديگر Ideologies - در هم آميخته گردد, آنگاه چاره يي نداريم جز اينكه نبردمان را مقدس جلوه دهيم و طرف مقابل را شيطان بناميم. در اينكه آمريكا در دوران جنگ سرد و در حمايت از ديكتاتورها به استثمار ملل پرداخت حرفي نيست. ولي غول ليبراليزم تاريخ موجودي منطقي است و قابل پيش بيني. اگر امروز آمريكا از دمكراسي در جهان حمايت ميكند تنها به اين دليل است كه در دنياي يك قطبي امروزين , در صورت وجود شرايط برابر , آمريكا در عرصه اقتصاد بر رقباي اروپايي و ژاپن غلبه خواهد كرد. اين بهترين فرصت براي جهان سومي هاست تا در سايه رقابت بزرگان و به هزينه ي زيان اقتصادي - و نه ورشكسته گي - اروپا به ساخت جوامع ليبرال دمكرات در كشورهاي خود بپردازند. نگاه كنيد به مثال globalization كه تنها به ضرر سرمايه داران محلي كم بازده خواهد بود وگرنه مردم عادي در چين و مكزيك از اين راه متنفع ميگردند. ميدانم كه بحث در اين مورد فراوان است و استدلالاتم فارغ ا ز خطا نيست با اين حال اطمينان دارم كه ميتوان علل آمريكاستيزي در ميان روشنفكران را از طريق استدلالات ذكر شده رديابي كرد.

خطاب به عشاق امريكا: جناب شايان ميفرمايند كه المان و ژاپن پیشرفتها و تمدن صنعتيشون رو مديون تسليم به امريكا هستند! جالب اينكه طرفداران امريكا منطقشون از نوع جورج بوش است! اولا المان هيتلري تا قبل از شروع جنگ جهاني دوم رابطه خوبي با امريكا داشت و اين شركت امريكايي جنرال موتور بود كه وام هنگفتي رو به هيتلر داد كه موجب به بهبود اقتصاد المان شد! در حقيقت اگر طرفداران امريكا عوض گوش دادن به خطبه هاي قبل از نماز بوش و رايس و تكبير گفتن براشون يكمي تاريخ مطالعه كنن درميابند كه علت درگيري امريكا با ژاپن و المان كلكي بود كه چرچيل به المان و ژاپن زد! و بازهم شايان و همفكرشون رضا از باب كرامات و فضائلي كه رابطه با امريكا ميتونه داشته باشه حرف ميزنن! و من نميدونم كه چرا اقا شايان عزيز ژاپن و المان رو از اين همه كشورهايي كه مورد لطف عمو سام واقع شدن مثال ميزنن. ايا كشورهاي مكزيك, شيلي, ارژانتين, مصر, عربستان, تركيه, لهستان, روماني, پاكستان, فيليپين و همين عراق دوران صدام يا همين اسرائيل بخت برگشته جزء كلوني امريكا نبودند؟ كجاست اون پيشرفت و دمكراسي كه اين كشور ها از امريكا صاحب شدند؟ در مصر با تمدن 5000 ساله دو سوم مردم زير خط گدايي زندگي ميكنن! در پاكستان و تركيه هم كه نظاميا حكومت ميكنن. در خاندان ال سعود هم شيعيان جزء شهروندان درجه پنجم حساب ميشن. و حالا بريم سر و وقت اسرائيل كه جون جوني ترين دوست دختر امريكاست! چرا يك دختر 18 ساله اسرائيلي بايد 6 ماه از سال رو در ارتش سپري كنه تا خيال كاخ سفيد از خاورميانه راحت باشه؟ چرا يك شهروند اسرائيلي بايد هر لحظه منتظر يك عمليات انتحاري باشه؟ اينها همش بخاطر منافع امريكاست!

آقای درخشان با اجازه شما چند مطلب را خطاب به دوستان عرض میکنم:

۱- دوستانی که فکر میکنند منافع ملی ما در دشمنی با آمریکا تعمین میشود باید توضیح دهند که ۲۷ سال دشمنی با آمریکا که توام بوده با خسارات فراوان چه چیز به جز ویرانی و به هدر رفتن منافع ملی و هزاران بدبختی دیگر برای کشور و ملت ما به همراه داشته؟!

۲-در طول این ۲۷ سال درامد ایران از مرز ۷۰۰ میلیارد دلار هم گذشته یعنی چیزی حدود هفت برابر درآمد ایران در تمام طول دوران قاجار و پهلوی! این بر طرفداران دشمنی با آمریکاست که توضیح دهند چرا وضع کشور وملت ما با این درآمد سرشار چنین است؟

۳-بر طرفداران دشمنی با امریکاست که توضیح دهند که کشورهای دوست با آمریکا مخصوصا کشورهایی مانند ژاپن و آلمان که سابقه دشمنی و جنگهای خونین با آمریکا داشته‌اند وکشورهاشان به وسیله آمریکا با خاک یکسان شد بود ولی بعد به دوست تبدیل شده‌اند چه ضرری کرده اند که ما با دشمنی با آمریکا جلو آن ضرر را گرفته‌ایم؟

۴-کشورهای دیگر به خود و عملکرد خود مینگرند و سعی در اصلاح رفتار خود دارند و ما مدام به بیرون نگاه میکنیم!‌ آلمانها به جای آنکه گناه شکست خود را به گردن آمریکا بیاندازند به خود نگاه گردند و به درست نتیجه گرفتند که حمایت بی‌چون و چرا از هیتلر نتیجه‌ای جز آن شکست هم نمی‌ةوانست داشته باشد! به جای دشمنی با آمریکا خود را عوش کردند و رفتارشان را تغییر دادند! ژاپنی ها هم همینطور! مشکل ما از بیرون نیست! از درون خود ماست!

۵-این عادت ماست که گناه کمبودها و اشتباهات و بی لیاقتی‌های خود را به گردن این و آن می اندازیم و برای خود دشمن تراشی میکنیم تا از زیر بار مسولییت کرده خود فرار کنیم! آمریکا هم برای خیلی از ما شده یک وسیله برای شکستن همه کاسه‌ها و کوزه ها بر سرش!‌

بنده معتقدم که با هیچ کشوری نباید دشمنی بی‌چون و چرا کرد! مخصوصا که این دشمنی چیزی جز ضرر و زیان هم نداشته باشد! در زمانیکه از چین و روسیه بگیرید تا اروپای شرقی و آلمان و ژاپن و دیگران همه روابطشان را با آمریکا عادی کرده ‌اند و منافع کشورشان را حفظ میکنند چرا ما نباید چنین کنیم؟ این بر شماست که توضیح دهید چرا؟ نه بر من و امثال من!

اولا چه انتقادی متوجه کشورهای ا روپای شرقی در رابطه با انقلاب نرمشان هست, حتی اگر با کمک امریکا بوده باشد؟ ما چه مشکلی با امریکا داریم اگردنبال جنگ نباشد (که الان واقا نیست یا حداقل نبود) و تازه اهداف مشترک هم با ملت ایران داشته باشد؟ مثله الان به چین و روسیه باج بدهیم بهتر است؟ امریکا بدترین سیستم دنیا هم باشها مگه بقیه قدرتها بامردم ایران چطور رفتار میکنن؟ ایران در کره مریخ نیست و جاش در یکی از سیستمهای جهانی است. یک سیستم بزرگ و قابل اصلاح در دنیا وجود داره و چندین سیستم ورشکسته از دوران جنگ سرد. در ضمن در مورد دفاع از ایران که دوست بهاییم گفته بود، اینبار کرم ریختن از جناب رهبری است؛ و وضیت با دوران جنگ عراق فرق داره. با یک ایران ازاد و "متمدن" (حتی با تصوری که خاتمی داشت) کی مشکل داره؟ هودر جان مسئله اینه که وضئیت ایران الان 180 درجه با یک سال پیش فرق کرده؛ اما تونمیخواهی هیچ تغییری در مواضه ات بدی.

اشتباه شد! یادم رفته بود خامنه ای دستش رو اون موقع که خواستن ترورش کنن از دست داد نه توی جبهه.

بهوطن بسیار دوست داشنی ام پژمان -مقصودی هزاران احسنت تقدیم میکنم و برای شایانهای سلطنت طلب که امریکا را مقدم بر ایران میداند ...چه عرض کنم فقط بایشان بفرمایید چرا از جیمی کارتر بیزارست که لا اقل حقوق بشرش بادمیت میرود نه بوش -چنی که هنوز پینوشه را ستایش میکنند و نلسون ماندلا را هر گز بامریکا و کاخ سفیدشان دعوت نکرده و نمیکنند ....امریکا ادمهای خوب بسیار دارد چرا این امثال شایان دنبال کفتارهای نفتخوار امریکا افتاده اند!؟؟

کلی چیز یاد گرفتم از مطلبت: 1. پس بشر ایرانی حقوقی نداره چون کپی رایت حقوق بشر دست امریکاست! (البته من فکر میکردم کورش هم یک چنین چیزی داره). 2. خبرنگاری درست اینه که به کسانی مثله گنجی بگی بیسواد و به دیگران بگی خائن و به مردم نفهم! اگر این سیاه سفید دیدن نیست, پس من معنی سیاه سفید دیدن را نمیدونم. یکزمانی حال میکردیم با وبلاگت, ولی الان خیلی حرفات ان منطق سابق را نداره, و این برایه ادم باهوش و دوست داشتنی مثل تو حیف است. در ضمن مسائل اجتمائی و غیر سیاسی هم خیلی وقت است ننوشتی.

خطاب به شايان و همفكراش: مخالفت کور و بیمارگونه با آمریکا از دوستي كور و بيمارگونه با امريكا خيلي جنبه بهداشتيش بيشتر است! مثلا شماهايي كه هر يازده سپتامبر براي خواهرها و برادرهاي شهيدتون سينه ميزنيد و شب رو هم براشون شام غريبان ميگيريد بيا لطفا ما رو از اين جهالت نجات بده و ملطفت كن كه امريكا و حقوق بشرش چيش خوبه كه ما نميدونيم؟ متاسفانه امريكا حقوق بشر رو جزء مافياي خودش كرده يعني اينكه اگر ميخاي دمكراتيك و ليبرال بشي بايد امريكايي بشي! و اگر خدا اون روز رو نياره و نخاي امريكايي بشي همون بلايي به سرت مياد كه سر مصدق اومد! يعني اينكه امريكا بيش از دو راه جلوي ما نزاشته: 1.جمهوري اسلامي و ديكتاتوري ولي مستقل ايران كه وضع ازادي و اقتصاديش معلومه! 2. جمهوري دمكراتيك ايران البته با پدر خوندگي امريكا كه همه ازادند هر كاري بكنن جز مخالفت با امريكا! حالاش هم تازه اگر ايران مثل عراق نشه!

این چه جور آزادی بیانه که توش نمی شه از حقوق بشر حرف زد؟

آقا يک سوآل اساسی: آزادی بيان را حمايت کنيم که وقتی ايجاد شد در سايه‌اش چه بگوييم؟ نمی‌شود بعد از ايجاد آزادی بيان باز هم درباره‌ی آزادی بيان و خوبی‌ و قشنگی‌اش حرف زد. لابد حرف جديدی بايد گفته شود که در فضای «نيمه دموکراتيک» قبلی قابل گفتن نبوده؛ پس طبيعی است که مهم‌ترين گروه مخالفی از آن‌ها که از آزادی بيان استفاده خواهند کرد، علاقه‌مندان به همان «گفتمان‌های شيب‌دار» حقوق بشر و دموکراسی خواهند بود. وقتی گريزی از دموکراسی و حقوق بشر نيست، چاره‌ای هم از شيب گفتمان‌اش نيست.

هیچ فکر کرده‌ای که مخالفت کور و بیمارگونه با آمریکا «شیب‌دار» تر از هر چیز دیگری است؟ آنقدر شیب آن زیاد است که وقتی کسی به آن راه رفت! حتی حاظر است از دموکراسی و حقوق بشر هم صرفنظر کند که مبادا به نفع آمریکا بشود و آمریکا بتواند از آن استفاده کند! خدا یه عقلی به امثال تو بدهد که ضدییت با آمریکا برایتان شده دین و مذهب و بتی که در پای آن حاظرید همه چیز را قربانی کنید! حاظرید زیر بار گند‌ترین حکومتها زندگی کنید و پایمال شدن حقوق خود و هموطنانتان و نسلهای بعد را به چشم ببینید ولی کاری نکنید که در ذهن خود گمان می کنید ممکن است به نفع آمریکا شود!

«شیب‌درا»تر از این راه که در پیش گرفته‌ای دیده‌ای؟

آزادي بيان مگر براي احياي دموكراسي وحقوق بشر نيست؟

من به عنوان کسی که در خانواده ای بهایی بدنیا آمده ام می گویم اگر قرار باشد بین خامنه ای و بوش یکی را انتخاب کنم خامنه ای را انتخاب می کنم. خامنه ای اگر هیچ خدمتی به ایران نکرده باشد لااقل یک دستش را در راه دفاع از ایران از دست داده، جرج بوش چه گلی به سر ایران زده؟ چه گلی به سر عراق زده؟ در عرض سه سال اشغال بیشتر از سی سال دیکتاتوری صدام حسین جنازه تحویل عراق داده. عراق گرسنه ای که بعد از سال ها تحریم بین المللی در ضعیف ترین وضعیت به سر می برد به ورود آمریکا به چشم دریچه نجات از گرسنگی نگاه می کرد این به سرش اومد. ای مردم ایران، آیا شما از گرسنگی دارید می میرید که چشم به راه ورود سربازان آمریکایی باشید؟! جمهوری اسلامی تا ابد که باقی نمی ماند، یک روز آمده یک روز هم می رود. نگذارید غرور ملی تان شکسته شود. در حال حاضر هیچ حکومتی بجز یک جمهوری اسلامی شیعه نمی تواند از ایران دفاع کند. نگذارید وعده های حقوق بشر فریبتان دهد. هر غلطی که ج.ا کرده، آمریکا صد برابر بدترش را مرتکب شده. به خارجی ها دلتان را خوش نکنید. همان حزب اللهی بدترکیبی که به حجاب زن و بچه تان گیر می دهد بیشتر دوستتان دارد تا دیک و جرج و دونالد آمریکایی.

ببين برادر حسين. پروژة انتشار رسانه‌هاي فارسي در خارج از ايران با ظاهري مخالف خواهانه و در اصل حامي نظام ايران پروژة سوخته‌ايست كه همه قصه‌اش را ديده و خوانده‌اند. اما تو ديگه واقعاً شورشو در آوردي. مرد حسابي يه بار بخون ببين چي نوشتي. تو هر روز مي نويسي كه با براندازي دولت ايران مخالفي. خوب عزيز دل برادر پس براچي از اون خراب شده اومدي بيرون؟ ائنجا كه حلوا حلوات ميكردن. مگه اينكه داستان همون پروژه در بارة تو صادق باشه. آخه عزيز من تو چرا از عوض شدن حكومت در ايران مي ترسي؟ به چه دليل در نوشته‌ات براندازي حكومت ايران را در تباين با منافع مردم كوچه و بازار فرض كرده‌اي؟ اگه جنگ رو گفته بودي يه چيزي. ولي واقعاً چه منظوري از اين حرفت داري؟

حسین آقا، گفتمان آزادی بیان تنها در یک فضای دموکراتیک و یا رو به آن قابل اجراست. زیرا در یک سیستم بسته گفتمان آزادی بیان هرگز پسخور(feedback) نخواهد داشت. ساده تر بیان کنم: آزادی بیان خود یک زیرمجموعه یک نظام دموکراتیک است. بنظر من نیکوتر میبود که شما گفتمان دموکراسی را مطرح میکردید. گاهی فکر میکنم که شما آگاهانه مواردتان را اینگونه فرموله میکنید که جواب قضیه پس از یک بحث و جدل بی حاصل و سنجش افکار، از دل خودش بیرون میاید.

من از قديمي ترين خوانندگان نوشته هايتان از همان روزهاي اول وبلاگ نويسي تان هستم و اين اولين باري است كه چيزي برايتان مي نويسم. بايد بگوييم صرف نظر از محتواي مباحث تان از اين كه مي بينم سرانجام از نگاه روش مند و مبتني بر متد استفاده كرده ايد و كوشيده ايد تا بر اساس امكانات نظريه گفتمان ( البته به صورت خيلي محدود) استفاده نماييد و اقعا خوشحالم. آقاي درخشان براي من كه دانشجوي سياسي هستم هميشه بيش از آن كه مباحث تان جالب باشد مسيري كه پيموده ايد و تحولاتي كه تجربه كرده ايد جالب بوده است. در واقع دقت در مسيري كه شما پيموده ايد براي من به عنوان دماسنجي عمل كرده است كه از آن به منظور درك بهتر فرايند تبديل ذهنيت سياسي در دنياي وب و هم چنين نسلي از فعالان سياسي، كه شما را در چارچوب آن ها طبقه بندي مي كنم،‌ استفاده كرده ام. اگر الان براي اولين بار برايتان مي نويسم براي اين است كه احساس مي كنم در اين پست شما يك تحول مهم به چشم مي آيد و آن نگاه روشي به مباحث سياسي است. فكر مي كنم اگر توجه به روش هاي علمي شناسايي و درك موقعيت هاي سياسي افزايش يابد سطح مباحث سياسي در ميان ايرانيان از حالت وخيم فعلي خارج مي شود.