برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۲۰ آبان ۱۳۸۵ | 11 November 2006

 پرستیژ

Excerpt: Christopher Nolan's recent film, The Prestige, is an impressive piece of work. Even better than Memento in its mature mix of form, narrative and drama.

اعتراف می‌کنم که سال‌هاست میانه‌ای با ادبیات داستانی یا فیکشن ندارم. یعنی از حدود ۱۶، ۱۷ سالگی دیگر کمتر رمان و داستان کوتاه خوانده‌ام. دقیقا نمی‌دانم چرا. ولی دیگر بجز کتاب‌های غیر داستانی یا نان فیکشن را نمی‌توانم تحمل کنم. دو سه صفحه که از یک رمان می‌خوانم حوصله‌ام سر می‌رود. برایم بی‌معنی و بی‌هدف می‌شود و همه‌اش فکرم می‌رود جاهای دیگر. اصلا جذب داستان نمی‌شوم. (نکند این یک جور سندرم باشد؟)

ولی تئوری ادبیات را همیشه دوست داشته‌ام. هر چند که بیشتر آن را در فیلم دیده‌ام تا در خود ادبیات. ولی از بازی‌هایی که می‌توان با زمان و روایت و زاویه‌ی دید و ریتم و ژانرها در فیلم و ادبیات کرد خیلی خوشم می‌آید و در درس‌های مطالعات سینمایی‌ای که دو سه سال پیش در دانشگاه تورنتو برداشته بودم راجع به‌شان خوانده بودم. بگذریم.

چند شب پیش بعد از مدت‌ها یک فیلم خیلی خوب و پیچیده دیدم: The Prestige

فیلم را کریستوفر نولان انگلیسی ساخته که فیلم ممنتو (Memento)اش را همه به یاد دارید که عجب شاهکاری بود در روایت سینمایی. البته قبلش یک فیلم دیگر هم ساخته بود که من بعدا روی دی.وی.دی پیدا کردم و دیدم که آن هم خیلی خوب بود و معلوم بود که ساختار ممنتو از آن می‌آید. ولی ممنتو خیلی پخته‌تر و سنجیده‌تر و مینیمال‌تر بود.

اما پرستیژ فیلم پخته‌تری حتی نسبت به ممنتو بود. می‌دانم که پخته از آن صفت‌های بی‌معنی است که آدم‌های بی‌سواد و کلی‌گو هم در وصف یک اثر هنری زیاد استفاده‌اش می‌کنند. ولی جوری که من تعریفش می‌کنم، کلمه‌ی «پخته» ترکیبی است از دو مفهوم تسلط تکنیکی و تجربه.

بگذارید یک مثال بزنم: بعضی بازیکن‌ها هستند که مثلا خوب دریبل می‌زنند، ولی این کارشان هیچ دلیل خاصی ندارد. در چهارچوب کلی بازی هیچ کمکی به جریان حمله یا برد تیم نمی‌کند. فقط یک جور پز دادن است. ولی بازیکن‌هایی هم هستند -- مثل زیدان -- که به جز تسلط تکنیکی یک جور تجربه‌ای هم دارند که به‌شان اجازه می‌دهد مهارت‌هایشان را همیشه در یک چهارچوب بزرگتر استفاده کنند. دریبل‌هایشان همیشه بیشتر به نفع جریان بازی و حرکت تیمی است. همیشه به نفع سختاری است که در آن هستند، نه تنها به نفع خودشان.

من روی این کیفیت اسم پختگی می‌گذارم و پرستيژ از این نظر پخته است.

فیلم از چند زاویه‌ی دید که در شکم هم هستند روایت می‌شود. با واقعیت زمانی و مکانی در چند سطح مختلف بازی می‌کند و چون اصولا داستان فیلم درباره‌ی شعبده‌بازی است و شعبده‌بازی هم در ذات خودش یک بازی با مفاهیم واقعیت زمانی و مکانی (به تعریف آندره بازن) است، فیلم به شدت پیچیده است.

ولی این پیچیدگی مثل ممنتو به قصد خودنمایی نیست. بلکه در خدمت داستانی به شدت چند بعدی است که در آن تم‌های عشق، انتقام، قربانی‌دادن و هویت در هم آمیخته‌اند. (حیف که به اندازه‌ی کافی راجع به تئوری‌های دراما و کمدی و تراژدی و اینها نخوانده‌ام و نمی‌دانم.)

به‌جز فیلمنامه‌ی روان ولی پیچیده‌ای که خود کارگردان به همراه برادرش، جاناتان، نوشته است (و از این نظر فیلم را جالب‌تر هم می‌کند)، بازی‌های هنرپیشه‌ها هم عالی است. البته چون سوادم برای قضاوت یا حتی وصف بازی هنرپیشه‌ها کافی نیست مجبورم خیلی هردمبیلی بنویسم. ولی از اینکریستین بیل که اولین فیلمی هم بود که از او می‌دیدم خیلی خوشم آمد. مرد خیلی جذابی است و آن Passionی (اینجا نمی‌دانم چه باید این کلمه را ترجمه کرد. ولی منظورم شهوت نیست) که در چشمهایش و زبان بدن‌اش (منظورم Body Language است. تا وقتی همه می‌خواهند دکتر و مهندس شوند امیدی به توانا شدن زبان فارسی در علوم انسانی نیست) هست انرژی عجیبی به همه‌ی صحنه‌ها می‌دهد.

از این مرتیکه‌ی استرالیایی هیو جکمن هیچ خوشم نمی‌آمد، ولی برای بازی در نقش آن کاراکتر در فیلم، سردی و حالت مکانیکی‌اش خیلی به درد خورده بود. اسکارلت جوهانسن هم که مثل همیشه لوند و تودل‌برو بود -- با آن لب‌های شیرین و حافظ کش -- و نقشش هم همین را می‌خواست. مایکل کین هم تا حدی مثل فیلم‌های دیگرش بود: پیرمرد کاردان و خردمند و خوش‌قلب.

ولی سورپریز فیلم، دیوید بویی خودمان است که نقش کوتاه یک دانشمند آمریکایی را بازی می‌کند.

نمی‌توانم زیاد راجع به فیلم نویسم تا داستانش برای کسانی که ندیده‌اند لو نرود. ولی از آن فیلم‌هایی است که آدم بعد از پایانش باید برگردد و همه چیز را دوباره از اول مرور کند و نشانه‌های بصری‌ای را که به روایت فیلم معنی جدیدی می‌دهد مرور کند. آخرین باری که من این کار را کردم در فیلم بی‌نظیر اسپایدر از کروننبرگ کانادایی بود که هنوز نتوانسته‌ام روی دی.وی.دی ببینمش. ولی پرستیژ از آن فیلم‌هایی است که باید دوبار دید. حالا که من دارم کانادا را ترک می‌کنم، ولی امیدوارم بتوانم در اروپا دوباره ببینمش.

راستی، فیلم با آهنگ Analyse از آلبوم تازه‌ی تام یورک تمام می‌شود که به نظر من بهترین آلبوم موسیقی سال ۲۰۰۶ بوده است و چقدر هم به فیلم می‌آید.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«زهرا»
«گناهکار»
«میرزا پیکوفسکی»
«نسل خمینی»
«یک پزشک»
«دادابیس»
«ایمیان»
«طاها بذری»
«بلوط»
«جواد کاشی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«خورشید خانوم»
«عرب عصبانی»
«تبعیدی عصبانی»
«حاجی واشنگتن»
«آق بهمن»
«دستنوشته‌ها»
«نانا»
«ناهید رکسان»
«خوابگرد»
«حسین نوش‌آذر»
«مهستی شاهرخی»
«مارسی نیومن»
«ملکوت»
«فوکو بلاگ»
«خیاط باشی»
«دوشیزه شین»
«امیرحسین ثابتی»
«هادی خرسندی»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«ف.م.سخن»
«بی‌بی‌گل»
«حسام‌الدین آشنا»
«حقوق‌دان پاریسی»
«پاسداران»
«آچار فرانسه»
«یک فتحی»
«لیلی نیکونظر»
«گردباد»
«بی اجازه کوچیکترا نه»
«رزانیات»
«سوگلی ریچارد پرل»
«کمال»
«عبدالقادر بلوچ»
«مریم ابریشم‌کار»
«سینا دیلی»
سیبستان
فانتازیا
راهرو
یادداشت‌هایی از کابل
مازوخیسم محاسباتی
کلنگ کمونیست کارگری
زيتون
دوم دام
زیتون پرورده
آزادنويس
اکبر منتجبی
رویای آريایی
مسعود ده‌نمکی
۳۵ درجه
غلاف تمام فلزی
پیاده رو
فروغ
آی‌تی.ايران
حمید مافی
کریم ارغنده‌پور
از پشت یک سوم
کتابلاگ
روزنامه‌نگار ممسلمان
خاکریزیسم
سولوژن
ایران‌شهر
ایرانی طعنه‌آمیز
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
توکا نیستانی
جمال
مونتاژ انتقادی
خسرو نقیبی
تادانه
حامد قدوسی
مسعود بهنود
روزنه
امنزیاک
آهستان
موج
مرتضی نگاهی
آن سوی دیوار
نگارک‌ها
پویان و سیما
ارزیابی‌های شتابزده
من راه نشین
هوشنگ دودانی
بامدادی
کیبرد آزاد
امور ایران
پویان طباطبایی
پاگرد
لات‌لند
سلمان
ddmmyyyy
نازخاتون
شکرخواه
مهدی یوسفی
بابک داد
شب پیشگویی
خانوم حنا
مریم مومنی
آزاده عصاران
محمد نوری‌زاد
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
یک وحید
روزها
انتخاب زنان
سبیل طلا
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
شرح
۴ دیواری
آدم و حوا
مسیح علی‌نژاد
مهدی محمدی
فریادناممه
حسین رنجبران
محمود فرجامی
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
فلیسوف مآب رمانتیک
کامپیتور و ارتباطات
نوه‌ی غلامرضا تختی
مهدی اسماعیلی
هنوز
نیما دارابی
زمستان است
خط قرمز
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
کوروش علیانی
محبوبه حسین‌زاده
افسون فسرده
احسان
منبر دات نت
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
وب‌نگاشت
مرصاد
شاخ به شاخ
سمیرا سامانی
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
صفا در ال.ای
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جمهور
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
لگوماهی
حسین پاکدل
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
هپلی
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
دنبالک
- برای فرستادن دنبالک [?] از اين نشانی استفاده کنيد:
http://hoder.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1623

نظرات ديگران

رویو جالبی از یک فیلم خیلی جالب بود. هر چند به نظر اینجانب به پای ممینتو نمیرسد ولی همانطوری که گفتید پخته بود.

راستی بابل را تا حال دیده اید؟ تازه آمده و منتظرم از شما رویوی در باره اش بخوانم.

Prestige was an awesome movie, and Christopher Nolan is one of the best directors of the recent years. And the movie never claims Tesla was originally from America. Although he receives American Citizenship later on. Practice what you preach Spell Checker!

good thing your just a blogger (is that job title nowadays???) because your really really bad at reviewing films...... btw how often do you spell-check?

و اين هم پرستيژ تو هستش ؟ ! يادته تو فيلم می گه که هر شعبده بازی سه مرحله داره .سوميش وقتيه که ببينده رو هاج و واج می کنه . با هوشی تو ...با هوش .

Tesla (the role that David Bowie) played is not an American scientist... He was eastern European and moved to the states to work for Edisson company after he already was a well-known scientist. Here's a link for some more info about him in case you're interested: http://www.teslavancouver2006.com/About.html