حالا که بالاخره وبسایت تازهی رادیو زمانه را راه انداختم و سرم پس از چند هفته کمی خلوتتر شده است، دارم فکر میکنم که باید تغییری در شیوهی رابطهام با خوانندگان این وبسایت بدهم.
من نوشتههایم را در این وبلاگ که خیلی سریع مینویسم و منتشر میکنم. معمولا هم حتی بدون دوباره خواندن و گرفتن اشتباهات لپی نگارشی که با توجه به چشم ضعیف و بیعینکی من تعدادشان از قبل بیشتر هم شده است. ولی معنی آن این نیست که پشت این نوشتهها فکری نیست. بخصوص تازگیها که خیلی کم نوشتهام.
مثلا موضوع نوشتهی حقوق بشر ربوده شد --که تازه هنوز هم خیلی ناقص است--- شاید بیشتر از دو ماه در ذهنم بود و پرورشش میدادم تا بتوانم به یک استدلال روشن و محکم و قابل ارایه برسم.
ولی به هر حال این رسانهی وبلاگ محدودیتهایی جوهری (یا ذاتی) دارد که خودشان را به محتوای رسانه تحمیل میکنند. مثلا مطالب وبلاگ نمیتوانند دراز، بادوام، همهجانبه، تئوریک و بیش از حد مستند باشند. این محدودیت، وبلاگ را درست در نقطهی مقابل رسانهی کتاب قرار میدهد که فورمتش به مطالب دراز، همهجانبه، تئوریک و بیش از حد مستند امکان نشر میدهد.
وبلاگ بهترین جا برای پروراندن فکر است و اینکه خوانندگانش میتوانند بلافاصله به یک نوشته واکنش نشان دهند، موهبتی است که بسیاری از رسانههای دیگر ندارند.
همین ويژگی و محدودیتهایی که بالاتر گفتم باعث میشوند که همیشه بعد از هر نوشتهی وبلاگی آدم نیاز دارد کلی به به شرح و تفسیرو تاویل و توضیح نوشتهاش بپردازد.
بعضیها از بخش کامنتشان استفاده میکنند و پایین هر کامنت دندانگیری یک توضیح اضافه میکنند و در واقع آن اشکال یا نکته را پاسخ میدهند. ولی من این روش را دوست ندارم. چون به نظرم زیادی تدافعی و حتی غیر دموکراتیک است. چون این حس را به خواننده میدهد که نویسنده نه تنها فقط کامنتهایی را که دوست دارد منتشر میکند، بلکه حتی یقهی همانها را هم که بهشان اجازهی حضور داده است ول نمیکند و نمیگذارد یک لحظه طرف حرفش را با خیال راحت بزند. (مثل کیهان که همیشه به جوابیههای مردم هم جواب میدهد.)
بهخصوص که یک جور حالت بچگانه هم به نظرم دارد. چون نویسنده را جوری جلوه میدهد که انگار خیلی اصرار دارد در «یک به دو» یا جنگ لفظی حتما حتما برنده شود. برای همین نویسنده همیشه باید آخرین حرف را بزند. یعنی اول او چیزی مینویسد، بعد خواننده واکنش نشان میدهد. تا این رابطهی قدرتشان کاملا عادلانه است. ولی بعد که دوباره نویسنده با قلدری وارد فضای خصوصی یک کامنت میشود و نظرش را آنجا مینویسد، این تعادل قدرت را دوباره به نفع خودش بر هم میزند. مثل بچهها که دوست دارند همیشه به هر قیمتی برندهی جنگهای لفظی باشند، حتی اگر هیچ استدلال تازهای در جوابهای پیاپیشان نباشد.
ولی روش دیگری هم هست که با سلیقهی من سازگارتر است ولی هنوز هم یک اشکال بزرگ دارد.
در این روش نویسنده پس از اینکه کمی از انتشار مطلبش گذشت، واکنشهای دندانگیر را (این کلمه احتمالا قبل از اختراع قاشق و چنگال به زبان فارسی آمده) به مطلبش در همان پایین آن منتشر میکند و راجع به آنها توضیح میدهد. این فقط محدود به کامنتها یا دنبالکها نیست. بلکه هر چیزی که به نحوی به جنبهای از آن نوشته مربوط باشد و نویسنده از آن آگاهی پیدا کند، میتواند در بخش «پینوشت» یا «پسانوشت» آن مطلب بیاید.
بزرگترین عیب این روش آن است که بیشتر خوانندگان یک وبلاگ معمولا بر نمیگردند تا بک مطلب قدیمی را دوباره بخوانند تا ببیند چیزی به آن اضافه شده است یا نه. برای همین ابهامها و نقصهای نوشته در ذهن آنها باقی میماند.
نظر شما چیست؟ چه راهی بهتر است و چطور میةوان عیب روش دوم را برطرف کرد؟
پسانوشت:
۱) اولین واکنش از همین داخل رادیو زمانه رسید. یکی از همکاران که فکر کرد منِ نیکانرفته املای کلمهی عربی «بالذات» را نمیدانم برایم طرز صحیح نوشتن آن را آورد. ولی من به عمد سعی کردم از فرم عربی این کلمه استفاده نکنم و کمی لااقل فرمش را فارسی کنم و بجای «بالذات» بگویم «بهذات» که کمی لااقل قیافهاش فارسیتر است. ولی فکر کنم بهتر از برای جلوگیری از این سوءتفاهم، اصلا واژهی بهتر «ذاتی» را جایش بگذارم.
دیگر اینکه بهجای کلمهی «بلندعمر»، پیشنهاد کرد که «پایدار» را استفاده کنم. ولی آخر پایدار معنی استوار هم میدهد که منظور من نیست. برای همین اگر با این کلمهی بلندعمر حال نمیکنید، بجایش اصلا مینویسم «بادوام» که فکر کنم راستش بهترین کلمه باشد.
ولی اصولا در جایی که وبلاگ آدم را فیلتر میکنند و بر اساسش برای آدم پروندهی قضایی درست میکنند، این توجه افراطی به جزییات نوعی محافظهکاری است که تنها به ادامهی وضعیت موجود میانجامد و کاری است که دقیقا جمهوری اسلامی دوست دارد همهی ما بکنیم. یعنی به جای نقد قدرت، برای خودمان حباببازی (که گاهی اسمش را کار فرهنگی هم میگذاریم) کنیم.