برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۵ مهر ۱۳۸۵ | 07 October 2006

 پسانوشت

  لينک‌دونی هفته
Excerpt: I'm thinking of adopting a new method to clarify my blog posts and to respond to readers' comments to each post after a few days. Something similar to Jay Rosen's style, but shorter, would be suitable.

حالا که بالاخره وب‌سایت تازه‌ی رادیو زمانه را راه انداختم و سرم پس از چند هفته کمی خلوت‌تر شده است، دارم فکر می‌کنم که باید تغییری در شیوه‌ی رابطه‌ام با خوانندگان این وب‌سایت بدهم.

من نوشته‌هایم را در این وبلاگ که خیلی سریع می‌نویسم و منتشر می‌کنم. معمولا هم حتی بدون دوباره خواندن و گرفتن اشتباهات لپی نگارشی که با توجه به چشم ضعیف و بی‌عینکی من تعدادشان از قبل بیشتر هم شده است. ولی معنی آن این نیست که پشت این نوشته‌ها فکری نیست. بخصوص تازگی‌ها که خیلی کم نوشته‌ام.

مثلا موضوع نوشته‌ی حقوق بشر ربوده شد --که تازه هنوز هم خیلی ناقص است--- شاید بیشتر از دو ماه در ذهنم بود و پرورشش می‌دادم تا بتوانم به یک استدلال روشن و محکم و قابل ارایه برسم.

ولی به هر حال این رسانه‌ی وبلاگ محدودیت‌هایی جوهری (یا ذاتی) دارد که خودشان را به محتوای رسانه تحمیل می‌کنند. مثلا مطالب وب‌لاگ نمی‌توانند دراز، بادوام، همه‌جانبه، تئوریک و بیش از حد مستند باشند. این محدودیت، وبلاگ را درست در نقطه‌ی مقابل رسانه‌ی کتاب قرار می‌دهد که فورمتش به مطالب دراز، همه‌جانبه، تئوریک و بیش از حد مستند امکان نشر می‌دهد.

وبلاگ بهترین جا برای پروراندن فکر است و اینکه خوانندگانش می‌توانند بلافاصله به یک نوشته واکنش نشان دهند، موهبتی است که بسیاری از رسانه‌های دیگر ندارند.

همین ويژگی و محدودیت‌هایی که بالاتر گفتم باعث می‌شوند که همیشه بعد از هر نوشته‌ی وبلاگی آدم نیاز دارد کلی به به شرح و تفسیرو تاویل و توضیح نوشته‌اش بپردازد.

بعضی‌ها از بخش کامنت‌شان استفاده می‌کنند و پایین هر کامنت دندان‌گیری یک توضیح اضافه می‌کنند و در واقع آن اشکال یا نکته را پاسخ می‌دهند. ولی من این روش را دوست ندارم. چون به نظرم زیادی تدافعی و حتی غیر دموکراتیک است. چون این حس را به خواننده می‌دهد که نویسنده نه تنها فقط کامنت‌هایی را که دوست دارد منتشر می‌کند، بلکه حتی یقه‌ی همان‌ها را هم که بهشان اجازه‌ی حضور داده است ول نمی‌کند و نمی‌گذارد یک لحظه طرف حرفش را با خیال راحت بزند. (مثل کیهان که همیشه به جوابیه‌های مردم هم جواب می‌دهد.)

به‌خصوص که یک جور حالت بچگانه هم به نظرم دارد. چون نویسنده را جوری جلوه می‌دهد که انگار خیلی اصرار دارد در «یک به دو» یا جنگ لفظی حتما حتما برنده شود. برای همین نویسنده همیشه باید آخرین حرف را بزند. یعنی اول او چیزی می‌نویسد، بعد خواننده واکنش نشان می‌دهد. تا این رابطه‌ی قدرت‌شان کاملا عادلانه است. ولی بعد که دوباره نویسنده با قلدری وارد فضای خصوصی یک کامنت می‌شود و نظرش را آن‌جا می‌نویسد، این تعادل قدرت را دوباره به نفع خودش بر هم می‌زند. مثل بچه‌ها که دوست دارند همیشه به هر قیمتی برنده‌ی جنگ‌های لفظی باشند، حتی اگر هیچ استدلال تازه‌ای در جواب‌های پیاپی‌شان نباشد.

ولی روش دیگری هم هست که با سلیقه‌ی من سازگارتر است ولی هنوز هم یک اشکال بزرگ دارد.

در این روش نویسنده پس از اینکه کمی از انتشار مطلبش گذشت، واکنش‌های دندان‌گیر را (این کلمه احتمالا قبل از اختراع قاشق و چنگال به زبان فارسی آمده) به مطلبش در همان پایین آن منتشر می‌کند و راجع به آنها توضیح می‌دهد. این فقط محدود به کامنت‌ها یا دنبالک‌ها نیست. بلکه هر چیزی که به نحوی به جنبه‌ای از آن نوشته مربوط باشد و نویسنده از آن آگاهی پیدا کند، می‌تواند در بخش «پی‌نوشت» یا «پسانوشت» آن مطلب بیاید.

بزرگترین عیب این روش آن است که بیشتر خوانندگان یک وبلاگ معمولا بر نمی‌گردند تا بک مطلب قدیمی را دوباره بخوانند تا ببیند چیزی به آن اضافه شده است یا نه. برای همین ابهام‌ها و نقص‌های نوشته در ذهن آنها باقی می‌ماند.

نظر شما چیست؟ چه راهی بهتر است و چطور می‌ةوان عیب روش دوم را برطرف کرد؟

پسانوشت:

۱) اولین واکنش از همین داخل رادیو زمانه رسید. یکی از همکاران که فکر کرد منِ نیکان‌رفته املای کلمه‌ی عربی «بالذات» را نمی‌دانم برایم طرز صحیح نوشتن آن را آورد. ولی من به عمد سعی کردم از فرم عربی این کلمه استفاده نکنم و کمی لااقل فرمش را فارسی کنم و بجای «بالذات» بگویم «به‌ذات» که کمی لااقل قیافه‌اش فارسی‌تر است. ولی فکر کنم بهتر از برای جلوگیری از این سوءتفاهم، اصلا واژه‌ی بهتر «ذاتی» را جایش بگذارم.

دیگر اینکه به‌جای کلمه‌ی «بلندعمر»، پیشنهاد کرد که «پایدار» را استفاده کنم. ولی آخر پایدار معنی استوار هم می‌دهد که منظور من نیست. برای همین اگر با این کلمه‌ی بلندعمر حال نمی‌‌کنید، بجایش اصلا می‌نویسم «بادوام» که فکر کنم راستش بهترین کلمه باشد.

ولی اصولا در جایی که وبلاگ آدم را فیلتر می‌کنند و بر اساسش برای آدم پرونده‌ی قضایی درست می‌کنند، این توجه افراطی به جزییات نوعی محافظه‌کاری است که تنها به ادامه‌ی وضعیت موجود می‌انجامد و کاری است که دقیقا جمهوری اسلامی دوست دارد همه‌ی ما بکنیم. یعنی به جای نقد قدرت، برای خودمان حباب‌بازی (که گاهی اسمش را کار فرهنگی هم می‌گذاریم) کنیم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=5ce6aa818a9ce75a63de480197bfa538 is currently inaccessible
نظرات ديگران

I don't think there is any problem with replying to a comment in the comment section. If someone cares enough to comment on a subject, they will come back to read your reply. Also the other readers might find it interesting to know your answer to some of the arguments. You can choose the comments that you wish to answer (similar to Editor's choice in Salon) and then answer them once everyday (for like 2-3 days) until a new post is posted

حسین درخشان یک مامور اسراییل تبدیل شده. تمام رفتارش بعد از بازگشت از اسراییل این را نشان میدهد. از یک طرف سعی میکند خود را یک شبه تواب جا بزند و دل نظام را بدست اورد تا در نهایت بتواند داخل خاک ایران شود و حتی در موارد تابلو هم از سیاستهای افراطی قسمتی از نظام دفاع الکی میکند. ازآن طرف با تمام رسانه های ضد انقلاب مثل رادیو فردا و زمانه به بهانه کمک فنی و روزی بدست آوردن همکاری میکند و از آن یکی طرف با نسبت دادن تمام فعالیتهای ایران دوستانه دانشجویان و فعالان به رضا پهلوی با گرفتن ژست مخالفت ظاهری در حال ایجاد وجهه و محبوبیت برای این شاهزاده است. ولی متاسفانه برای او این شگردها دیگر کهنه شده و زنگ زده است. بسی خیال باطل.

نفس جواب دادن به کامنت ها قلدربازی نیست و احترام به نظرات دیگران است. وقتی ادم کامنت مهمی می گذارد معمولا برمی گردد تا هم جوابش را هم نظرات دیگران را ببیند. بعد هم کی گفته مطلب وبلاگ باید مستند و دقیق نباشد؟ مردم که علاف ما نیستند! دارند عمر عزیزشان را میگذارند پس باید قدر این توجه را دانست و نهایت احترام را گذاشت. اگر کسی حالش را ندارد نباید سهل انگاری را یک قانون معرفی کند. همین است که هیچ آدم معتبری برای تحلیل های تو اعتبار قائل نیست! ولی وقتی که مثل آدم می نویسی (مثل آنچه درباره گذار نوشته بودی) خب مورد توجه قرار می گیرد. ضمنا حرفهای فرمانده سپاه چه ربطی به باد خامنه ای و هاشمی دارد؟ خامنه ای به این که مخالف آتش بس بوده افتخار میکند و طرفداران و همفکرانش (از جمله محسن رضایی) هم سالهاست که هاشمی را به عنوان کسی که جام زهر را به زور در حلق امام ریخت می کوبند. با انتشار نامه هاشمی می خواست این اتهام را از خودش دور کند. ولی حق با محسن رضایی است چون هاشمی ازش خواسته بود که آن نامه را بنویسد و در واقع سرش کلاه گذاشته بود.

سلام مطلب جالبی رو عنوان کردی. به نظر من یکی از بهترین راه ها با توجه به مسائلی که گفتی اینه که یه باکس به نام "بحث های داغ یا بحث های ادامه دار" داشته باشی مثلا همین بالای وبلاگت جای اون عکسهای فلیکر که هرکسی وبلاگت رو باز می کنه ببینه چه بحثهایی ادامه هم داشته.

اما خود مطلب رو می تونی از ادامه و یا ادامه هاش با لغت پی نوشت یا پسانوشت یا اگر بتونی واژه ای بهتر پیدا کنی ادامه بدی که البته با ذکر تاریخ باشه تا خواننده بفهمه مثلا این پسانوشت دوم و یا سوم هر کدوم در چه فاصله زمانی از اصل مطلب نوشته شده. این بهترین راهیه که به نظر من میرسه و اگر خودم هم روزی نیاز داشته باشم چنین کاری می کنم.

راه ديگرش جواب دادن با ايميل است، نه خودنمايی زيرنويس زدن به کامنت را دارد نه مشکل برنگشتن خوانندگان برای خواندن پی‌نوشت‌ها. البته اين روش برای وبلاگهای پرخواننده و باکلاسی مثل وبلاگ شما صرف نمی‌کند و دون شأن شماست. راه ديگر هم اين است که برای هر پی‌نوشت هم پينگ کنيد.

به نظر من اگر خوننده ای مشخصاً سوالی نپرسیده وبلاگ نویس نباید بیاید مطلبی اضافه کند. اما اگر موضوع مهمی در کامنت دونی مطرح شده و نیاز به توضیح دارد بسته به اهمیت آن هم می توان در کامنت دونی پی گیری کرد و هم در پست بعدی برای عموم.

میتونی از کاری که مجله Times میکنه بکنی ولی صد در صد نیست ... You need to buy one

چه عجب بالاخره یه طراحی سایت خوب از تو دیدیم! اگه طراحیش از خودت باشه باید بگم پیشرفت قابل ملاحظه‌ای کردی! همیشه هر چی کار کرده بودی مثل وبلاگ خودت و صبحانه تقریباً اصلاً طراحی نداشت ولی این دفعه کار معقول و خوبی از آب در اومده. فقط ته صفحه یک کم بی‌دقت و شلخته رها شده که می‌شه با یه br اونم درست کرد...

من به جای" بادوام" که جنس کفش و لباسو به خاطر مياره "ماندگار"و پيشنهاد می‌کنم که همون بلندعمر هم معنی ميده. ( اگه حباب‌بازی نيست البته ! ‌)

how about writting a correction for the mentioned article and posted as a new edition and update the weblog so when evrybody reads it they know whats going on and they will realized the new notes is a correction for the previous not. by the way thanks for you awesome and informative weblog regards maahetamaam

اقا حسین ...فکر میکنم خیلی ها که کامنت گزارده اند بر میگردند و سری میزنند وگرنه زیاد وقت گیر است بنده بشماره ها توجه دارم اگر اضافه نشده باشد کلیک نمیکنم ٬اما صاحب وبلاگ مثل شما اگر وقت و حوصله داشته باشید میتوانید کامنت بسیار اموزنده و جاندار گذشته را بطریقی بمعرض دید خوانندگان بگزارید چگونه اش را نمیدانم شاید در خلال اخرین کامنتها با اضافه کردن پس مانده!!؟ یا از قبل مانده !؟ یا حال سر دبیر !؟ وبال سر دبیر !نخوانده اید