اکبر گنجی مقالهای نوشته و در آن دربارهی مذاکرهی آمریکا با ایران اظهار نظر کرده است. نوشته که گفتگوی «شفاف» و مستقیم اشکالی ندارد و حتی خوب هم هست. این حرف جدیدی نیست و خیلیها هم آن را میگویند. ولی بعد کمی پایینتر اصلا همین حرف خودش را نقض میکند.
او کمی پایینتر مینویسد که آمریکا دارد بطور مخفیانه با ایران مذاکره میکند و قرار است دربارهی بعضی مسایل کوتاه بیاید. او همچنین میداند که ایران قرار است از بعضی خواستههایش کوتاه بیاید اگر آمریکا چشمش را بر رفتار سرکوبگرانهی ایران ببندد و مینویسند که با این معامله درست مثل جنگ مخالف است و «رژیم ایران نباید مردمش را سرکوب کند، در منطقه بحران بیافریند و ماجراجویی اتمی اش را ادامه دهد.»
We believe the government in Tehran is seeking a secret deal with the United States. It is willing to make any concession, provided that the United States promises to remain silent about the regime's repressive measures at home. We don't want war; nor do we favor such a deal. We hope that the regime will not be allowed to suppress its people, foment a crisis in the region or continue with its nuclear adventurism.
مساله اینجاست که اصولا محتوای مذاکرات دیپلماتیک محرمانه است و این در همه جا یک قاعده است. پس وقتی گنجی میگوید با مذاکرهی مخفیانه مخالف است، و ما هم میدانیم که اصولا مذاکره یک روند غیرعلنی است، پس گنجی در واقع با این مذاکره مخالف است، هر چند که بالاترش حرف دیگری زده است که با آن مخالفتش را مخفی میکند.
این دقیقا موضع نومحافظهکاران و رضا پهلوی هم هست که اصولا مخالف هر جور مذاکرهی علنی یا غیرعلنی ایران و آمریکا هستند و استدلالشان هم دقیقا مثل گنجی است که میگوید این کار رژیم ایران را جریتر میکند. مثلا ببینید رضا پهلوی هم دقیقا بخشی از استدلال گنجی را میآورد یا مثلا ريچارد پرل هم مشابه همین استدلال را در حملهاش به رایس برای موافقت با مذاکرهی مستقیم با ایران آورده است:
President Mahmoud Ahmadinejad of Iran knows what he wants: nuclear weapons and the means to deliver them; suppression of freedom at home and the spread of terrorism abroad; and the "shattering and fall of the ideology and thoughts of the liberal democratic systems."
President Bush, too, knows what he wants: an irreversible end to Iran's nuclear weapons program, the "expansion of freedom in all the world" and victory in the war on terrorism.
The State Department and its European counterparts know what they want: negotiations.
نمیگویم که گنجی دارد با نومحافظهکاران همکاری سازمانی میکند. ولی برنامهی سیاسی او دقیقا منطبق با برنامهی نومحافظهکاران طرفدار براندازی نرم است و به طرز شگفتانگیزی در عمل همیشه به نفع آنها میشود. هرچند که ژستهای ضد بوش هم بگیرد. مثل کروبی که ژست ضد خامنهایاش حرف ندارند، ولی در عمل همیشه نتیجهی کارهایش به نفع خامنهای تمام شده است.
گنجی یک کلمه انگلیسی نمیتواند بخواند و حرف بزند و مثلا تمام سفرش به آمریکا از طریق مترجم انجام شده است. در نتیجه آگاهی او از معادلات و اوضاع سیاسی آمریکا بر مبنای منابع دست چندم است که معمولا هم قدیمیاند و بخاطر سرکوب ايدئولوژی چپ در بعد از انقلاب، معمولا از دیدگاه طرفدار آمریکا نوشته شدهاند. دور و بریهایش هم آدمهایی کاملا لیبرال (در مقابل سوسیالیست) و دستراستی (در مقابل چپ) هستند که فوق فوقش مواضعشان شبیه به دموکراتهای تندرو (Liberal hawks) است، بخصوص دربارهی ایران، حتی اگر خود را اصلاحطلب بدانند.
بهترین شاهد برای این مدعا که گنجی و لیبرالهای نادان شبیه به او حتی مسایل ایران را هم از دید آمریکاییها میبینند همین عبارتی است که دربارهی برنامهی اتمی ایران استفاده کرده است، یعنی «ماجراجویی اتمی» یا «Nuclear adventurism».
گنجی روز به روز دارد به مفهوم خبررسانان بومی یا Native Informer که حمید دباشی دربارهی آذر نفیسی و کتابش استفاده کرده نزدیک میشود. یعنی کسی که ظاهرش ایرانی است و فارسی حرف میزند، ولی آمریکایی فکر میکند.