در این چند ماه به این نتیجه رسیدهام که آمریکا دو گفتمان یا دسکورس حقوق بشر و دموکراسی را ربوده و تصرف کرده است.
بنابراین هرجور فعالیت جهانی در قالب این دو گفتمان ناخواسته بیشتر به نفع آمریکا و تلاشش برای برندازی ایران میشود تا به نفع مردم کوچه و بازار ایران. منظورم از فعالیت جهانی را هم میتوانم این طور ساده کنم که هر جور فعالیتی که به زبانهای غیر فارسی و برای مخالطبی نهاییای جز مردم ساکن در ایران و قربانبان نقض حقوق بشر انجام شود. میدانم خیلی مبهم است. توضیحش را در یک نوشتهی جداگانه مفصلتر خواهم داد.
اما اگر گفتمان حقوق بشر و دموکراسی نباشد، پس ما که جایی بین خامنهای و بوش قرار گرفتهایم (یعنی هم با استبداد و سرکوب خامنهای مخالفیم و هم با سلطهطلبی بوش) باید در چه گفتمانی به فعالیتهایمان شکل بدهیم؟ سوال خوبی است.
به نظر من، خیلی خلاصه بگویم، «آزادی بیان» بهترین گفتمان جایگزین در شرایط فعلی ایران است. چونکه آزادی بیان در ذاتش گفتمانی بیطرف است که فقط سعی دارد به تمام آرای موجود حق حرف زدن بدهد و جنبههای گوناگون وقایع را نشان دهد.
برعکس، گفتمان حقوق بشر از اساس با یک سری پیشفرض شروع میشود که مثلا خودبخود آمریکا را در موضعی بالاتر از ایران قرار میدهد و در عمل به او صلاحیت اخلاقی میدهد که کشوری مانند ایران را مورد بازخواست قرار دهد. گفتمان دموکراسی هم همین طور است، چون از اساس طوری دموکراسی را تعریف میکند که خودبخود در آن آمریکا همیشه برنده و ایران همیشه بازنده است.
میخواهنم یک مفهوم هم اینجا بسازم و بگویم که گفتمانهای حقوقبشر و دموکراسی، گفتمانهایی «شیبدار»اند که به سختی میتوان در قالب آنها حرکت کرد و ناخودآگاه به جهتی که آنها میخواهند نرفت. ولی گفتمان آزادی بیان چنین پیشفرضهایی ندارد که به یک طرف از همان اول صلاحیت بیشتری بدهد و به طرف دیگر کمتر.
در نتیجه احتمال اینکه مثلا آمریکا بخواهد از گسترش فضای آزادی بیان (البته به شرط رعایت اصول بیطرفی) در ایران به نفع خودش استفاده کند، کمتر است و در عین حال گسترش فضای رسانهای در ایران بیشترین فایده را به همین مردم عادی کوچه و بازار ایران میرساند. چون کمک میکند که افکار عمومی با مشارکت تمام عقاید و با حداکثر آگاهی از وضعیت موجود شکل بگیرد.
اتفاقا تلاش در راه حقوق بشر و دموکراسی هم در دل این گفتمان جا میگیرند. چرا که بدون این فضای آزاد و بیطرف رسانهای، تمام تلاشهای مرتبط با این دو موضوع در حد درصدی کوچکی از نخبگان باقی میماند و فراتر نمیرود.
از همین زاویه، اگر دقت کنیم میفهیمم که چرا موفقترین دوران اصلاحات آن دو سال اول بود که فضای رسانهای ایران از همیشه بزرگتر و فراگیرتر بود و چرا محافظهکاران بزرگترین دشمنشان را روزنامههای اصلاحطلب میدانستند تا جایی که خامنهای حاضر شد شخصا به تنهایی جلوی مجلس اصلاحات با آن همه رای بایستد و به کمک کروبی با جلوگیری از تصویب اصلاحیهی قانون مطبوعات خودش را آن طور ضایع و منفور کند. (البته در اینکه روزنامههای اطلاحطلب چقدر به اصول بیطرفی پایدار بودند بحث است، ولی اصل موضوع را زیاد عوض نمیکند.)
در نتیجه، من تا اطلاع ثانوی با گروهها و سازمانهایی که از خارج از ایران حمایت میشوند و اهدافشان در گفتمان حقوق بشر و دموکراسی تعریف میشود هیچ گونه همکاری فکری و غیر فنی نخواهم کرد و دیگران را هم به همین کار تشویق میکنم.
ولی در مقابل، حاضرم به تمام گروهها و سازمانهایی که با رعایت حداقلی از اصول پذيرفته شدهی روزنامهنگاری مثل امانتداری، دقت و پرهیز از جانبداری به گسترش فضای رسانهای فارسیزبان میپردازند، هم کمک فکری و عملی بدهم و هم کمک فنی (برای درست کردن وبسایت و پادکست و...) که به هر حال بخاطر گذران زندگیام به همه میدهم.
معنی این دستهبندی تازه آن است که اگر رسانهای تاسیس شود که آشکارا یا مخفیانه پولش از دفتر خود دیک چینی از آمریکا بیاید، ولی اصول حاکم بر کار روزنامهنگاری را به دقت رعایت کند و در نتیجه به فضای رسانهای فارسیزبان اضافه کند، نه اینکه در عمل ابزاری شود برای زمینهسازی مستقیم برای براندازی جمهوری اسلامی ایران، من حاضرم آشکارا با آن بطور همهجانبه همکاری کنم. البته طبیعتا از خیلی جاها مثل دفتر دیک چینی و رامسفلد بر نمیآید که بتواند کاری بیطرفانه انجام دهد. ولی خب از نظر منطقی محال هم نیست. باید موردی و بر اساس محتوا و روشش نگاه کرد و سنجید.
خلاصه اینکه ملاک من برای همکاری فکری با رسانهها رعایت حداقلی از اصول پذیرفتهشدهی روزنامهنگاری است، نه اینکه مبنع مالیشان چیست یا عقاید سیاسی گردانندگان چیست. در واقع دربارهی محتوا قضاوت میکنم، نه کسانی که آن محتوا را تولید میکنند.